تبليغاتX
پرواز در ملکوت

پنجشنبه 14 آبان1388

ای مهربان خدای

ای مهربان خدای:

گم گشته ام تو بودی وكردم چوديده باز

ديدم به آسمان وزمين وبه بام ودر

تابنده نورتوست

هرجا ظهورتوست

ديدم به هيچ نقطه تهی نيست جای تو

خوش می درخشد ازهمه سو جلوه های تو

ای مبدأ وجود!

از كثرت ظهور، نهان شد كه هستی

ازهرچه ظاهراست، تويی آشكارتر ... مستور نيستی

نزديك تر به من ازمنی، دورنيستی

تو آشكاره ای ... من زين ميان گمم

كور ارنبيند،اين گنه آفتاب نيست

نقص ازمن است ، ورنه رخت را حجاب نيست

ای مهربان خدای!

درقلب من تبی است گدازان ودردناك

احساس می كنم كه به كانون جان من

سوزنده آتشی است كه سرمی كشد به اوج         

احساس می كنم عطشی سرد وبی قرار

اندرفضای هستی من می دود چوموج

اين سوزعشق توست

درمن،چوجان،نهان

احساس می كنم،

درمان نسازد اين تَبِ من جز دوای تو

زائل نسازد اين عطش ، الاّ لقای تو

ای مهربان خدای!

احساس می كنم خلأيی دروجود خويش

كان را نمی برد زميان ، جز پرستشت

ای نازنين خدای

احساس می كنم که بود درسرشت من

سوزنده ، يك نياز

داغ نياز را نزدايد ز سينه ام

جز لذت پرستش و جز نشئۀ وصال

مخموری مرا به جز اين می، علاج نيست       

مطلب عيان بود، به بيان احتياج نيست

ای مهربان خدای!

تو، راز جان و مايۀ سرمستی منی

تو هستی منی

درعمق فكر و پردۀ جانم تويی ، تویی

آرام دل، فروغ روانم تویی، تویی

هرجا نگاه می دود ، آنجا نشان توست

روشنگر وجود، رخ دلستان توست.

                                              «حجة الاسلام بهجتی»

نوشته شده توسط عبد الله در 15:9 |  لینک ثابت   • 

جمعه 29 خرداد1388

مردم و نماز

 

مردم و نماز

 

با همه اهميّتى كه نماز در نزد خداوند و اوليا دارد، امّا برخورد مردم با آن متفاوت است:

الف: عدّه اى ايمان ندارند ونماز نمى خوانند: «فلا صدّق و لاصلّى»


ب: عدّه اى مانع نماز ديگران مى شوند: «ارايت الذى ينهى عبدا اذا صلّى»
در شاءن نزول آيه آمده است كه ابوجهل تصميم گرفت هنگامى كه پيامبر براى نماز به سجده مى رود با لگد، گردن حضرت را در هم بشكند. مردم او را ديدند كه رفت ولى منصرف شد. گفتند: چرا چنين نكردى؟!

گفت: چون خواستم چنين كنم، خندقى از آتش ديدم كه در پيش روى من شعله ور شد.

ج: عدّه اى نماز را مسخره مى كنند  «و اذا ناديتم الى الصلوة اتخذوها هزوا»

د: عدّه اى بى نشاط نماز مى خوانند «واذا قاموا الى الصلوة قاموا كُسالى»

ه: عدّه اى گاهى مى خوانند و گاهى نمى خوانند «فويل للمصلّين الّذينهم عن صلوتهم ساهون»

و: عدّه اى به خاطر رسيدن به دنيا، از نماز كم مى گذارند  «و اذا راءوا تجارة او لهوا انفضّوا اليها و تركوك قائما» هرگاه لهو و تجارتى ديدند به سوى آن روانه شده و تو را در حالى كه به خواندن خطبه نماز ايستاده اى وامى گذارند.

اين آيه اشاره به ماجرائى است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مشغول خواندن خطبه هاى نماز جمعه بود كه كاروانى تازه وارد، براى فروش اجناس خود شروع به طبل زدن كردند. مردم از پاى سخن پيامبر بلند شده و به سراغ تجارت و معامله رفتند و حضرت را تنها گذاشتند.

 

 

نوشته شده توسط عبد الله در 11:20 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 31 فروردین1388

نماز خوب در جوانی

 

نماز و جوانی

جوان با نماز دلش روشن ميشود، اميد پيدا ميكند، شادابى روحى پيدا ميكند، بهجت پيدا ميكند. اين حالات بيشتر مال جوانهاست، بيشتر مال موسم جوانى است؛ ميتواند لذت ببرد. و اگر خدا به من و شما توفيق بدهد، نمازى بخوانيم كه با توجه باشد، خواهيم ديد كه انسان در هنگام توجه به نماز از نماز سير نميشود. انسان وقتى به نماز توجه پيدا كند، آن‏چنان لذتى پيدا ميكند كه در هيچ يك از لذائذ مادى اين لذت وجود ندارد. اين در اثر توجه است. بى‏توجهى به نماز، كسالت در حال نماز، از خصوصيات منافقين است - نه اينكه حالا هر كسى در حال نماز كسالت داشت، منافق است؛ نه - خدا منافقين را در قرآن معرفى ميكند و ميگويد اينها را از اين بشناس. در زمان پيغمبر منافقينى بودند كه براى خاطر اين و آن نماز ميخواندند و در دل به نماز اعتقادى نداشتند. «و اذا قاموا الى الصّلوة قاموا كسالى يرائون النّاس». بله، وقتى كسى طرف خطاب ندارد، با خدا حرف نميزند، خسته ميشود و برايش يك كار طولانى به نظر مى‏آيد. چهار ركعت نماز كه چهار دقيقه، پنج دقيقه طول ميكشد، براى او يك زمان طولانى به نظر مى‏آيد؛ در حالى كه چهار دقيقه مگر چقدر است؟ انسان اگر در اين حالت با خدا طرف خطاب بشود، آن وقت خواهد ديد كه مثل برق گذشت؛ دريغ ميخورد، افسوس ميخورد و دلش ميخواهد طولانى‏تر بشود.

جوانها اگر از حالا عادت كنند به نماز خوب، وقتى به سنین بالا رسيدند، نماز خوب خواندن برايشان ديگر مشكل نيست. در سنين بالاتر آدمى كه عادت نكرده باشد به نماز خوب، نماز خوب خواندن ممكن است، اما مشكل است. براى آنكه از جوانى عادت نكرده به اينكه خوب نماز بخواند؛ يعنى نماز با توجه - نماز خوب معنايش نماز با صداى خوش و قرائت خوب نيست؛ يعنى نمازِ با توجه، با حضور قلب؛ قلبش در محضر پروردگار حاضر باشد؛ از دل و با دل حرف بزند - آن وقت اين سجيه‏ى او ميشود و ديگر برايش زحمت ندارد؛ تا آخر عمر همينجور خوب نماز ميخواند.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 22:37 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 15 اسفند1387

مگه نماز چقدر وقت میگیره؟

 

مگه نماز چقدر وقت میگیره؟

امام صادق (عليه‏السّلام) در بيمارىِ رحلت به وصىّ‏شان ميفرمايند كه: «ليس منّى من استخفّ بالصّلوة»؛از ما نيست كسى كه نماز را سبك بشمارد. استخفاف يعنى سبك شمردن، كم‏اهميت شمردن. حالا اين نمازِ با همه‏ى اين خصوصيات، با همه‏ى اين فضائل، چقدر از انسان وقت ميگيرد؟ نماز واجب ما - اين هفده ركعت - اگر انسان بخواهد با دقت  و با قدرى ملاحظه بخواند، فرض كنيد سى و چهار دقيقه وقت ميگيرد،  والّا كمتر وقت خواهد گرفت. ما گاهى اوقات ميشود كه پاى تلويزيون در انتظار برنامه‏اى كه مورد علاقه‏ى ماست نشسته‏ايم و قبل از آن، دائم تبليغات، تبليغات، تبليغات - بيست دقيقه، پانزده دقيقه - كه هيچ كدام هم به درد ما نميخورد، مى‏نشينيم گوش ميكنيم و بيست دقيقه وقتمان را از دست ميدهيم، براى خاطر آن برنامه‏اى كه ميخواهيم. بيست دقيقه‏هاى زندگى ما اينجورى است. منتظر تاكسى ميشويم، منتظر اتوبوس ميشويم، منتظر رفيقمان ميشويم كه بيايد جائى برويم، منتظر استاد ميشويم كه سر كلاس دير كرده، منتظر منبرى ميشويم كه دير به مجلس رسيده؛ همه‏ى اينها - ده دقيقه، پانزده دقيقه، بيست دقيقه - به هدر ميرود. خوب، اين بيست دقيقه و بيست و پنج دقيقه و سى دقيقه را براى نماز - اين عمل راقى، اين عمل بزرگ - مصرف كردن مگر چقدر اهميت دارد.

در بین جوانان بيش از ديگران بايد به نماز اهميت داد. جوان با نماز دلش روشن ميشود، اميد پيدا ميكند، شادابى روحى پيدا ميكند، بهجت پيدا ميكند. اين حالات بيشتر مال جوانهاست، بيشتر مال موسم جوانى است؛ ميتواند لذت ببرد.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 23:36 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 8 اسفند1387

مخاطب بايد داشت در نماز

 

متاسفانه ما مسلمانها اکثراْ نماز ميخوانیم، مثل بقيه‏ى عادات روزانه؛ مسواك ميزنيم - فرض بفرمائيد - ورزش ميكنيم، همين جور نماز هم ميخوانيم. اما يك وقت نه، انسان نماز ميخواند، با اين احساس كه ميخواهد حضور در محضر پروردگار پيدا كند. اين يك جور ديگر است. ما هميشه در محضر پروردگاريم؛ خواب باشيم، بيدار باشيم، غافل باشيم، ذاكر باشيم. ليكن يك وقت هست كه وضو ميگيريم، تطهير ميكنيم، خودمان را آماده ميكنيم، با طهارت جسم، با طهارت لباس، با طهارت معنوىِ ناشى از وضو و غسل ميرويم خدمت پروردگار عالم. ما در نماز بايد يك چنين احساسى داشته باشيم؛ با اين حال وارد نماز بايد شد؛ خود را در مقابل خدا بايد احساس كرد؛ مخاطب بايد داشت در نماز. والّا صرف اينكه يك امواجى را كه ناشى از كلمات و حروف هست، در فضا منتشر كنيم، اين آن چيزى نيست كه از ما خواسته شده. ميشود همينطور گفت: «الحمد للَّه ربّ العالمين. الرّحمن الرّحيم. مالك يوم الدين ...» و امواجش را منتشر كنيم. همين را ميشود با قرائت خوب هم خواند، اما بى‏توجه، كه باز هم همان منتشر كردن امواج صوتى است در هوا. اين، آن چيزى نيست كه از ما خواسته شده. از ما خواسته شده كه در حال نماز دلمان را ببريم به پيشگاه پروردگار؛ از دلمان حرف بزنيم، با دلمان حرف بزنيم؛ اينها مهم است. اين نكته‏ى روح نماز را بايد توجه كنيم.

البته اين روح بدون جسم هم به دست نمى‏آيد. اينكه انسان خيال كند اگر اين است، مى‏نشينم صد بار ذكر ميگويم و مثلاً نماز ديگر نميخوانم، نه. آن جسم، آن كالبد، با توجه به نيازهاى تأمين‏شونده‏ى به وسيله‏ى اين روح تنظيم شده است. لذا ببينيد در روايات براى حالات مختلف نماز يك خصوصياتى را گذاشتند؛ واجب نيست، مستحب است. در وقت ايستادن به كجا نگاه كنيد؛ در وقت سجده كردن به كجا نگاه كنيد؛ در وقت ركوع، بعضى از روايات دارد، چشمتان را ببنديد؛ بعضى روايات دارد به جلو نگاه كنيد؛ اين خصوصيات همه كمك ميكند به آن حالت حضور و توجهى كه براى انسان لازم است.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 15:49 |  لینک ثابت   • 

جمعه 2 اسفند1387

ارزش نماز

تک تک ما باید به این نکته توجه کنیم که نماز جسمى دارد و روحى. نماز قالبى دارد و مضمونى؛ مواظب باشيم جسم نماز از روح نماز خالى نماند. نميگوئيم جسم بى‏روح نماز هيچ اثرى ندارد؛ چرا، بالاخره يك اثركى دارد؛ اما آن نمازى كه اسلام و قرآن و شرع و پيغمبر و ائمه (عليهم‏السّلام) اين همه روى آن تأكيد كردند، نمازى است كه جسم و روحش هر دو كامل باشد. اين جسم هم متناسب با همان روح فراهم شده؛ قرائت دارد، ركوع دارد، سجود دارد، به خاك افتادن دارد، دست بلند كردن دارد، بلند حرف زدن دارد، آهسته حرف زدن دارد. اين تنوع براى پوشش دادن به همه‏ى آن نيازهائى است كه به وسيله‏ى نماز بايستى برآورده شود كه هر كدام رازى در جاى خود دارد و مجموعه‏ى اينها، قالب و شكل نماز را به وجود مى‏آورد. اين شكل خيلى مهم است، ليكن روح اين نماز توجه است؛ توجه. بدانيم چه كار داريم ميكنيم. نماز بى‏توجه - همان طور كه عرض كردم - اثرش كم است.

شما از يك تكه الماس چند قيراطىِ خيلى ارزشمند دو جور ميتوانيد استفاده كنيد. يك جور اين است كه مثل يك الماس، مثل يك سنگ قيمتى از آن استفاده كنيد، يكى هم اين است كه آن را به عنوان سنگ ترازو به كار ببريد و به جاى سنگ چند گرمى تو ترازو بگذاريد و در مقابلش مثلاً فلفل يا زردچوبه بكشيد! اين هم استفاده‏ى از الماس است؛ اما چه جور استفاده‏اى؟! اين مثل تضييع الماس است. البته باز هم با شكستن الماس فرق دارد؛ باز هم همين‏قدر، شكستن از او بدتر است؛ اما استفاده‏ى از الماس هم اين نيست كه آدم او را سنگ ترازو قرار بدهد و با او فلفل و زردچوبه وزن كند. با نماز مثل الماسى كه سنگ ترازو كرده‏ايم، نبايد رفتار كنيم. نماز خيلى ذى‏قيمت است.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 22:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه 26 بهمن1387

نماز: کنترل کننده پیل مست درون

 

نماز: کنترل کننده پیل مست درون

هر انسانى در درون خود يك نفس سركش دارد، يك پيل مست كه اگر انسان مراقبش بود، با چكش مرتب بر سر او كوبيد، او انسان را به هلاكت نخواهد انداخت؛ رفتار او كنترل خواهد شد و همين نفس انسانى مايه‏ى پيشرفت انسان خواهد شد. نفس، مجموعه‏ى غرائز انسانى است كه اگر اين غرائز درست كنترل شوند، در راه صحيح به كار گرفته شوند، درست اعمال شوند، انسان را به اوج كمال خواهند رساند. اشكال اين است كه این غرائز مستى ميكنند. بايستى يك كنترل كننده‏اى وجود داشته باشد. اگر ظلم در دنيا هست، ناشى از بدمستى غرائز و نفسانيات يك يا چند نفر يا يك مجموعه است؛ اگر فحشاء در دنيا هست، همين جور؛ اگر اهانت به انسان و پامال كردن كرامت انسان در دنيا وجود دارد، همين جور؛ اگر فقر در دنيا هست، بخش عظيمى از جامعه‏ى بشرى دچار محروميت از نعم الهى بر روى زمينند، به خاطر همين است. نفسانياتِ مجموعه‏ى ستمگر، ظلم را به وجود مى‏آورد. مجموعه‏ى مستكبر، استضعاف را به وجود مى‏آورد. مجموعه‏ى تمامت‏خواه و فزونى‏طلب و بى‏رحم، فقر را به وجود مى‏آورد، گرسنگى را به وجود مى‏آورد. اين نفسانيات است كه اين همه مفاسد در عالم از اولِ تاريخ تا امروز وجود داشته و هرچه انسان در به كارگيرىِ توانائى‏هاى گوناگونى كه خدا در او به وديعت گذاشته، جلوتر رفته، اين كمتر نشده، بيشتر شده؛ «چو دزدى با چراغ آيد گزيده‏تر برد كالا». آن ظالمى كه بمب اتم دارد، فرق ميكند با آن ظالمى كه فقط با شمشير ميجنگد. اين نفسانيات براى انسانها خطرناك‏تر شده‏اند.

يك چنين چيزى در وجود انسانها هست. همه‏ى انسانها مبتلا به اين پيل مست در درون وجود خودشان هستند كه بايد اين را مهار كنند. اين مهار با ذكر خداست؛ با ياد خداست؛ با پناه بردن به خداست؛ با احساس نياز به پروردگار است؛ با احساس حقارت خود در مقابل عظمت الهى است؛ با احساس زشتى‏هاى خود در مقابل جمال مطلق حق متعال است. اينها همه‏اش ناشى از ذكر است. انسانى كه باتقواست، يعنى مراقب خودش هست و متذكر هست، منشأ شر و ظلم و فساد و طغيان و بدى به اين و آن نميشود. آن ذكر الهى  مرتب دارد او را نهى ميكند؛ مرتب دارد او را باز ميدارد: «الصّلوة تنهى». «تنهى» يعنى نهى ميكند، نه اينكه دست و پاى انسان را ميبندد؛ غرائز را از كار مى‏اندازد. بعضى خيال ميكنند «الصّلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر»، معنايش اين است كه اگر نماز خواندى، ديگر فحشا و منكر از بين خواهد رفت؛ نه، معنايش اين است كه وقتى نماز ميخوانى، آن واعظ درونىِ تو كه با نماز جان گرفته، او مرتب به تو از بدىِ فحشاء و منكر ميگويد. و گفتن و تكرار كردن و بر دل فرو خواندن، طبعاً اثر دارد و دل را خاضع و خاشع ميكند. لذاست مى‏بينيد نماز تكرار بايد شود. روزه، سالى يك بار؛ حج، عمرى يك بار؛ نماز، هر روز چند بار بايد تكرار شود. اهميت نماز اينجاست.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 0:32 |  لینک ثابت   • 

ترجمه قالب
رضا امین زاده
 
Powered By
BLOGFA.COM