تبليغاتX
پرواز در ملکوت

یکشنبه 30 مهر1385

مفهوم خشوع: قسمت دوم

مفهوم خشوع: قسمت دوم

به گفته قرآن کریم، ویژگی این کتاب شریف این است که انسانهایی که بر فطرت پاک و مستقیم خود هستند، وقتی قرآن را می شنوند به طور طبیعی مو بر اندامشان راست می شود:

اللهُ نَزَّلَ أحسَنَ الحَدیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ تَقشَعِرُّ مِنهُ جُلودُ الَّذینَ یَخشَونَ رَبَّهُم؛

خدا زیباترین سخن را [به صورت] کتابی متشابه، دارای آیاتی مجزّا و پیوسته، [یا متضمّن وعده و وعید] نازل کرده است. آنان که از پروردگارشان می هراسند، پوست بدنشان از آن به لرزه می افتد.

البته این حالت، حالتی آنی است و باقی نمی ماند؛ بلکه یک لحظه اتفاق می افتد و تمام می شود. چگونگی بروز این حالت را باید روان شناسان توضیح بدهند. این حالت چیزی شبیه پاسخ های غیر ارادی است که ما به محرک های طبیعی می دهیم. اگر ناگهان صدای به نسبت شدیدی بلند شود، انسان به صورت طبیعی یکمرتبه از جا می پرد و تکانی می خورد. این حالت غیر اختیاری است و یک بازتاب و واکنش طبیعی به شمار می آید. در مورد برخی ادراک ها نیز اینگونه است که گاهی انسان در شرایطی خاص و تحت تاثیر ادراکی خاص، به طور غیر اختیاری مو بر اندامش راست می شود. بدیهی است که تا این حالت برای انسان پیش نیاید، درک واقعیت آن ممکن نیست، اما قرآن می فرماید کسانی در اثر شنیدن قرآن دچار این حالت می شوند.

برای تقریب به ذهن و تشبیه، فرض کنید انسان با تصور اینکه کسی در منزل نیست وارد خانه می شود، لباسش را در می آورد و خیلی راحت و با وضعی بی تکلف و بسیار خودمانی به خوردن و آشامیدن و استراحت کردن می پردازد. در این حال، ناگهان صدایی می شنود. به محض شنیدن صدا، به طور طبیعی ابتدا انسان کمی می ترسد. با خود می گوید کسی در خانه نبود، پس این صدا از کجاست؟ چون کاملاً مطمئن بوده کسی در خانه نیست، اگر یکباره در باز شود و کسی داخل گردد، یک ترس زودگذر به او دست می دهد. این حالت مخصوصی است که قابل وصف نیست و انسان تا خود در آن واقع نشود، نمی فهمد. این حالتی عادی است و پاسخ طبیعی انسان به محرک محیطی به شمار می آید. حال اگر فردی که وارد اتاق شده، یکی از اهل خانه باشد، انسان بلافاصله به حال طبیعی و اولیه خود باز می گردد و آن حالت ترس تمام می شود.

قرآن می فرماید اثر طبیعی شنیدن آیات قرآن برای انسانهایی که بر فطرت طبیعی و اوّلی خود هستند نیز همین گونه است. با شنیدن آیات قرآن، ابتدا دچار یک حالت شوک می شوند و مو بر اندامشان راست می شود: تَقشَعِرُّ مِنهُ جُلودُ الَّذینَ یَخشَونَ رَبَّهُم؛ اما از آنجا که آنان مؤمن اند و با خدا آشنا هستند و او را می شناسند، پس از آن لحظات نخستین، وقتی می بینند که این خدا و همان آشنای همیشگی است که سخن می گوید، بلافاصله به حالت طبیعی باز می گردند و احساس آرامش می کنند:

ثُمَّ تَلینُ جُلُودُهُم وَ قُلوبُهُم إلی ذِکرِ اللهِ؛

سپس پوستشان و دلشان به یاد خدا نرم می گردد.

نه تنها ناراحت نمی شوند، بلکه به خدا انس می گیرند و آرامش ویژه ای بر جان و روح آنان حاکم می گردد. گویا ابتدا تصور می کردند غریبه و بیگانه ای است، اما بلافاصله می فهمند همان یار مهربان است و از این رو آرام می شوند. البته در مقابل نیز کسانی هستند که چون با خدا بیگانه اند، هنگامی که نام خدا برده می شود و حضور خدا را حس می کنند، ناراحت و نگران می شوند. قرآن کریم در این باره می فرماید:

وَ إذا ذُکِرَ اللهُ وَحدَهُ اشمأزَّت قُلُوبُ الّذینَ لا یُؤمِنونَ بِالآخِرَۀِ؛

و چون خدا به تنهایی یاد شود، دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند، منزجر می گردد.

اما کسانی که با خدا آشنا هستند و روحشان آمادگی انس با خدا را دارد، پس از آن حالت نخستین، وقتی می فهمند در حضور خدا هستند، بر حسب درجۀ معرفتشان و به اندازه ای که عظمت خدا را درک می کنند، حالت خشوع و فروشکستن برایشان پیدا می شود.

نوشته شده توسط عبد الله در 12:58 |  لینک ثابت   • 

شنبه 29 مهر1385

مفهوم خشوع: قسمت اول

پیدا کردن حال خشوع در نماز

یکی از عوامل بهره مند شدن از روح نماز، پیدا کردن حال خشوع در نماز است. قرآن کریم بر خشوع در نماز تأکید کرده است:

قَد أفلَحَ المُؤمِنونَ * الَّذینَ هُم فی صَلاتِهِم خاشِعونَ؛

به راستی که مؤمنان رستگار شدند، همانان که در نمازشان خاشع اند.

نیز در جایی دیگر می فرماید:

وَاستَعینوا بِالصَّبرِ وَالصَّلاۀِ وَ إنَّها لَکَبیرۀٌ إلاّ عَلَی الخاشِعینَ؛

از شکیبایی و نماز یاری جویید؛ و به راستی آن [نماز] سنگین است، مگر بر خاشعان.

مفهوم خشوع: قسمت اول

در زبان فارسی، کمتر معادلی که ترجمه ای رسا برای واژۀ «خشوع» باشد و کاملاً مفهوم آن را بیان کند، یافت می شود. شاید بهترین معادلی که برای این کلمه بتوانیم پیشنهاد کنیم، تعبیر «فروشکستن» باشد. بررسی موارد کاربرد این واژه در قرآن، می تواند به بهتر روشن شدن مفهوم آن کمک کند.

از شمار مواردی که قرآن این مفهوم را دربارۀ آن به کار برده، در مورد «صدا» می باشد. قرآن کریم در بیان ویژگی ها و حالتهای روز قیامت می فرماید: وَ خَشَعَتِ الأصواتُ لِلرَّحمنِ فَلا تَسمَعُ إلاّ هَمساً؛ روز قیامت هیبت و عظمت خدای تعالی آنچنان ظهور می کند که صداها فرو می شکند و از این رو، سخنی جز به آهستگی و آرامی شنیده نمی شود. در آن روز هر کس چیزی می گوید، ولی چون حضور خداوند بر فضا سایه افکنده، از فرط عظمت وجود پروردگار، کسی توانایی بلند صحبت کردن ندارد؛ فَلا تَسمَعُ إلاّ هَمساً؛ کسی را یارای آن نیست که بلند صحبت کند. قرآن کریم این شکسته شدن صدا (یعنی درست در نیامدن صدا از حنجره و عدم توانایی بر محکم سخن گفتن) را به «خشوع اصوات» تعبیر کرده است.

از دیگر مواردی که قرآن کریم تعبیر خشوع را در مورد آن به کار برده، «خشوع وجوه» است؛ می فرماید:

وُجوهٌ یَومَئِذٍ خاشِعَۀٌ؛

در روز قیامت، برخی چهره ها در حالت خشوع است.

ظاهراً مصداق این آیۀ شریفه، صورتهای کافران و گنهکاران است. در روز قیامت، چهره های کافران و گناهکاران در هم فروشکسته است.

برای دریافت مفهوم خشوع و تصور این حالت، ابتدا باید توجه کنیم که خشوع، حالتی تصنّعی و ساختگی نیست. ممکن است انسان بتواند کاری بکند که در ظاهر، چهره، بدن یا صدای خود فروشکستگی ظاهر باشد، ولی این خشوع واقعی نیست؛ چرا که خشوع حقیقی از دل سرچشمه می گیرد. ابتدا باید دل بشکند و سپس آن شکستگی به اعضای ظاهری و حرکات انسان سرایت کند؛ همچنان که قرآن کریم می فرماید:

ألَم یَأنِ لِلَّذینَ آمَنوا أن تَخشَعَ قُلوبُهُم لِذِکرِ اللهِ و ما نَزَلَ مِنَ الحَقِّ؛

آیا برای کسانی که ایمان آورده اند هنگام آن نرسیده است که دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتی که نازل شده است نرم [و فروشکسته] گردد؟

آیا هنگام آن نرسیده که مؤمنان، از یاد خدا دلشان بشکند؟

نوشته شده توسط عبد الله در 6:52 |  لینک ثابت   • 

جمعه 28 مهر1385

عبادت: داروخانه شبانه روزی

عبادت داروخانۀ شبانه روزی

هرکس در هر لحظه و در هر شرایطی بدون هیچ وقت قبلی و واسطه ای می تواند با خدا ارتباط برقرار کند. هر چند اوقاتی مخصوص از قبیل هنگام سحر، غروب جمعه، پس از خطبه های نماز جمعه، هنگام نزول باران و یا شب قدر، دعا و عبادت حال دیگری دارد، اما دعا و نیایش اختصاصی به این اوقات ندارد.

عبادت در هر حال داروی غفلت و نسیان و عصیان است. « اَقِمِ الصَّلوۀَ لِذِکری» مایۀ آرامش و اطمینان خاطر و زدودن اضطراب ها و دل نگرانی هاست. «اَلا بِذِکرِاللهِ تَطمَئِنُّ القُلوب»

نوشته شده توسط عبد الله در 6:45 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 27 مهر1385

مدیریت در عبادت

مدیریت در عبادت

مدیریت تنها در مسائل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی نیست، بلکه امور عبادی نیز نیاز به مدیریت دارد.

در مدیریت اصولی مطرح است: برنامه ریزی و طرح کار، گزینش نیروی کارآمد، انضباط و نظارت، تشویق و کنترل و امثال اینها. در عبادت نیز باید این اصول رعایت شود تا موجب رشد و کمال شود.

نماز یک طرح معین دارد، با تکبیر آغاز می شود و با سلام تمام. تعداد رکعات و رکوع و سجودش مشخص است. اوقات انجام آن مخصوص، و جهت آن رو به قبله است.

اما طرح تنها کافی نیست، اقامه و اجرای آن نیز نیاز به گزینشِ امام جماعتی جامع و جامعه نگر دارد. باید مردم را از طریق آداب و اخلاق و نظافت و نشاط به نماز و مسجد ترغیب و تشویق کرد. باید نظم و هماهنگی در صفوف جماعت و تبعیت از امام جماعت مراعات شود و به هر حال مدیریتی کامل را می طلبد تا به بهترین نحو پیاده شود.

نوشته شده توسط عبد الله در 21:0 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 26 مهر1385

میانه روی در عبادت

میانه روی در عبادت

هنگامی روحیۀ عبادت و پرستش زنده می ماند که انسان در انجام آن میانه رو باشد، لذا در کتب حدیث، روایاتی با عنوان: « باب الاقتصاد فی العبادۀ »، نقل شده است.

انسان وقتی سالم است که میان اندامش تناسب باشد و اگر عضوی بزرگتر یا کوچکتر از حد معمول باشد، ناقص الخلقه به حساب می آید. در امور معنوی نیز انسان باید ارزشها را بطور هماهنگ در خود پرورش دهد. به پیامبر اکرم (ص) خبر دادند که گروهی از امت تو بخاطر عبادت، همسر و فرزند را رها کرده و به مسجد آمده اند. پیامبر فریاد برآورد که این راه و روش من نیست، من خودم با همسرم زندگی می کنم و در منزل ساکنم، هر کس غیر از این عمل کند از من نیست.

امام صادق (ع) داستانِ مسلمانی را نقل می کند که همسایۀ مسیحی داشت و مسلمان شد. این مسلمان هنگام سحر او را بیدار کرد و به مسجد آورد و به او گفت: نماز صبح بجای آور و پس از آن تا طلوع آفتاب دعا بخوان. سپس تا وقت نماز ظهر قرآن بخوان و بدینگونه یک شبانه روز او را با نماز و قرآن و دعا پر کرد.

مسیحی که به خانه بازگشت، دست از اسلام برداشت و دیگر پای به مسجد نگذاشت. آری اینگونه افراط و زیاده روی در عبادت، مردم را فراری می دهد.

استاد شهید مرتضی مطهری نقل می کند که عمروعاص دو پسر داشت؛ یکی طرفدار حضرت علی (ع) شد و دیگری طرفدار معاویه. روزی پیامبر به فرزند خوب عمروعاص (عبدالله) فرمود: شنیده ام که تو شبها را به عبادت و روزها را به روزه می گذرانی، گفت بله یا رسول الله، پیامبر فرمود: من این راه را قبول ندارم.

در روایات می خوانیم: « اِنَّ لِلقُلوبِ اِقبالاً وَ اِدباراً» روح انسان، گرایش و فرار دارد. هرگاه رو می کند و گرایش دارد بهره گیری کنید و هرگاه آمادگی ندارد به او فشار نیاورید که ناخودآگاه عکس العمل منفی نشان می دهد.

در سفارشات اسلامی آمده که اوقات خود را چهار قسمت کنید و سهمی را برای تفریح و لذت بگذارید که اگر اینگونه عمل کردید برای کارهای دیگر نشاط خواهید داشت.

قرآن کریم به یهودیانی که در روز استراحت و تعطیل، به سراغ ماهیگیری و کار می رفتند عنوان متجاوز می دهد: «وَ لَقَد عَلِمتُمُ الَّذینَ اعتَدوا مِنکُم فِی السَّبتِ» ما از متجاوزین روز شنبه ( که حریصانه به سراغ کار می رفتند) آگاهیم.

به هر حال حفظ نشاط و روحیه در عبادت، یک اصل است که با میانه روی حاصل می شود.

نوشته شده توسط عبد الله در 17:22 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 24 مهر1385

روحیه عبادت

روحیۀ عبادت

عبادت، غذای روح است و بهترین غذا آنست که جذب بدن شود، بهترین عبادت نیز آنست که جذب روح شود، یعنی با نشاط و حضور قلب انجام گیرد. غذای زیاد خوردن کارساز نیست، غذای مفید خوردن مهم است.

پیامبر اکرم (ص) به جابر بن عبدالله انصاری فرمود:

 «اِنَّ هذَا الدّینَ لَمَتینٌ فَاَوغِل فیهِ بِرِفقٍ وَ لا تُبَغِّض اِلی نَفسِکَ عِبَادَۀَ اللهِ»

همانا دین خدا استوار است، پس نسبت به آن مدارا کن ( و زمانی که آمادگی روحی نداری عبادت را بر خود تحمیل نکن) که عبادت در نزد تو مبغوض شود.

در حدیث دیگری از پیامبر اعظم (ص) می خوانیم:

«طُوبی لِمَن عَشِقَ العِبَادَۀَ وَ عَانَقَهَا»

 خوشا به حال کسی که به عبادت عشق ورزد و آن را همچون محبوبی در بر گیرد.

نوشته شده توسط عبد الله در 14:39 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 24 مهر1385

مدار عبادت: رضای خدا

مدار عبادت، رضای خدا

همانگونه که کرات آسمانی و زمین در عین حرکت های مختلفِ وضعی و انتقالی، همواره مدار ثابتی دارند، عبادات نیز با همۀ شکلها و صورت های مختلفشان بر مدار ثابتی قرار دارند که آن رضای خداوند است، گرچه شرائط زمانی و مکانی، فردی و اجتماعی نوعِ حرکت در این مدار را تعیین می کنند.

مثلاً مسافرت، نماز را دو رکعتی می کند و بیماری، شکل نماز را تغییر می دهد، اما نماز دو رکعتی و یا شکسته نیز نماز است و بر مدار یاد خدا و رضای او و انجام فرمان او قرار دارد. «وَ اَقِمِ الصَّلوۀَ لِذِکرِی»

نوشته شده توسط عبد الله در 5:35 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 23 مهر1385

نماز در کلام علی علیه السلام

 

نماز در کلام علی (ع)

 

حضرت علی (ع) بارها در نهج البلاغه از نماز و یاد خدا سخن به میان آورده که در کتابی به نام «نماز در نهج البلاغه» گردآوری شده است. ما در اینجا جملاتی را در مورد فلسفۀ ذکر و یاد خدا که مهمترین مصداقش نماز است از آن حضرت نقل می کنیم:

«إنَّ اللهَ جَعَلَ الذِّکرَ جَلاءً لِلقُلوبِ تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقَرَۀ وَ تُبصِرُ بِه بَعدَ العَشوۀ» خداوند ذکر و یادش را صیقل روحها قرار داد تا گوشهای سنگین با یاد خدا شنوا و چشم های بسته با یاد او بینا شوند.

آنگاه حضرت در مورد برکات نماز می فرماید:

«قَد حَفَّت بِهِم المَلائِکَۀُ وَ نُزّلَت عَلَیهِم السَّکینَۀ وَ فُتِحَت لَهُم أبوابَ السَّماءِ وَ اُعِدَّت لَهُم مَقاعِدَ الکِرامات» فرشتگان آنان را در بر می گیرند و آرامش بر آنان نازل می شود، درهای آسمان بر آنان گشوده و جایگاه خوبی برایشان آماده می شود.

در خطبه ای دیگر می فرماید:

«و إنَّها لَتَحُتُّ الذُّنوبَ حَتَّ الوَرَق و تُطلِقُها اِطلاقَ الرَّبَق» نماز گناهان را مثل برگ درختان می ریزد و انسان را از ریسمان گناه آزاد می کند.

آنگاه در ادامه، تشبیهی جالب از پیامبر اکرم (ص) نقل می فرماید که: نماز همچون جوی آبی است که انسان روزی پنج مرتبه خود را در آن شستشو دهد، آیا دیگر آلودگی باقی می ماند؟

در خطبۀ 196 گوشه هایی از مفاسد اخلاقی همچون کبر و سرکشی و ظلم را بر می شمرد و سپس می فرماید: درمان این مفاسد نماز و روزه و زکات است. آنگاه در مورد آثار نماز می فرماید:

«تَسکیناً لاَِطرافِهِم، تَخشیعاً لاَِبصارِهِم، تِذلیلاً لِنُفوسِهِم، تَخفیضاً لِقُلوبِهِم، اِزالَۀً لِلخَیلاءِ عَنهُم اِن اَوحَشَتهُمُ الوَحشَۀ آنَسَهُم ذِکرک» نماز به همه وجود انسان آرامش می بخشد، چشمها را خاضع و خاشع می گرداند، نفس سرکش را رام، دلها را نرم و تکبر و بزرگ منشی را محو می کند. به هنگام وحشت و اضطراب و تنهایی، یاد تو موجب انس و الفت آنها می شود.

البته روشن است که همۀ مردم چنین بهره هایی را از نماز ندارند، بلکه تنها گروهی هستند که شیفتۀ نماز و یاد خدا هستند و آن را با تمام دنیا عوض نمی کنند.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 15:31 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 23 مهر1385

راه های ایجاد حضور قلب در نماز: قسمت سوم

راه های ایجاد حضور قلب در نماز: قسمت سوم

نماز، ملاقات با بزرگترین بزرگ

از دیگر جهاتی که می تواند به بیشتر شدن توجه انسان در نماز کمک کند، این است که بیندیشد در نماز می خواهد به درگاه چه کسی برود و با کدام  بزرگ روبرو شود. انسان باید توجه کند که در نماز با کسی سخن می گوید که از باطن او آگاه است و کوچک ترین خطورات ذهنی و قلبی اش از او مخفی نیست. اگر انسان به این حقیقت توجه داشته باشد، آنگاه به هنگام گفتن «الله اکبر» و قرائت حمد و سوره، از خدا شرم خواهد کرد که با او حرف بزند و دلش جایی دیگر باشد؛ چرا که می داند خدا به آنچه در قلب و ذهن او می گذرد نگاه می کند و از آن آگاه است. اگر ما به هنگام نماز حضور خدا را دست کم در حد یک انسان معمولی هم احساس کنیم، نمازمان با آنچه که فعلاً هست، بسیار متفاوت خواهد شد؛ چه رسد به این که حضور خدا را با مقام خدایی اش احساس کنیم! دست کم برای خدا این مقدار ارزش قایل شویم که فردی معمولی از پشت پرده ای مراقب ماست و به ما نگاه می کند! اگر همین مقدار هم خدا را باور کنیم، حضور قلبمان بیشتر خواهد شد. اگر پیش از شروع به نماز، چند دقیقه ای دربارۀ این مسایل بیندیشیم که نزد کسی می رویم که صدای ما را می شنود، ما را می بیند و از خطورات قلبی و ذهنی ما آگاه است، قطعاً در حین نماز حال و هوایی دیگر خواهیم داشت.

باید هنگامی که نماز می خوانیم، حالت صحبت رو در رو داشته باشیم؛ نه آن که تصور کنیم با شخص غایبی صحبت می کنیم. باید حضور خدا را با همه وجود درک کنیم و ببینیم که خدا حاضر است. رسیدن به هر یک از مقامات روحی و معنوی، به کار و تمرین و تهیه مقدمات نیاز دارد. یکی از مقدمات این است که ما دقایقی را قبل از نماز به تأمل در این باره اختصاص دهیم، نه آنکه از گرد راه برسیم و بی مقدمه «الله اکبر» بگوییم و مشغول نماز شویم! ما برای آن که مهار دلمان را در دست بگیریم، به تمرین و تمرکز نیازمندیم.

اگر در نماز دلمان جای دیگری باشد، مثل آن است که در حال صحبت کردن با کسی، پشت خود را به او بکنیم! اگر بخواهید با دوست صمیمی خود صحبت کنید، به ویژه کسی که با او رودربایستی دارید و احترامی برایش قایل هستید، آیا در حالی که او با شما سخن می گوید، پشتتان را به او می کنید؟! این کاری بسیار زشت و کمال بی ادبی است! در نماز نیز ما در حال صحبت کردن با خدا هستیم و اگر دلمان رو به سویی دیگر باشد، دقیقاً مثل آن است که پشتمان را به خدا کرده باشیم و حرف بزنیم! اگر به خود آییم و تأمل کنیم، این نهایت بی ادبی و بی حیایی است.

 

برای مطالعه متن کامل این پست بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبد الله در 5:33 |  لینک ثابت   • 

شنبه 22 مهر1385

راه های ایجاد حضور قلب در نماز: قسمت دوم

راه های ایجاد حضور قلب در نماز: قسمت دوم

احتمال بودن آخرین نماز

یکی از چیزهایی که می تواند به حضور قلبِ بیشترِ ما در نماز کمک کند، توجه به این نکته است که احتمال دارد این نماز، آخرین نمازی باشد که می خوانیم. به راستی از کجا معلوم که پس از این نماز، آنقدر زنده بمانیم که به نماز دیگری هم برسیم؟! ما وقتی وارد نماز می شویم، حتی نمی توانیم یقین داشته باشیم که همین نماز را به پایان خواهیم برد، تا چه رسد به این که بخواهیم به نمازهای دیگر امید داشته باشیم. اگر انسان فکر کند فرصت من به اندازه همین یک نماز است، قطعاً طور دیگری نماز خواهد خواند و آن نماز را با حالت توبه و انابه و تضرع به درگاه خداوند به جا خواهد آورد.

اگر انسان چند دقیقه پیش از نماز بنشیند و به خود تلقین کند که شاید این آخرین نماز من باشد (که واقعاً هم ممکن است همینطور باشد)، این انگیزه در او ایجاد می شود که حواس خود را بیشتر جمع نماید و نماز را طور دیگری بخواند: نمازی وداع گونه با چشمانی اشک بار و صفایی ملکوتی؛ یعنی انسان می کوشد بیشترین و بهترین بهره را از این نماز بگیرد.

برای مشاهده متن کامل این پست بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبد الله در 7:8 |  لینک ثابت   • 

جمعه 21 مهر1385

راه های ایجاد حضور قلب در نماز: قسمت اول

راه های ایجاد حضور قلب در نماز: قسمت اول

تفکر دربارۀ فایده های حضور قلب در نماز

یکی از راه هایی که برای درمان این مشکل وجود دارد، تفکر و تأمل دربارۀ فایده های توجه و حضور قلب در نماز، و ضررهای ناشی از غفلت و بی توجهی در نماز است؛ چرا که اگر انسان باور کند انجام کاری برایش مفید است و ترک آن موجب ضررهای بزرگ و فراوانی برای وی خواهد شد، آنگاه به طور جدی در صدد انجام آن بر می آید و به آن اهتمام می ورزد. واقعیت این است که ما به فایده های اهتمام به نماز و ضررهای ناشی از عدم توجه به آن «باور» و «ایمان» نداریم.

با توجه به محدودیت ذهن، با تشبیه به معامله های دنیایی، این مطلب تا حدّی برای ما روشن می شود. فرض کنید شخص تاجری با سرمایه معیّنی می تواند یکی از دو معامله را انجام دهد. برای مثال سود یک معامله، یک میلیون تومان خواهد بود و در معامله دیگر یک میلیارد تومان سود خواهد برد. اگر او معاملۀ با یک میلیون تومان سود را انتخاب کند، چه ضرر بزرگی به خود زده و بعدها چقدر حسرت خواهد خورد؟ البته تفاوت نمازِ با توجه با نمازِ بی توجه، از عدد و رقم و محاسبه بیرون است؛ اما اگر به فرض بخواهیم با عدد و رقم بیان کنیم، مثل این است که ما می توانیم در مقابل پنج دقیقه نماز، صد میلیارد تومان به دست آوریم، ولی به صد تومان قانع می شویم! آیا خسارتی بالاتر از این می شود؟ یا مثل این است که می توانیم در مقابل یک نماز پنج دقیقه ای، مرواریدی با صدها میلیون تومان قیمت را به کف آوریم، اما دلمان را به یک تکه شیشۀ کاملاً بی ارزش خوش می کنیم! اکنون که می خواهیم «الله اکبر» بگوییم، هر دو راه برایمان باز است و ما هر روز و روزی چند بار با اختیار خود، نمازمان را با شیشه و پول سیاهِ بی ارزشی عوض می کنیم!

اگر قبل از نماز به این بیاندیشیم که عوضِ نماز ما می تواند برلیانی باشد که تمام جواهر فروش های دنیا از تعیین قیمت آن عاجزند، شاید کمی به خود آییم و نمازمان را ارزان نفروشیم! اگر به ارزش واقعی نماز خود آگاه شویم، آنگاه در هنگام نماز اختیار دل خود را به دست می گیریم و اجازه نخواهیم داد به هر سمت و سویی پرواز کند. اگر فعلاً نمی توانیم در همه اجزای نماز این کار را بکنیم که قطعاً چنین چیزی در ابتدای کار برایمان میسّر نخواهد بود دست کم تصمیم بگیریم در نماز امروزمان فقط یک ذکر را با حضور قلب و توجه کامل بگوییم!

ما اکنون متوجه نیستیم که هر روز چه ضرر هنگفتی از ناحیه نمازهای بی توجه خود متحمل می شویم، اما روزی قطعاً به این مساله پی خواهیم برد. آن روز انگشت تأسف به دندان خواهیم گزید و آه حسرت سر خواهیم داد. روزی که قرآن آن را «یوم الحسرت» نامیده است:

وَ أَنذِرهُم یَومَ الحَسرَۀِ ؛ و آنان را از روز حسرت بیم ده.

آری، عذاب حسرت از عذاب جهنم کشنده تر است!

در هر حال، یکی از راههایی که می تواند به ما کمک کند تا حضور قلب بیشتری در نماز داشته باشیم، این است که پیش از نماز دقایقی را درباره فایده های نمازِ باحال و باتوجه و پی آمدها و ضررهای نمازِ بی توجه بیندیشیم.

نوشته شده توسط عبد الله در 6:6 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 20 مهر1385

افسانه یا واقعیت

 

عده ای از اعراب آمدند و به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر (ص) شهادت دادند: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله. آنان می پنداشتند که ایمان همین است. از این رو می گفتند ما به خدا و رسولش ایمان آوردیم. آیه نازل شد که اینان گرچه شهادتین را گفته و به وظایف خویش عمل می کنند، اما هنوز ایمان داخل قلبشان نشده است. چون اگر چیزی وارد قلب شده باشد، آثار خود را در عملِ انسان نشان خواهد داد. از این رو، باید بکوشیم به مرور، حقایقِ مطالبی را که در نماز می گوییم یا به صورت عملی در ظاهر نشان می دهیم، به قلب نیز وارد کنیم. اگر «الله اکبر» می گوییم، حقیقتاً به این مطلب برسیم که خداوند از هرکس و هرچیز بزرگتر است. اگر «ایاک نعبد و ایاک نستعین» می گوییم، آن را به دل نیز باور کنیم و امید و اعتقادی جز به کمک و عنایت الهی نداشته باشیم. اگر به ظاهر در مقابل خدا خاکساری نشان می دهیم و به سجده می افتیم، به قلب و باطن نیز منیت ها و انانیت های خود را به دور بریزیم و واقعاً بنده و تسلیم محض خدای متعال باشیم.

متاسفانه ما چنان از این مطالب فاصله داریم، که گاه حتی فکر می کنیم این حرفها افسانه و رؤیایی بیش نیست! می پنداریم اینها شعرهایی است که افراد هنگامی که طبعشان گل کرده، گفته اند! اما این مطالب، واقعیت هایی است که به بسیاری از آنها در خود قرآن و روایات و معارف اهل بیت (علیهم السلام) تصریح شده است. برای خود من، اولین بار که به معنای این آیه دقت کردم، بسیار عجیب آمد و متوجه شدم ما تا چه حد از قرآن و معارف آن دور هستیم. قرآن کریم در وصف مؤمنان می فرماید:

إذا یُتلی عَلَیهِم یَخِرّونَ لِلأَذقانِ سُجَّداً * وَ یَقُولُونَ سُبحانَ رَبِّنا إن کانَ وَعدُ رَبِّنا لَمَفعولاً * وَ یَخِرّونَ لِلأَذقانِ یَبکونَ وَ یَزیدُهُم خُشوعاً؛

چون [قرآن] بر آنان خوانده شود، سجده کنان به روی در می افتند و می گویند: «منزه است پروردگار ما قطعاً انجام شدنی است» و بر روی زمین می افتند و [استماع قرآن] بر خشوع آنان می افزاید.

هنگامی که قرآن بر مؤمنان حقیقی و آنانی که ایمان در قلبشان راه یافته، تلاوت می شود، با صورت بر روی زمین می افتند و می گریند. کسی به آنان یاد نداده که این کار را بکنند، بلکه این واکنش طبیعی آنها به تاثیر قرآن است! و هرچه بیشتر قرآن برای آنان خوانده شود، بر خشوعشان افزوده می گردد. بنده در تمام عمر، حتی یک نفر را ندیده ام که به هنگام شنیدن قرآن چنین حالتی برایش ایجاد شود. البته کسانی را دیده ام که به هنگام شنیدن قرآن اشک از چشمانشان جاری شده، ولی این که بر روی زمین بیفتد و صورت بر خاک بگذارند و بگریند، من تابحال مشاهده نکرده ام و نشنیده ام.

در آیه ای دیگر که شبیه همین آیه است می فرماید:

«إذا تُتلی عَلَیهِم آیاتُ الرَّحمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیّاً»

و هرگاه آیات [خدای] رحمان بر ایشان خوانده می شد، سجده کنان و گریان بر خاک می افتادند.

آیا این قرآن برای چه کسانی نازل شده است؟ آیا ذکر این اوصاف برای مؤمنان به چه منظوری است؟ آیا فقط خواسته اند ما بدانیم مؤمنانی بوده اند که چنین ویژگیهایی داشته اند؟ آیا این اوصاف نباید در ما تحقّق داشته باشد؟ آیا ما نباید در میان انبوه مؤمنانی که اطراف خود می بینیم، دست کم یک نفر را مشاهده کنیم که چنین حالتی داشته باشد؟! این امر شاهدی است بر این که ما تا چه حد با ایده آل های قرآن و سنّت فاصله داریم.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبد الله در 7:4 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 19 مهر1385

حالات اولیای خدا در نماز

این که حال انسان در حین نماز با آنچه بر زبان می آورد متناسب باشد، مراتب مختلفی دارد. مرتبه یا مراتبی از آن، کم و بیش، از راه تمرین برای همه قابل دسترسی است. و مرتبه هایی از آن ویژه اولیای خدا و کسانی است که به درجه های بسیار عالی معرفت و کمال دست یافته اند. ائمه معصومین (علیهم السلام) حالت های بسیار عجیبی در نمازشان داشته اند و در حین نماز، به هیچ چیز جز خدا توجه نداشتند.

برای مطالعه نمونه هایی از این حالات بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبد الله در 6:56 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 18 مهر1385

سه گام برای نیل به روح و حقیقت نماز

سه گام برای نیل به روح و حقیقت نماز

برای نزدیک شدن به روح نماز و بهره برداری از حقیقت آن باید سه گام برداریم:

گام اول: اولین گام این است که در حین نماز «توجه» به آن داشته باشیم.

گام دوم: برای خواندن نمازی که بتوانیم از آن بهره ببریم، این است که هر جمله و ذکری را که می گوییم، به معنا و مفاد آن توجه داشته باشیم.

گام سوم: در این مسیر آن است که بکوشیم حال و باور قلبی ما نیز متناسب با همان چیزی باشد که به زبان می آوریم.

 

متن کامل را در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبد الله در 7:13 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 17 مهر1385

نماز واقعی

نماز واقعی

آنچه از مجموع معارف اسلام استفاده می شود، این است که مهم ترین و بهترین کارها نزد خدای تعالی و برای نیل به مراتب قرب الهی «نماز» است. در قرآن و روایات اسلامی، ویژگی ها و آثاری برای نماز بیان گردیده که آن را در مرتبه عالی ترین کارها قرار می دهد. «خیرالعمل» بودن نماز هم چیزی است که در شریعت مقدس بدان تصریح شده و ما خود هر روز در اذان و اقامه نمازهای پنج گانه، به این مطلب اعتراف می کنیم. از شمار ویژگی ها و آثاری که برای نماز ذکر شده، این است که:

اَلصَّلوۀُ مِعراجُ المُؤمِنِ

نماز معراج مومن است.

با این همه، متاسفانه ما از نمازهای خود چندان بهره ای نمی بریم؛ یعنی نه از نمازهای خود لذت می بریم و نه آثار و نتایج آن را در وجود خود احساس می کنیم. به عکس، نماز غالباً برای ما سنگین است و با کراهت به سراغ آن می رویم. وقتی هم نمازمان تمام می شود، به گونه ای است که گویا باری سنگین را که موجب زحمت و رنج ما بوده، از دوش افکنده ایم! با این که نمازهای ما معمولاً چهار، پنج و یا دست بالا ده دقیقه بیشتر طول نمی کشد، اما این چند دقیقه تا بدان حد برایمان سنگین است که گویا برای ما ساعت ها طول می کشد! هنگامی که نماز را به پایان می رسانیم، نفسی راحت می کشیم و مانند مرغی که در قفس گرفتار بوده و اینک آزاد شده، بی درنگ پس از «السلام علیکم و رحمه الله» به این سو و آن سو نگاه می کنیم و به سرعت به دنبال کارمان می رویم! و چنانکه قرآن می فرماید:

وَ إنَّها لَکَبِیرۀٌ إلاَّ عَلَی الخا شِعینَ؛

و به راستی که آن (نماز) گران است، مگر بر خاشعان.

البته همین نمازهای ما هر قدر هم کم رنگ و کم خاصیت باشد، نسبت به بی نمازی بسیار بسیار ارزشمند است. همین که انسان برای انجام وظیفه، دقایقی را در پیشگاه الهی بایستد و سر به خاک بساید، بسیار قیمت دارد. اما بحث این است که قدر و ارزش نماز و بهره ای که ما می توانیم از آن ببریم، بسیار فراتر از اینهاست. فاصله بین این نمازهای ما با نماز واقعی و آثار آن، چیزی شبیه فاصله صفر تا بینهایت است!

ما با آن افق اعلا و ملکوتی نماز بسیار فاصله داریم و متاسفانه از آثار شگفت انگیز آن محروم هستیم. سرّ این محرومیت نیز، این است که ما نماز را در همین ظواهر الفاظ و اذکار و حرکات و سکناتش خلاصه کرده ایم و از روح و حقیقت آن غافلیم. نمازی که انسان در آن، به معانی الفاظی که می گوید و حرکاتی که انجام می دهد توجه ندارد، مانند افسون خواندن فال گیرها و رمّال ها است! آنها نیز کلمه هایی عجیب و غریب را تکرار می کنند که نه خود و نه دیگران چیزی از آن سر در نمی آورند! از نمازی که حاصل آن لقلقه زبان و خم و راست شدنی بیش نیست، نمی توان انتظار داشت که انسان را به معراج ببرد! نمازهای بسیاری از ما، شبیه نماز است و ما فقط ادای نماز را در می آوریم! به راستی، گاه نماز ما با کار کسانی که حرکت های نمایشی اجرا می کنند، چندان تفاوتی ندارد؛ نمایشی از نماز است، نه خود نماز!

لازم نیست حتماً نماز طولانی باشد. نماز کوتاه و مختصر، ولی با روح می تواند معجزه بیافریند و انسان را از پست ترین مراحل، به اوج شرف و عظمت برساند. باید بکوشیم و از خدای متعال نیز بخواهیم تا نمازهایمان روح پیدا کند. آن گاه است که آثار آن را به عیان (به اندازه ای که به روح نماز دست یافته ایم) خواهیم دید.

اگر نماز روح داشته باشد، اثر آن پرهیز از فحشا و منکر است؛ چنانکه قرآن کریم می فرماید:

إنَّ الصَّلاۀَ تَنهی عَنِ الفَحشاءِ وَ المُنکَرِ؛

به راستی که نماز از کار زشت و ناپسند باز می دارد.

با این حال ما بسیاری از نمازخوان ها را دیده ایم که به محض خارج شدنِ از مسجد، به دنبال گناه می روند و نماز تاثیری در بازداشتن آنها از گناه و زشتکاری نداشته است. چه بسا نمازخوان هایی که پس از نماز و مسجد، بلافاصله به نگاه حرام، صدای حرام، سخن حرام، معامله حرام و انواع حرام های دیگر روی می آورند! حتی گاهی به خارج شدن از مسجد هم نمی کشد و در همان مسجد شروع به غیبت، تهمت، دروغ و مسخره کردن دیگران می پردازند! به راستی اینها چگونه نمازهایی است؟ پس چرا این نمازها ما را از گناه باز نمی دارد؟!

امیر مؤمنان علی (ع) از پیامبر اعظم (ص) نقل می کنند که آن حضرت فرمود: کسی که پنج نوبت نماز می خواند، مثل آن است که نهری جلوی خانه اش باشد و روزی پنج بار بدنش را در آن بشوید؛ آیا چرک و کثافتی در بدنش باقی خواهد ماند؟!

پس با این که ما پنج نوبت نماز می خوانیم، اما هنوز هم آلوده به چرک و کثافت انواع گناهان هستیم! همه اینها به سبب آن است که نمازهای ما «نماز» نیست، بلکه شبیه نماز و ادای نماز را در آوردن است. اکنون سؤال این است که اگر بخواهیم نمازمان نماز واقعی و برخوردار از روح باشد، چه باید بکنیم؟

این بحثی است که ان شاء الله در روزهای آینده پی خواهیم گرفت.

نوشته شده توسط عبد الله در 6:59 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 16 مهر1385

مواعظ حضرت امام درباره اخلاص و ریا: قسمت چهارم

ستار بودن خدا مانع از غیور بودن او نیست.

ای عزیز، بیدار شو و پنبۀ غفلت را از گوش برون کن و خواب غفلت را بر چشم خود حرام نما؛ و بدان که تو را خدای تعالی برای خود آفریده؛ چنانچه در حدیث قدسی می فرماید: «یَابنَ آدَمَ خَلَقتُ الأشیاءَ لأِجلِک، وَ خَلَقتُکَ لأِجلی.» یعنی «ای پسر آدم، همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خودم آفریدم.» و قلب تو را منزلگاه خود قرار داده. تو و قلب تو یکی از نوامیس الهیه هستید؛ حق تعالی غیور است نسبت به ناموسِ خود؛ این قدر پرده دری مکن به ناموس حقّ تعالی؛ دست درازی را روا مدار. بترس از غیرت حق تعالی که تو را در این عالَم همچنان رسوا کند که هر چه خواهی اصلاح کنی نتوانی. تو در ملکوت خود در حضور حضرات ملائکه و انبیاء عظام پردۀ ناموس الهی را پاره می کنی، و اخلاق فاضله را، که به واسطۀ آنها اولیا تشبه به حق پیدا می کنند، تسلیم غیر حق می کنی و قلب خود را به دشمن حق می دهی و شرک می ورزی در باطن ملکوتِ خود؛ بترس از آنکه حق تعالی علاوه بر آنکه ناموس ملکوت تو را پاره کند و تو را پیش انبیاء عظام و ملائکۀ مقربین مفتضح و رسوا کند، در همین عالَم تو را مفتضح کند و مبتلا کند به فضیحتی که جبران پذیر نباشد و پاره شدن عصمتی که وصل بردار نباشد. حق تعالی «ستار» است، ولی «غیور» هم هست؛ «ارحم الراحمین» است، ولی «اشد المُعاقبین» هم هست. ستر می فرماید تا وقتی از حد نگذرد. ممکن است خدای نخواسته این کار بزرگ و این رسوایی ناهنجار غیرت را بر ستر غلبه دهد.

پس، قدری به خود آی و رجوع به خدا کن و بازگشت به سوی او نما، که خدای تعالی رحیم است و پی بهانه می گردد برای رحمت. اگر رجوع کردی، به غُفران خود عیوب گذشته را می پوشاند و نمی گذارد کسی بر آن مطلع شود، و تو را صاحب فضیلت می کند و اخلاق کریمه را در تو جلوه می دهد، و تو را مرآت صفات خود می فرماید و ارادۀ تو را در آن عالم کار کن می فرماید چنانچه ارادۀ خود او در همۀ عوالم نافذ است؛ چنانچه در حدیثی منقول است که وقتی که اهل بهشت قرار گرفتند، نامه ای از جانب حق تعالی برای آنها می آید که مضمونش این است: «از جانب زندۀ پاینده ای که نمی میرد به سوی زندۀ پاینده ای که نمی میرد. من هر چه را می خواهم موجود شود به او می گویم باش، پس موجود می شود؛ تو را هم امروز قرار دادم که هرچه را می خواهی بشود امر کن، می شود.» تو خودخواهی این قدر نداشته باش، تو ارادۀ خود را تسلیم حق کن، ذات مقدس هم تو را مظهر ارادۀ خود می فرماید؛ تو را متصرف در امور خود قرار می دهد؛ مملکت ایجاد را در آخرت در تحت قدرت تو قرار می دهد.

هان ای عزیز، تو خود دانی، می خواهی این را بپذیر یا آن را، که خدای تعالی بی نیاز است از ما و همۀ مخلوقات و اخلاص ما و همۀ موجودات عالم.

نوشته شده توسط عبد الله در 6:55 |  لینک ثابت   • 

شنبه 15 مهر1385

مواعظ حضرت امام درباره اخلاص و ریا: قسمت سوم

دعوت به اخلاص

بدان که مالک الملوکِ حقیقی که این همه کرامات به ما کرده در این عالَم و این همه تهیه ها دیده در عالَم آخرت و برزخ برای ما قبل از رفتن در آنجا، و از ما خواسته است که این قلب را برای من یا برای کرامت من خالص کن تا برای خودت نتیجه دهد، خودت فایده ببری، باز ما گوش ندهیم و نافرمانی کنیم و بر خلاف رضای او قدم زنیم، چه ظلم بزرگی کردیم و با چه مالک الملوکی ستیزه نمودیم که نتیجه اش ظلم به خود ماست و به سلطنت او لطمه ای وارد نمی شود. لیکن چون او «ارحم الراحمین» است، رحمت واسعه و حکمت بالغه اش اقتضا می کند که طرق هدایت و راه خیر و شرّ و زشت و زیبا را به ما بنمایاند، و پرتگاههای راه انسانیت و لغزشگاههای طریق سعادت را به ما ارائه دهد.

مبادا گمان کنی که ما منت داریم بر انبیاء معظم یا اولیاء مکرّم خدا، یا بر علماء امت، که راهنمای سعادت و خلاصی ما هستند و ما را از جهل و ظلمت و بدبختی نجات دادند و به عالم نور و سرور و بهجت و عظمت دعوت کردند، و آن همه تحمل مشقتها و زحمتها نمودند و می کنند برای تربیت ما و برای رسیدن ما به آن نورها و بهجتها و سرورها و راحتی و خوشیها و حور و قصور که نمی توانیم تصور آنها را بکنیم. و ما بیچاره ها مثل اطفالی که از حکم عقلا سر پیچند، بلکه عقلا را تخطئه می کنند، همیشه با آنها در مقام ستیزه و جنگ و جدال برآمدیم؛ و آن نفوس زکیّۀ مطمئنه و ارواح طیّبۀ طاهره به واسطۀ شفقت و رحمتی که بر بندگان خدا داشتند هیچ گاه از دعوتِ خویش به واسطۀ نادانی ما کوتاهی نفرمودند. ؛ ما بیچاره ها چه منتی بر آنها داریم؟

پس، اگر ما صادق باشیم در دعوی ایمان، خداوند در همین ایمان هم بر ما منت دارد.

جهت مشاهده متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبد الله در 6:55 |  لینک ثابت   • 

جمعه 14 مهر1385

مواعظ حضرت امام درباره اخلاص و ریا: قسمت دوم

یک راه حل برای درمان ریا

در این جا و پس از مطالبی که در مورد ریا گفته شد تذکری می دهیم که امیدواریم برای این مرض قلبی مؤثر باشد. این تذکر نیز از کتاب «شرح چهل حدیث» اثر امام خمینی (ره) گرفته شده است:

و آن این است که خدای تعالی به واسطۀ احاطۀ قدرتش در جمیع موجودات و بسط سلطنتش در تمام کائنات و احاطۀ قیّومیش به کافّۀ ممکنات، تمام قلوب بندگان در تحت تصرف او و به ید قدرت و در قبضۀ سلطنت اوست، و کس دیگر را در قلوب بندگان بدون اذن قیّومی و اجازۀ تکوینی او تصرفی نیست و نخواهد بود؛ خود صاحبان قلب نیز بی اذن و تصرف حق تعالی تصرف در قلوب خود ندارند و بدین معنی بصورت اشاره و کنایه و صراحت در قرآن و اخبار اهل بیت، علیهم السّلام، خبر داده شده است. پس خدای تبارک و تعالی صاحب قلب و متصرف در اوست، و شما که یک بندۀ ضعیف عاجز هستید نمی توانید تصرف در قلوب کنید بی تصرف حق، بلکه ارادۀ او قاهر است بر ارادۀ شما و همۀ موجودات؛ پس ریا و سالوس شما اگر برای جلب قلوب عباد است و جانب دلها نگاه داشتن و منزلت و قدر در قلوب پیدا کردن و اشتهار به خوبی یافتن است، این از تصرف شما بکلی خارج و در تحت تصرّف حق است. خداوندِ قلوب و صاحب دلها به هرکس می خواهد قلوب را متوجه می فرماید. بلکه ممکن است شما نتیجۀ به عکس بگیرید. دیدیم و شنیدیم اشخاص سالوسِ دورو که قلوب آنها پاک نبود آخرِ کار رسوا شدند و آنچه می خواستند نتیجه بگیرند به عکس اتفاق افتاد؛ چنانچه در این حدیث به همین معنی اشاره شده است:

از امام صادق، علیه السلام، نقل شده است که در تفسیر قول خدای، عزّ و جلّ: «پس کسی که امیدوار ملاقات پروردگار خویش است باید به جای آرد کار نیکو، و شریک نکند در عبادت پروردگارش کسی را» (آیه آخر سوره کهف) که فرمود امام صادق، علیه السلام: «آن مردی که عمل می کند چیزی از ثواب را که خواهش نمی کند به آن کار ملاقات خدا را، فقط ملاحظه می کند پاکیزه شمردن مردم او را؛ میل دارد مردم بشنوند آنچه کرده؛ پس این کسی است که شریک قرار داده در عبادت پروردگارش.» پس از آن فرمود: «هیچ بنده نیست که پنهان کند خوبی را، پس بگذرد روزگار بر او همیشه، تا آنکه آشکار کند خدا از برای او نیکویی را؛ و هیچ بنده نیست که پنهان می کند شری را، پس بگذرد روزگار بر او همیشه، تا آشکارا کند خدا برای او شری را.»

پس ای عزیز، نام نیک را از خداوند بخواه. قلوب مردم را از صاحبِ قلب خواهش کن با تو باشد. تو کار را برای خدا بکن، خداوند علاوه بر کرامتهای اخروی و نعمتهای آن عالَم در همین عالم هم به تو کرامتها می کند؛ تو را محبوب می نماید؛ موقعیت تو را در قلوب زیاد می کند؛ تو را در دو دنیا سربلند می فرماید.

(ادامه این مطلب حاوی یک مرحله بالاتر از آنچه که گفته شد می باشد. لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.)

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبد الله در 6:42 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 13 مهر1385

مواعظ حضرت امام درباره اخلاص و ریا: قسمت اول

در وخامت امر ریا

در هفت پست گذشته راجع به اخلاص و ریا مطالبی درج گردید. از امروز مواعظ تکان دهنده ای از کتاب «شرح چهل حدیث» اثر حضرت امام خمینی (ره) در دعوت به اخلاص و نهی از ریا نقل می کنیم. اگرچه متن کمی سنگین است اما در مواردی برای آسان تر شدن فهم معانی، از کلمات مترادف استفاده شده است:

هان، ای شخص ریاکار که عقاید حقه و معارف الهیه را به دست دشمن خدای تعالی، که شیطان است، سپردی و چیزی را که مخصوص حق تعالی است به دیگران دادی، و آن انواری که روشنی بخش روح و قلب و سرمایۀ نجات و سعادت ابدی و سرچشمۀ لقاء الهی و بذر جوار محبوب است مبدل به ظلمات وحشتناک، و شقاوت و هلاک ابدی و سرمایۀ بُعد از ساحت قدس محبوب و دوری از لقاء حضرت حق تعالی کردی، مهیا باش از برای ظلمتهایی که نور در دنبال ندارند و تنگنایی که گشایشی ندارد و امراضی که شفاپذیر نیست: مردنی که حیات ندارد. آتشی که از باطن قلب ظهور کند و ملکوت نفس و مُلک بدن را بسوزاند چنان سوزاندنی که خطور در قلب من و تو نکرده؛ چنانچه خدای تعالی خبر می دهد در کتاب مُنزَل خود در آیۀ شریفۀ نارُ الله الموقَدَۀُ الَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الأفئِدَۀِ. از وصف آتشی که (آتش خدا) استیلای بر قلوب پیدا می کند و قلوب را می سوزاند. هیچ آتشی قلب سوز نیست جز آتش الهی. اگر فطرت توحید از دست رفت، که فطرۀ الله است، و به جای آن شرک و کفر جایگزین شد، دیگر شفاعت شافعین نصیب انسان نشود؛ و انسان مُخلَّد در عذاب است آن هم چه عذابی؟ عذابی که از قهر الهی و غیرت ربوبی بروز کند.

پس ای عزیز، برای یک خیال باطل، یک محبوبیت جزئی بندگان ضعیف، یک توجه قلبی مردم بیچاره، خود را مورد سخط و غضب الهی قرار مده؛ و مفروش آن محبتهای الهی، آن کرامتهای غیر متناهی، آن الطاف و مراحم ربوبیت را به یک محبوبیت پیش خلق که مورد هیچ اثری نیست و از او هیچ ثمری نبری جز ندامت و حسرت. وقتی دستت از این عالم کوتاه شد (که عالم کسب است) و عملت منقطع گردید، دیگر پشیمانی نتیجه ندارد و رجوع بیفایده است.

نوشته شده توسط عبد الله در 6:40 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 12 مهر1385

حکایتی درباره ریا و اخلاص

حکایتی درباره ریا و اخلاص

حکایتی را درباره علامه مجلسی نقل می کنند که نمی دانم تا چه حد درست است، ولی به هر حال، پیام این داستان واقعیت دارد، گرچه به این شکل هم اتفاق نیافتاده باشد. نقل می کنند پس از رحلت مرحوم علامه مجلسی، ایشان را در خواب دیدند و پرسیدند چه چیزی موجب نجات شما شد و از بین این همه خدمت هایی که انجام داده اید و کتابهایی که نوشته اید و تدریس هایی که داشته اید، کدام برای شما نافع تر بود؟ ایشان فرمودند: هیچ کدام از کارهایی که انجام دادم آن اثری را که انتظار داشتم به همراه نیاورد و هنگام حساب، هر کدام نقص و ایرادی داشت. پرسیدند پس چه چیزی دست شما را گرفت؟ فرمود: روزی از کوچه ای رد می شدم و سیبی در دستم بود. در این حال زنی هم (که گویا یهودی بوده) در حالی که بچه ای در بغل داشت از آنجا عبور می کرد. کودک نگاهش به سیبی که در دستم بود افتاد و من از حرکات او فهمیدم تلاش دارد سیب را از دست من بگیرد. مادرش که متوجه شد، او را منع کرد و دستش را کشید. من برای شاد کردن آن کودک، جلو رفتم و آن سیب را به او دادم. در این دنیا به من گفتند کار صد در صد خالص تو همین یک کار بود که هیچ شائبه ای از تملق سلطان، شهرت و فضل علمی خود را به رخ دیگران کشیدن و ... نداشت! آن سیب را فقط برای رضای خدا دادم تا دل آن کودک شاد شود.

به هر حال آنچه در پیشگاه خدا اهمیت دارد، خلوص و پاکی است. خدا دوست دارد بندگانش در هنگام معامله، بی غل و غش باشند. خدا فقط کاری را قبول می کند که صد در صد برای او باشد؛ وگرنه می فرماید من شریک خوبی هستم و همه سهم خود را به آن کسی می دهم که او را هم با من در کارتان شریک کرده اید! او به حجم کار و بزرگی و کوچکی ظاهر آن نگاه نمی کند؛ آنچه برای خدا مهم است، نیتی است که در پشت آن عمل وجود دارد. روح عمل، نیت است. ما باید معرفت و محبت خود را به خدا به حدی برسانیم که از آن، خود به خود پاکی و خلوص برخیزد. نباید دلخوش باشیم که خدا را عبادت کرده و از گناه دوری می نماییم؛ چرا که شاید در این عبادت و پرهیز از گناه، غیر خدا را مد نظر داشته باشیم و مثلاً می خواهیم مردم از ما تعریف کنند، یا به زهد و تقوا مشهور شویم و یا ...! اگر کار برای خدا نباشد، حساب آن هم با همان کسی است که کار را برای آنها انجام داده ایم.

نوشته شده توسط عبد الله در 6:48 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 11 مهر1385

ریای ناپیدا

ریای ناپیدا

اگر عبادت خالص باشد، آن چنان ارزشمند می شود که گاه حتی فرشتگان نیز نمی توانند قیمت آن را تعیین کنند و فقط خود خدای تعالی می تواند آن را ارزش گذاری نماید. اما اگر نیت عمل خالص نباشد، مانند جنس بدلی خواهد بود که ارزشی ندارد، یا مانند غذای مسموم می شود که نه تنها ارزشی ندارد، که کشنده و مضر نیز هست. از نظر احکام اسلامی، اگر در ظرفی بسیار بزرگ از شربت یا غذایی مایع، به اندازه سر سوزنی خون بیافتد، تمام آن شربت و غذا نجس می شود و باید با همه زحمتهایی که برای آن کشیده و پول هایی که هزینه شده، آن را به دور ریخت. گاه اعمال عبادی انسان نیز همین طور است. ممکن است عبادتی را با هزار زحمت و مشقت انجام دهیم، اما چون به اندازه بسیار کمی قصد غیرالهی و غیرخدایی در آن داشته ایم، تمام آن عمل را از بین برده باشیم. بر اساس روایات، خدای تعالی به فرشتگان می فرماید چنین عملی را به صورت صاحبش بزنید!

برای مطالعه بقیه متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبد الله در 6:58 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 10 مهر1385

نشانه های اخلاص و ریا

نشانه های اخلاص و ریا

برای تشخیص این که در انجام عملی، نیت انسان خالص بوده یا نه، راه های مختلف و نشانه هایی هست که اگر انسان در آنها دقت کند، کاملاً برای خودش معلوم می شود که آیا نیتش خالص بوده یا خیر.

لطفاً بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبد الله در 6:35 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 9 مهر1385

ریا

ریا

بیان کردیم که گرچه هر عملی را می توان برای رضای خدا انجام داد و رنگ عبادت به آن داد، ولی اعمالی وجود دارد که حتماً باید به قصد قربت و امتثال امر الهی انجام شود و اگر به این نیت، انجام نگردد، نه تنها ثوابی ندارد، که موجب عذاب نیز می شود. در این اعمال، که همان عبادت به معنای خاص آن است، نیت شرطِ درستی عمل است و از این رو در صورت صحیح نبودن نیت، آن عمل باطل می شود.

لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبد الله در 6:54 |  لینک ثابت   • 

شنبه 8 مهر1385

ریا : فاسد کننده نماز

 ریا، فاسد کننده نماز

برخی انگیزه ها عبادت را به طور کلی فاسد و باطل کرده و نه تنها باعث می شود آن عبادت هیچ اثر مثبتی نداشته باشد، که موجب سقوط انسان نیز می گردد. «ریا» یکی از مهم ترین و رایج ترین موانع تأثیر اعمال عبادی است.

«ریا» یعنی خودنمایی و خود را به دیگران نشان دادن؛ عمل را به این انگیزه انجام دادن که دیگران ببینند و تعریف و تمجید کنند و او از تعریف و تمجید آنان لذت ببرد و خوشحال شود. انسانی که عبادتش را با این نیت انجام می دهد، هنگام عمل همۀ حواس و فکر و ذکرش این است طوری رفتار کند که دیگران بپسندند و اصلاً توجه به این ندارد که آیا خدا هم عمل او را می پسندد یا خیر!

لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبد الله در 7:2 |  لینک ثابت   • 

جمعه 7 مهر1385

سخن مرحوم مجلسی درباره قصد قربت در نماز

مرحوم مجلسی دربارۀ دشواری تحصیل اخلاص در نماز می فرماید:

اما قصد قربت در نماز، فراهم شدنش از مشکل ترین کارهاست و تحصیل آن به هنگام اقدام برای انجام نماز، میسور و ممکن نمی گردد، بلکه فراهم ساختن قصد قربت، متوقف بر مجاهدت های عظیم و بزرگ، اندیشیدن های صحیح و درست، زدودن دوستی دنیا، اموال، ریاست ها و اعتبارات دنیوی از نفس است.

و باید در تمام آن مراحل به خداوند توسل جوید تا با استعداد و قابلیت خود، و نیز توفیق و هدایت الهی که نصیب او می گردد، به هریک از آن مراحل دست یابد. هر انسانی به فراخور سرشت، عادت و روش خویش عمل می کند و نیت هرکس از محبت خدا یا محبت دنیا، محبت ریاست، مال و آنچه در قلب او نهفته است، سرچشمه می گیرد و زدودن این گرایش ها و دلبستگی های غیر الهی از دل، بسیار مشکل است و با وجود آنها نیز داشتن نیت صحیح و خالص برای خداوند محال است. از این جهت در حدیث آمده است: «نیت مؤمن از عملش بهتر است.» چه بسیار عابد وابسته به دنیایی که می پندارد نیتش برای خداوند خالص گشته، در حالی که در همه عمرش به جز نفس و هوای نفس را نپرستیده است.

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبد الله در 6:35 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 6 مهر1385

جایگاه اخلاص در نماز

جایگاه اخلاص در نماز

از امروز تا چند روز آینده به بحثی درباره یکی دیگر از آداب قلبی نماز یعنی اخلاص و نقطه مقابل آن یعنی ریا پرداخته خواهد شد.

پایین ترین مرتبه نیت در نماز که بدون آن نماز باطل می گردد، این است که نمازگزار برای اطاعت امر خدا نماز بخواند. انگیزه نمازگزار باید اطاعت امر خداوند باشد که اگر خداوند درباره نماز دستوری نداشت یا نماز مطلوب خداوند نبود، او نماز نمی خواند. با این مرتبه از نیت و انگیزه، تنها نماز انسان صحیح خواهد بود و تکلیف از او ساقط می گردد و لازم نیست آن را اعاده یا قضا کند. اما مقبول گشتن نماز در پیشگاه خداوند بسته به آن است که نیت انسان خالص باشد و واقعاً در نماز قصد تقرب به خداوند داشته باشد و آن نماز موجب رشد، کمال و نزدیک شدن او به خداوند گردد.

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبد الله در 6:57 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 6 مهر1385

بی تفاوتی نسبت به عبادت

بی تفاوتی نسبت به عبادت

حضرت علی (ع) می فرماید: ای انسان! چشمت روشن، اگر با گذشت این همه سال از عمرت (و با داشتن این همه استعداد، قابلیت، امکانات، عقل، علم و وحی)، باز هم مثل حیوانی در چراگاهی گامی نهی و خوابی کنی.

لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبد الله در 6:28 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 5 مهر1385

راههای تحصیل توجه قلبی به خداوند در نماز : قسمت چهارم

 

4- توسل به اهل بیت (علیهم السلام)

لازم است برای این که خداوند بیشتر به ما عنایت و توجه کند، قبل از نماز به ائمه اطهار (علیهم السلام) توسل پیدا کنیم و آنها را واسطه بین خود و خداوند قرار دهیم. این راه در دعاهایی که برای قبل از نماز وارد شده، مورد تاکید و سفارش قرار گرفته است.

لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبد الله در 2:10 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 4 مهر1385

راههای تحصیل توجه قلبی به خداوند در نماز : قسمت سوم

3- توجه به عظمت پذیرش بنده از سوی خداوند

نکته مهمی وجود دارد که کمتر به آنها توجه می شود و لازم است که ما آن را از نظر دور نداریم و آن این که هنگامی که انسان به سراغ بزرگی می رود، اگر آن بزرگ انسان را بپذیرد و حاضر شود به سخنان او گوش داده و نیازش را برطرف سازد، آن انسان به توفیق بزرگی دست یافته است و باید به خود ببالد که آن بزرگ حاضر شده او را بپذیرد و با او صحبت کند. اکنون چه توفیقی بزرگتر از این که خداوند متعال انسان را پذیرفته و مورد دلجویی قرار می دهد و انسان را غرق در لطف ها و عنایت های خود می سازد. از این جهت، ما باید شکرگزار این لطف و عنایت الهی باشیم؛ چنان که ائمه اطهار در دعاهای خود خدای را بر این نعمت بزرگ شکر و سپاس گفته اند.

لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبد الله در 6:52 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 3 مهر1385

راههای تحصیل توجه قلبی به خداوند در نماز : قسمت دوم

 

2-توجه به لطف بی نهایت پروردگار به انسانها

اگر کسی در حال نیازمندی به ما کمکی کند یا در زمان تهیدستی پولی در اختیار ما نهد، همیشه خود را وامدار او دانسته و سپاسگزار او هستیم و می کوشیم آن پول را در راهی که خوشایند او نیست، صرف نکنیم. اما با این که خداوند نعمت های بیشماری در اختیار ما نهاده، نه فقط آن نعمت ها را به حساب نمی آوریم، بلکه خود را طلبکار خدا می دانیم و پروایی از کفران نعمت و عصیان او نداریم و نعمت های الهی را در راهی مصرف می کنیم که چه بسا موجب غضب و خشم خداوند می گردد. اگر به دوستان خود بی وفایی کنیم و به آنها زیان برسانیم، ما را از خود می رانند و دیگر روی خوش به ما نشان نمی دهند، ولی با آن همه بی وفایی و عصیان و جفاکاری در حق خداوند و بی احترامی و بی ادبی به ساحت پروردگار عالم و کفران نعمت های او، خداوند ما را از خود نمی راند و ما را می پذیرد. اگر برای عذرخواهی نزد دوستمان برویم، ممکن نیست در مواجهه و سخن گفتن با او، به او بی اعتنایی کرده و توجه نداشته باشیم، اما پس از آن همه عصیان و گناه، وقتی به سراغ خداوند می رویم و با زبان، خدا را ذکر می گوییم، دلمان به جای دیگری توجه دارد؛ گویی در مقام نیاز و توجه به ساحت ربوبی، به او پشت کرده ایم. این نهایت زشتی و پستی بنده در برابر خداوند است؛ خداوندی که مظهر کمال، جمال، لطف و بخشش بی نهایت است و با آن همه رفتار زشتی که از ما سر زده، باز ما را می پذیرد و قبول می کند. تازه به قدری از توبه و برگشت ما به سوی خویش خوشحال می شود که در وصف نمی گنجد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبد الله در 6:9 |  لینک ثابت   • 

ترجمه قالب
رضا امین زاده
 
Powered By
BLOGFA.COM