شنبه 30 دی1385
تکبیره الاحرام
تکبیره الاحرام
انسان هرچقدر بيشتر به حقيقت نماز پي ببره، به خدا نزديك تر مي شه و بهتر مي تونه خودش رو بسازه.
در نماز مستحبه كه هنگام تكبيره الاحرام دستها رو بالا ببريد و هفت مرتبه آرام به پشت سر پرتاب كنيد و هر بار الله اكبر بگوئيد. (که شش مرتبه اش مستحبه و بار آخر همون تکبیر واجب نمازه)
فلسفه اين كار در چند چيز خلاصه مي شود :
1 ـ در اصطلاح عرفان هفت بار تكان دادن دستها به حالت بال زدن و پرواز كردن است.
2 ـ دستها را تكان دادن و خالي كردن از دنياست. (دنيا را پشت سر گذاشتن)
3 ـ از خدا مي خواهيم دست ما را بگيرد.
4 ـ باعث آمادگي و حضور قلب مي شود.
5 ـ تزئين نماز است و . . .
جمعه 29 دی1385
برای چی نماز می خونی؟
برای چی نماز می خونی؟
وقتي نماز مي خوني، مي خواي بگي: «من نماز مي خونم چون عبدم. حتي نه به اين دليل كه وظيفه ام هست.» نگو نماز مي خونم، چون اگر نخونم كارم زاره!
ثمرة نماز عبد بودنه؛ فروتنيه؛ تواضعه و مهربانيه؛ نه عجب و كبر و تفاخر. اگر بعد از نماز دچار كبر و غرور شدي، اون ديگه نماز نيست؛ اگر هم خوندي براي شيطون خوندي. تو رو به زمين مي زنه!
سعي كنيد حداقل ماهي، دو ركعت نماز درست و با حال بخونيد، هفته اي دو ركعت نماز لِلّه بخون!
بعد از نماز بايد خاكسار بشي. به خودت بگي: اين نمازي كه من خوندم چقدر كم بود؟! شوق پيدا كني. اگر چنين شد، بدون كه تير نمازت به هدف خورده. علي (ع) هرچي بيشتر نماز مي خوند باز هم اون رو کم می دونست.
حضرت امام (ره) مي فرمودند: اگر نماز ما بويي از عبوديت داشت (یعنی نماز رو به اين دليل خوندم كه عبدم، نه بر اساس وظيفه) ثمره اش خاكساري است نه عجب و كبر. هر كدام از اينها (عجب و کبر) به تنهایی تو را به زمين مي زند.
بطن و روح نماز شق القمر مي كنه! كولاك مي كنه!! تعریف می کنند: توي عمليات والفجر هشت، بچه ها مي خواستند پل بزنن. درگيري خيلي شديد شده بود و از همه طرف تير ميومد. توي اون شلوغي يكي از بچه ها ايستاد نمازش رو خوند. اما حتي يكي از اون تيرها هم بهش اصابت نكرد!
پنجشنبه 28 دی1385
برای چی نمار می خونی؟
برای چی نماز می خونی؟
يكي از اشكالات ما اينه كه نماز مي خونيم براي اينكه به حاجتها مون برسيم. حتي حضور قلب داشتن ما در نماز هم براي همين منظوره. بعضي وقتها مي بيني طرف تمام هم و غمش رو مي ذاره كه نمازش رو با توجه وحضور قلب بخونه اما هدفش فقط قنوت نمازه و اين فايده نداره. لذا نمازي رو كه با اشك خوندي الزاماً نماز خوبي نيست؛ حالا ممكنه دعاي خوبي باشه. در اصل داري از اين طريق به خدا باج مي دي تا ازش چيزي بگيري !!
نمازي معراج مؤمن مي شه كه فقط براي خدا باشه. نمازي ملكوتي و «تنهي عن الفحشاء والمنكر» هست كه با توجه و حال خاص خونده بشه. نمازي كه تنها براي خدا باشه تو رو به درجات بالا مي رسونه. اما اون نمازي كه تو براي حاجاتت مي خوني و فكر مي كني خيلي هم باحاله، ممكنه خدا بخاطرش حاجتت رو بده، اما چون اين نماز براي خدا نبوده، بعدش هيچ حالت خوبي بهت دست نمي ده. وقتي نماز خالصانه خونده بشه و براي آخرت خودت باشه بعدش خيلي حال خوبي پيدا مي كني. نماز نشون دهنده ی اينه كه يك عبد براي مولاش تعظيم مي كنه.
چهارشنبه 27 دی1385
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست...
آقاي بهجت حفظه الله تعالي می فرمایند: نماز يعني صحبت با دوست. هرچقدر دوستت رو بيشتر دوست داشته باشي، در موقع صحبت كردن بيشتر در اون محو مي شي. دارند با هم حرف مي زنند يه دفعه مي بيني چهار ساعت گذشت. تو كه با جون كندن نماز مي خوني و دوست داري زود زود نماز رو بخوني تا تموم بشه، دوستت رو نشناختي؛ هنوز با دوستت دوست نشدي. فقط خدا با تو دوسته. و چقدر زشته كه اون با ما دوسته و ما تحويل نمي گيريم.
ويل دورانت مورخ مشهور مسيحي، يه جمله ی خيلي زيبا داره؛ مي گه: «چه خوش آهنگ است صداي مؤذن در گوش مسلمان و غير مسلمان كه اين جانهاي محبوس در پيكرهاي خاكي را از فراز هزاران مسجد دعوت مي كند به سوي بخشنده ی زندگي و به جان با او پيوند مي گيرند.» خيلي زشته براي ما، كه يه مسيحي نمازِ ما رو اينقدر زيبا شرح بده و يك چنين تفسيري از نماز داشته باشه و ما خودمون نفهميم داريم چيكار مي كنيم.
يكي از چيزهايي كه باعث مي شه آدم نماز رو خوب بفهمه اين نمازهاي نوافل هست. شب يا نيمه شب، 5 دقيقه، ده دقيقه، قبل از خوابت، وضو بگير، دو ركعت نماز بخون. هيچ نيتي هم نمي خواد بكني. اگه مي خواي ساعت 11 بخوابي، ساعت 11:5 بخواب. حوصله ی نماز شب نداري؟ 2 ركعت همين طوري بخون؛ بگو نماز عشقي! مي خوام عشقم رو ثابت كنم. 2 ركعت نماز مي خوام بخونم ببينم چه مزه اي هست؟ شما هميشه هر وقت گشنه تون هست غذا مي خوريد؟ خيلي وقتها هم يه غذاي خوشمزه كه مي بينيد مي خوريد ديگه. حالا گشنه ات هم نباشه؛ وقتش هم نباشه. دو ركعت نماز هم همين جوري براي عشق كردن بخون.
حاج آقا حسين فاطمي رحمه الله عليه نقل كردند: لحظات آخر عمر آميز جواد آقا ملكي تبريزي رحمه الله عليه، اطرافیان ایشون من رو صدا زدن گفتند: «سريع بيا آقا تو حالت احتضار هستند.» مي گفت تا رفتم، ديدم ايشون استحمام كردند، قشنگ، تميز، پاك، رو به قبله نشسته اند. تا من رو ديدند سلام كردند، فرمودند: چطوري؟
گفتم: بله خوبم. آقا ! گفتند حالتون بده.
گفت: نه، اشتباه به عرضتون رسوندن؛ بهترين لحظات عمرم همين الانه.
بعد مي گفت قشنگ وضو گرفت رو به قبله ايستاد. اون مقدمات تكبيره الاحرام رو گفت: «ان صّلاتي و نسکی و محياي و مماتي لله رب العالمين . . .» رو گفت؛ اذان و اقامه رو هم گفت؛ قد قامت الصلاه، الله اكبر ....... و از دنيا رفت!
«الصلاه معراج المؤمن» وقتي «الله اكبر» مي گي قراره به معراج بري ديگه. در روايت در شرح «قد قامت الصلاه» داريم: وقتي مي گي «قدقامت الصلوه» گويي كه داري مي گي وقت زيارت خداوند رسيده. «الصلوه» در اينجا به معناي زيارت خداونده.
يه خاطره هم از همين دوره زمونه ی خودمون خدمتتون بگم: حاج آقاي روحاني نژاد از مبلغين خوب و باصفاي مشهد مقدس، در مسجدالحرام نمازش رو خوند؛ رو به قبله نشست؛ سلام داد و مُرد! سن و سالش هم حدود 45 يا 46 سال بود.
اونهايي كه خوب نماز ميخونند نماز موقع مرگ هم ولشون نمي كنه. اونهايي كه خوب با خداشون ارتباط برقرار مي كنند، خداوند لحظه مرگ مي دونه كجا از دنيا برن. چقدر كساني كه بعد از نماز سجده كردند و رفتند. سلام دادن و رفتند؛ تكبيره الاحرام گفتند و رفتند؛ اينها، كساني هستند كه حقيقت نماز رو درك كردند.
سه شنبه 26 دی1385
نماز در جبهه: قسمت دوم
نماز در جبهه (2)
يكي از عزيزان تعريف مي كرد: در عمليات بيت المقدس 2، منطقه يه منطقه سردي بود. (ما تا نزديكيهاي سال 66، براي اينكه روي بچه ها كمتر فشار بياد منطقه عملياتي رو با توجه به وضعيت آب و هوا انتخاب مي كرديم يعني در ايام تابستان، شمال كه هوا خنك تر بود عمليات مي كرديم، و در ايام زمستان، جنوب. ولي ديگه از سال 66 به اين ور تمام ابتكار جنگ دست ما نبود. يه تكه هايي رو هم عراق اذيت مي كرد. لذا كار دقيقاً برعكس شد.) در عمليات بيت المقدس 2 منطقه عملياتي يه ارتفاع بلندي از منطقه خرمال و حلبچه ی عراق بود كه اگر اونجا وسايل گرمازا نبود انسان يخ مي كرد و منجمد مي شد. لذا براي رد شدن از ارتفاع بايد سريع با همون گرماي بدني كه داشتي رد مي شدي و اون تكه ی بالا رو مي گذروندي و بعد هم از اون ور سرازير مي شدي. تعريف مي كردند كه 10، 15 نفر از بچه ها رفتند بالا و گير كردند و طوري شده بود كه نمي تونستند برگردند. و بايد مقاومت مي كردند. وقتي كه رفتيم بالاي سرشون ديديم كه همه منجمد شدند. يكي از اينها رو ديديم در ركوع منجمد شده بود! اما توي اين همه برف و يخ، كمرش پر از خاك بود. گويا خداوند تبارك و تعالي دقيقاً مي خواسته «به خاك برگشتن» رو به ما ثابت كنه. گويا ملائكه اومدن و روي اين بدن خاك ريختن. مي گفت تا مدتي كه امدادگرها اومدن و جنازه ها رو بردند عقب، همه ی بچه ها اومدن روي خاك بدن اين تيمم كردند و نماز خوندند. چون اونجاها ديگه از شدت سرما نمي شد وضو بگيري .
اينقدر در نماز غرق شده كه يخ مي زنه و احساس نمي كنه. اينقدر اين روح به خداوند وصله كه جسم اصلاً حاليش نمي شه. هي شعار نديم بگيم اميرالمؤمنين (ع) توي نماز تير از پاش بيرون كشيدن. توي همين دوره زمونه هم بودند كساني كه اينقدر در نماز غرق شدند و هيچي رو درك نكردند. الان بنده يه جوون 18 ساله رو مي شناسم كه اين طوريه. اصلاً هم روي خودش فشار نمي ياره، كه مثلاً بگيم وقتي نماز مي خونه يه نماز عجيب غريبي هست؛ اصلاً. شما اگه به نماز خوندنش نگاه كني اصلاً متوجه نمي شي؛ چون ظاهر که زیاد فرق نمي كنه. ولي وقتي داره نماز مي خونه واقعاً داره با خدا صحبت مي كنه.
دوشنبه 25 دی1385
ما را به جام باده گلگون خراب کن...
ما را به جام باده ی گلگون خراب کن...
نماز به اصلاح مي پردازد. اما بايد اول خراب باشي. يعني اگر با غرور وارد نماز بشي، با خودت فكر كني كه حالا من يه بناي معنوي دارم برم اين بناي مثلاً يك طبقه رو بكنم چهار طبقه، هيچي بهت نمي دن. هر وقت وارد نماز مي شي، بايد صفر باشي. اگر ته پياله ات هم چيزي هست بايد خالي كني و بعد وارد بشي، چون اينقدر نماز بركت داره كه اين پياله ها رو صدتا صدتا پر مي كنه. تو چرا با دست پر وارد مي شي؟ به محض اين كه مي گي: « الله اكبر» تو ذهنت يك تلقي باشه كه خدايا من صفرِ صفر اومدم. دليل اذان و اقامه مي دونيد چيه؟ دليلش اينه: گويا من همين الان مسلمان شدم، قبلش هيچي نداشتم. هر نمازي كه در هر زماني مي خوني بايد طوري باشه كه گويا اولين نماز مسلمانيت هست.
مقام معظم رهبري (مدظله العالي) فرمودند: حضرت آيت الله آميزجواد آقاي ملكي تبريزي در قنوت خودشون اين شعر رو مي خوندند: (اين شعر چقدر زيباست)
زان پيشتر كه عالم فاني شود خراب
ما را به جام باده ی گلگون خراب كن
«زان پيش تر که عالم فانی شود خراب» يعني قبل از اينكه «اذا الشمس كورت و اذا النجوم انكدرت»، ما را مست و خراب كن. مستي مي دوني يعني چي؟ يعني وقتي كه عقل كار نمي كنه؛ وقتي عقل كار كرد، مي شيني واسه خودت حساب مي كني. حسابگر وارد نمازت نشو. نشيني با خودت حساب كني، چرتكه بندازي مثل كنتور برق ها كه آقا! عجب الحمدلله رب العالميني گفتم!! پنج درجه رفتيم بالا! الرحمن الرحيم: 5 درجه ی ديگه؛ نه داداش اون كنتوره كه اين طوري حساب مي كنه. وقتي براي نماز مي ري، بايد بري كه خراب بشي. يعني بعد از نماز، وقتي كه سلام دادي، تازه به اين درجه بايد برسي كه اي كاش نماز بعدي دوباره بياد، دوباره من مسلمون بشم. يعني دوباره كافري، هيچي نداري. اين سرّ نمازه. سرّ اينكه در نماز چيزي بهت بدن، اينه كه براي اصلاح نرفته باشي، براي ساختن رفته باشي، نگي مي رم اصلاحات كنم، نه مي رم از اول بسازم، از صفر بسازم. اولين نماز عمرم هست، همين الان گفتم اشهدان لااله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و . . .
یکشنبه 24 دی1385
نماز در جبهه
شهادت اهل نماز
يكي از عزيزان رزمنده نقل مي كرد كه زمان جنگ يه حاج آقايي داشتيم به نام حاج آقا «آقاخاني»، مي گفت اين خيلي اهل صفا بود؛ نمازهای خیلی باصفایی می خوند. يه كارهاي عجيبي مي كرد كه از هيچ كس سر نمي زد. از جمله بعد از عمليات، بچه هايي كه شهيد مي شدن، مي گفت: اينها پدر و مادرهاشون منتظرند، بايد يكي اينها رو بياره عقب؛ مي رفت طناب مي بست به كمر شهدا و سينه خيز اينها رو مي كشيد و مي آورد. تا صبح كارش همين بود. نحوه ی شهيد شدن خودش هم اين طور بود كه يه تركش بزرگ اومد و به گردنش اصابت كرد؛ سر ايشون پريد يعني كلاً متلاشي شد. مي گفت: رفتم بالای سر جنازه ی ايشون ببينيم چي شده؟ ديدم بله، سرش كلاً پريده. خيلي دلم شكست؛ دو زانو نشستم بالاي جنازه اش. دستم رو گذاشتم رو سينه اش و داشتم هق هق مي كردم؛ ديدم از رگهاي بريده داره صدا مي ياد: صداي واضح؛ همه هم مي شنيدند!! داشت مي گفت: «السلام عليك يا اباعبدالله (ع) !!» مي گفت به دلهامون گذشت كه اين قدرت، مال اون نمازهاي باصفايي بود كه مي خوند. يعني حتي زمان جنگ كه همه اهل عرفان بودند هم، بحث نماز يه بحث ديگه اي بود. اونهايي كه اهل نماز بودند و حقيقت نماز رو درك مي كردند، حتي شهادتشون هم يه جور ديگه اي بود.
شنبه 23 دی1385
نماز: مرکز توجه خوبان عالم
نماز: مرکز توجه خوبان عالم
نماز خيلي چيز محبوبيه. شما اگر يك گل زيبا و معطر يه جايي بگذاريد، زنبورهاي عسل دورش جمع مي شن. نماز حالت گل معطري را داره كه همه خوبان را دور خودش جمع مي كنه. عين عبارت یکی از عرفای عصر ما اینه: «وقتي داري نماز مي خوني، اگه نمازت رو خوب بخوني تمام خوبان عالم، شهدا و تمام اونهايي كه در آخر نماز بهشون سلام مي دي، متوجه همين نماز تو مي شن. لذا در كنار نمازت حضور پيدا مي كنن.» تمام علماء، صلحا، شهداء، بزرگان، معصومين (ع)، فرشته ها، ملائكۀ عرش و فرش، هرچه خوب در عرش و زمين در هر زمان بوده و هرچي شاهد و شهيد هست به تو نظارت دارن، چون نماز تو جذابه، نماز تو محبوبه.
مي دوني چرا سلام مي دي؟ ميدوني براي چي مي گي: «السلام عليكم و رحمه الله وبركاته»؟ مي دوني براي چي مي گي «السلام علينا و علي عباد الله الصالحين»؟با كي داري خداحافظي مي كني؟ سلام در حقيقت يعني خداحافظي. آخر نماز داري خداحافظي مي كني. با كي داري خداحافظي مي كني؟ وقتي مي گي: «السلام عليكم ورحمه الله و بركاته» داري از همين خوبان خداحافظي ميكني؛ ميگي: ما رفتيم تا نماز بعد! اين نمازه. نماز مركز توجه خوبان عالمه .
چرا گره هاتون رو توي نماز باز نمي كنيد؟ چرا فقط به شب قدر اميدواري؟ اينكه چهارساعت بشيني گريه كني و سينه بزني و بعد حاجتت رو بخواي. چرا روي دو ركعت نمازت كار نمي كني؟ توي نماز همه خوبيها متوجه توست، تمام اونهايي كه دنبالشون مي گردي، ابوالفضل (ع)، امام حسين (ع)، حضرت رقيه (س) و . . . همه متوجه تو هستند. موقع نماز همه اينجا هستند، حالا توي مراسم هم ممكنه نباشند، چرا توي همون نماز ازشون نمي گيري؟ چرا همون جا گره هات رو باز نمي كني؟
تو نماز اگر گير بدي به خدا، ( البته اگه وضو رو به همون شکلی که گفتیم بگيري و اون چيزهايي كه گفتيم رعايت كني) چون خوبان جمعند، خداوند اصلاً نمي تونه از گير تو فرار كنه. و اگر يه چيزي به مصلحتت نباشه، خدا اجازه نمي ده نماز با حال بخوني، چون اگه خوندي بايد بهت بده. مثل روز عرفه. مي گه خداوند هر حاجتي كه بعد از ظهر عرفه بخواي، بهت مي ده، اگه به مصلحتت نباشه، يادت مي ره و يه دفعه غروب مي شه.
جمعه 22 دی1385
نماز خوب
یکبار یک نمازِ خوب بخوان
آيا كسي هست كه روزي چند مرتبه بگه: «الرحمن الرحيم» باز هم نسبت به خدا بدبين باشه؟ آيا كسي هست چند مرتبه بگه: «مالك يوم الدين» و يوم الدين رو نبينه؟ يه بزرگواري از دوستان ما در نماز وقتي كه مي خواست بگه مالك يوم الدين چشمهاش رو مي بست، گفتن: آقا! در نماز مكروهه كه چشمات رو ببندي مگر براي حضور قلب. گفته بود: شما نمي فهميد، وقتي من مي گم: «مالك يوم الدين» يوم الدين رو مي بينم.
اين ديدن، اون باطني است كه بهش مي رسيم. حقيقت نماز اينه. يه مقداري ماها نسبت به نماز وضعمون ناجور شده. گره هايي كه تو كارهاي معنوي مي خوره، مال همينه. نمي خواد دائم مطالعه كني، علم رو در مغزت انبار كني؛ يه بار يه نمازِ خوب بخون. امام (ره ) مي فرمودند: من اگر دو ركعت نماز مقبول بخونم مسئله ام حله.
پنجشنبه 21 دی1385
در اندرون من خسته دل ندانم کیست ...
در اندرونِ منِ خسته دل ندانم کیست!
حتماً مي دونيد: ما در درونمون يه نفسي داريم كه خيلي پاكه (همۀ ما، از منِ بد تا شماي خوب). اين نفسِ خوب، خيلي خيلي پاكه. منتهاي مراتب، ما به اين نفس خوب اجازه نمي ديم كه بر نفس بد ما پيروز بشه. اين نفس هميشه در حال دعوا و مبارزه هست. شاعر هم مي گه:
در اندرون منِ خسته دل ندانم كيست
كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
مي فرمايند: وقتي كه داري نماز مي خوني يه لحظه خودت رو از بدنت جدا كن، به صداي خودت گوش بده. بسم الله الرحمن الرحيم و . . . خوب گوش كن؛ اين كه الان داره مي خونه يه موجود ضعيف و مظلوم در درون تو هست. مراقبش باش! اگه به صداي خودت گوش بدي مي بيني از صداي نماز خوندن خودت خيلي خوشت مي ياد. چون اون تو نيستي، اين نفس الهي تو هست كه داره مي خونه. انساني كه با توجه وضو می گیره، با توجه تکبیره الاحرام می گه، با دهان پر از محبت وارد نماز میشه، از صداي خودش خوشش مي ياد! به صداي خودت گوش بده! تويي كه گوش نمي دي بدون که نماز نمي خوني! يه لحظه احساس مي كني اصلاً اين تو نيستي. براي چي؟ براي اينكه اين صدا خيلي پاكه. خوب گوش بده ببين كيه داره مي خونه؟! بعد تازه كشف مي كني كه اين تو هستي. تو بايد به اين جا برسي. من خواهشم اينه كه اين بحث يادتون نره. اينو امتحان كنيد. شايد يكي دو روز با تصنع و با تكلف و با مشقت و ناراحتي اين چيزها رو جلو ببري و احساس لذت هم نكني اما بعد از دو، سه روز يواش يواش تمام اين باطن نماز برات رو مي شه. حقيقت نماز رو درك مي كني. اين رو من مي خوام تو بحثهاي آیندۀ این وبلاگ براتون باز كنم. مي خوام مسائل ناگفته رو براتون باز كنم. اينكه در نماز يه حقيقتي وجود داره كه اگه ما بهش برسيم خيلي راحت و رها و آزاد مي شيم. همون نمازي كه مي بيني يكي از اولياء خدا ايستاده و داره به راحتی مي خونه، اين بعد از عمري اين طوري شده اولش يه كم براش سخت بوده. حالا ديگه وقتي داره نماز مي خونه اين داره گوش مي ده، نمي خونه. اين داره گوش مي ده و داره غش مي كنه، بهَ به !
چهارشنبه 20 دی1385
تکبیره الاحرام
تکبیرۀ الاحرام
وقتی مي خواي تكبير بگي، مي دونيد كه مستحبه 7 مرتبه تكبير بگيد، 6 مرتبه تكبير مستحب و يك مرتبه تكبير واجب. يعني اينكه با هر تكبير يك آسمان رو طي مي كني، هفت آسمان رو كه حتماً شنيديد؟ از آسمان هفتم كه بگذري به خود خدا مي رسي. يعني وقتي مي خواي نماز بخوني اول باید از دنيات بِبُري، بعد از حساب كتابت بِبُري، بعد از برزخت ببري، بعد از جهنم ببري، بعد از بهشت ببري، بعد از همه چيز ببري، حتي از اولياء و ملائكه و همه. بعد در آسمان هفتم به خدا برسي؛ يعني: خدايا نماز دارم مي خونم، بدون هيچ گونه غرضي. هيچ! فقط دارم نماز مي خونم؛ براي اينكه به تو بگم خدايا وظيفه ام هست كه نماز بخونم. مي خوام اين نماز رو حتي پيغمبر(ص) هم نشنوه. مي خوام دو تايي باهم يه صحبت هايي بكنيم. پيغمبر(ص) اگر بعضي چيزها رو متوجه بشه شايد ناراحت بشه. آبروي منو جلوي اون نبري ها! مي خوام يه صحبتهايي بكنم، بگم خدايا دهنم پر از محبته، در عوض تو به من محبت كن. نماز يعني عشق بازي. نماز يعني ارائه كردن محبت و محبت ديدن. بعد از پايان نماز اگر غرق در شعف نباشي، نمازت اشكال داره. نماز يعني التيام بخشيدن به دردها و زخمها و رنجها؛ نماز يعني به خداوند ثابت كردن كه من در مسير بندگي خيلي دوستت دارم. اگه بچگي مي كنم اصلاً پاي دوست داشتنم نذار، اين يه بحث جداييه.
با هفت تا تكبير هفت آسمان رو طي مي كني و به خود خداوند مي رسي!
شنبه 16 دی1385
نماز بی ولای اوعبادتی است بی وضو
نماز بی ولای او عبادتی است بی وضو
اگرچه در این وبلاگ قصد دارم فقط درباره ی نماز بنویسم ولی به دلیل اینکه از عمق جان به این شعر اعتقاد دارم که: «به منکر علی بگو نماز خود قضا کند ***** نماز بی ولای او عبادتی است بی وضو»؛ لذا تصمیم گرفتم به مناسبت عید غدیر این مطلب را بنویسم:
شب جمعه ی گذشته که شب ولادت امام هادی علیه السلام بود داشتم یه کتاب درباره ی ایشون می خوندم. توی اون کتاب به یه حدیثی برخورد کردم که سالها پیش یکبار شنیده بودم و دیگر از خاطرم رفته بود. خیلی حدیث تامل برانگیزی است. فکر کنم عیدی امام دهم بود به مناسبت این ایام! خواهش می کنم اون رو تا انتها بخونید و بعد یه کم درباره اش فکر کنید. قول می دهم که ضرر نمی کنید:
از یکی از یاران امام محمد باقر علیه السلام روایت شده که از ایشان پرسیدم: در چه موقع دولت حقۀ شما ظاهر خواهد شد؟
حضرت فرمود: ای حمران! تو دوستان و برادران و آشنایانی داری که از وضع ایشان می توانی اوضاع زمانۀ خود را دریابی، این زمان، زمانی نیست که امامِ برحق بتواند خروج نماید.
بعد حضرت داستانی را برای او نقل کردند که خیلی جالبه. و این سوال رو به ذهن آدم میاره که چرا امام باقر علیه السلام در جواب اون سوال این داستان را می فرمایند؟
اما آن داستان:
در زمان سابق شخص عالمی بود. او پسری داشت که در علم و دانش پدر خویش رغبتی نداشت و از پدر پرسشهای علمی نمی کرد.
اما وی همسایه ای داشت که می آمد و از او تحصیل علم و کمال می نمود. پس از چندی که اجل آن عالم فرا رسید فرزند خود را خواست و به او گفت: ای پسرک من! تو از علم من برخوردار نشدی؛ رغبتی به علم و دانش نداشتی؛ چیزی از من پرسش ننمودی.
ولی من همسایه ای داشتم که از من سوالات علمی می کرد و تحصیل کمال می نمود. اگر یکوقتی احتیاجی به علم من پیدا کردی نزد او می روی و از او یاد می گیری. آنگاه آن همسایه را به فرزند خویش نشان داد و معرفی نمود.
بعد از آنکه آن عالم از دنیا رفت پادشاه آن زمان خوابی دید و برای تعبیر خواب خود آن عالم را به حضور طلبید. در جوابش گفتند: وی از این دنیا رخت بربسته است.
پادشاه جویا شد که آیا از او فرزندی به جای مانده است؟ گفتند: آری. او پسری به یادگار نهاده است. پادشاه آن پسر را احضار نمود. همین که فرستاده پادشاه به دنبال آن پسر آمد او گفت: من نمی دانم پادشاه مرا برای چه می خواهد. من که علم و دانشی ندارم. اگر او از من پرسشی نماید رسوا خواهم شد!
در همین موقع بود که وصیت پدر به یادش آمد. متوجه آن شخص شد که از پدرش علم و دانش آموخته بود و به او گفت: پادشاه مرا خواسته. نمی دانم که منظورش چیست. پدرم به من وصیت کرده که اگر احتیاج به علم و دانشی پیدا نمایم نزد تو بیایم.
آن مرد در جواب گفت: من می دانم که پادشاه تو را برای چه احضار کرده است. اگر من تو را آگاه کنم، آنچه را که پادشاه به تو خواهد بخشید با من قسمت می کنی؟
گفت: آری.
آنگاه مرد او را درباره این قرارداد قسم داد و نوشته ای از او گرفت که به عهد و پیمان خویش وفا نماید.
سپس به وی گفت: پادشاه خوابی دیده است و تو را برای این خواسته که بپرسد: این زمان چه زمانی است؟ تو در جواب او بگو: زمانِ گرگ است.
وقتی آن پسر در مجلس پادشاه داخل شد شاه از او پرسید: من تو را برای چه موضوعی خواسته ام؟ گفت مرا برای خوابی که دیده ای طلبیده ای تا پرسش نمایی که این زمان چه زمانی است.
پادشاه گفتک راست گفتی؛ اکنون بگو بدانم این زمان چه زمانی است؟
گفت: زمان گرگ است.
پادشاه دستور داد تا جایزه ای به او دادند. وی جایزه را دریافت کرد و به سوی خانه به راه افتاد؛ ولی به عهد و شرطی که با آن شخص کرده بود وفا ننمود و سهم او را نداد. با خویشتن گفت: شاید قبل از اینکه این جایزه و مال را تمام کنم بمیرم و به آن شخص احتیاجی پیدا نکنم.
چند وقتی از این جریان گذشت. پادشاه خواب دیگری دید و آن پسر را نیز احضار کرد. وی از اینکه به عهد خویش وفا نکرده بود و سهم آن عالم را نداده بود پشیمان گردید. با خود می گفت: من علم و دانشی ندارم که نزد پادشاه بروم و از طرفی هم چگونه نزد آن عالم بروم و مثل مرتبۀ اول از وی پرسش نمایم در حالیکه من با او مکر و حیله کردم و به عهد و شرط خود وفا نکردم؟!
در هر صورت به حکم ضرورت و ناچاری برای دومین بار نزد آن عالم می روم و پس از اینکه از او عذرخواهی کردم قسم می خورم که این مرتبه به شرط خود وفا خواهم کرد؛ تا شاید بدینوسیله او نیز مرا آگاه کند.
لذا نزد آن عالم آمد و گفت: من آنچه را که نباید بکنم کردم و به عهد تو وفا ننمودم. آن جایزه ای که از پادشاه نصیب من شد از بین رفته و چیزی از آن باقی نمانده. اکنون به تو احتیاجی پیدا کرده ام. تو را به حق خدا سوگند می دهم که مرا محروم نکنی. من قسم یاد می کنم آنچه را در این مرتبه نصیب من گردد با تو قسمت نمایم. اکنون پادشاه مرا احضار کرده و نمی دانم که می خواهد از من چه پرسشی نماید.
آن شخص عالم گفت: پادشاه دوباره خوابی دیده و در نظر دارد که از تو بپرسد: این زمان چه زمانی است. وقتی که این پرسش را کرد بگو: زمان گوسفند است.
آن جوان رفت و ماجرا دوباره تکرار شد و دوباره صله و جایزه ای از پادشاه دریافت کرد.
در راه برگشت آن جوان دچار شک و تردید شد و با خود می گفت: آیا نسبت به آن عهد و پیمانی که با آن عالم کرده ام وفا کنم یا نه؟ پس از تفکر زیاد عاقبت با خود گفت: معلوم نیست که من بعد از این به آن عالم احتیاجی پیدا کنم. لذا این مرتبه نیز به عهد خود وفا ننمود!
مدتی گذشت و پادشاه برای سومین بار او را احضار کرد.
این بار جوان فوق العاده نادم و پشیمان گردید که چرا خدعه و غدر کردم و نسبت به آن عهد و پیمانی که با آن عالم کرده بودم وفا ننمودم؟ اکنون من با چه رویی نزد آن عالم بروم؟! و از طرفی هم خودم علم و دانشی ندارم که نزد پادشاه بروم و جواب پرسش او را بگویم!
بالاخره تصمیم گرفت که نزد آن عالم رود. وقتی به حضور آن عالم رسید او را به خدا سوگند داد و التماس کرد تا این بار هم او را تعلیم دهد. می گفت: من این بار یقیناً به وعدۀ خویش وفا خواهم کرد؛ به طور قطع عهد شکنی نخواهم نمود؛ بر من ترحم کن و مرا بدین حال وامگذار!!
آن مرد عالم پس از آنکه پیمان و نوشته ای از او گرفت گفت: پادشاه تو را به این منظور می خواهد تا دربارۀ خوابی که دیده است از تو سوال نماید که این زمان چه زمانی است. موقعی که از تو پرسید بگو: زمانۀ ترازو است.
وقتی جوان داخل مجلس پادشاه گردید پادشاه از او پرسید: من تو را برای چه احضار نموده ام؟
گفت: مرا بدین جهت خواسته ای تا دربارۀ آن خوابی که دیده ای پرسش نمایی و در نظر داری بپرسی: این زمان چه زمانی است؟
پادشاه گفت: راست گفتی. اکنون بگو ببینم این زمان چه زمانی است؟
گفت: زمان ترازو است.
پادشاه دستور داد تا جایزه ای به وی دادند. او جایزه را نزد آن عالم آورد و در جلو او نهاد. آنگاه گفت: این همۀ آن جایزه ای است که در این مرتبه عاید من شده است. من همۀ آن را نزد تو آورده ام که آن را بین من و خود تقسیم نمایی.
آن شخص عالم گفت: چون زمان اول زمان گرگ بود تو نیز گرگ بودی. بدین لحاظ بود که در اولین بار تصمیم گرفتی به عهد خود وفا نکنی.
زمانۀ دوم زمانۀ گوسفند بود؛ زیرا گوسفند تصمیم می گیرد کاری را انجام دهد ولی انجام نمی دهد. تو نیز تصمیم گرفتی که به وعده ی خود وفا کنی ولی نکردی.
این زمان چون زمانۀ ترازو است و کار ترازو هم وفا نمودن به حق است تو نیز به عهد خود وفا نمودی. اینک مال خویش را بردار که مرا به مال و جایزۀ تو احتیاجی نیست.
وای خدای من!! به نظر شما چرا امام پنجم این پاسخ را در جواب آن یار خود فرمودند؟
شنبه 16 دی1385
یکی از مهمترین آداب قلبی نماز
دهانت رو پر از محبت کن، آقا!
يكي از اساتيد بزرگوار كه راضي هم نيستند اسمشون رو بيارم و در جامعه فعلي ما بسيار محجوب و محجور هستند، فرمودند: «قبل از اينكه نمازت رو شروع كني و تكبيره الاحرام بگي يه نكته رو در نظر بگير؛ دهانت رو پر از محبت كن آقا!»
«دهان را پر از محبت كردن» يعني چي؟ يعني انساني كه با حالت خشم و غضب نسبت به خلايق وارد نماز مي شه، نمي تونه بگه: «الرحمن الرحيم». شايد بگه، اما فقط اداي لفظ كرده. يه جوري برو در خونۀ خداوند كه وقتي تو رو ديد، احساس كنه يه كسي در مقابلش ايستاده كه نسبت به خلايق عشق و عاطفه داره. كسي هست كه اگر احياناً وقتي خور و خواب و خشم و شهوتش جور شد ديگه همه چيزش جور نشده، تازه نگاه مي كنه به دور و ور و حداقل براي دور و وري ها غصه مي خوره.
ماها كه امكانات نداريم و نمي تونيم مشكلات مردم رو حل كنيم، مي تونيم بشينيم پاي درد مردم و اشك بريزيم، اين رو مي تونيم! و مي تونيم اين آرزو رو بكنيم كه كاش امكانات داشتيم و مي تونستيم غذايي كه مي خوايم بخوريم رو نخوريم. (نمي گم اين كار رو بكنيد، به هيچ كدوم از شما نيستم، خودم رو دارم مي گم.) مي تونيم نخوريم بگيم، فلاني كه مي گه مشكل دارم با 6 تا بچه تو يه اتاق دارم زندگي مي كنم، 2 ميليون تومن مي خواد كه خونه رهن كنه، مي تونم من بشينم يه كاري بكنم كه با اون همدرد بشم. چون به من گفته ديگه، وقتي كه انسان با اين حالت روحي و عاطفي وارد نماز مي شه خدا هم مي گه: بابا اين خودش داره خدايي مي كنه. مي دوني خدايي كردن يعني چي؟ يعني به مردم عشق بورزي، چون خداوند عشق مي ورزه. خدايي كردن به مردم اينه كه با درد مردم دلمون بگيره. چون خدا دلش مي گيره. خدايي كردن اينه كه آرزو كنيم عالم و آدم در اختيار ما باشه، براي مردم، نه براي خودمون! به اين مي گن: «دهان پر از محبت». تا مي گي «الرحمن الرحيم»، درهاي رحمت الهي شروع به باز شدن مي كنه. بابا به سابقه ات و اين حالت ايستادنت در نماز نگاه مي كنند، و اين كه داري به خودت فشار مي ياري براي اينكه توي نماز تمركز داشته باشي، بايد بدوني به سابقه تو هم نگاه ميكنن. وقتي «الحمدلله رب العالمين» مي گي، به سابقه ات نگاه مي كنن. «الرحمن الرحيم» كه مي گي، «مالك يوم الدين» كه مي گي، «اياك نعبد» و . . . كه مي گي به سابقه ات نگاه مي كنن. ببينند توي دلت چيه؟! اين مي شه دهان پر از محبت. وقتي داري با خدا صحبت مي كني، ته دلت يه دونه دفاعيه داري كه خدايا درسته من خيلي كثيف اومدم، همه ما اينطوريم، وقتي كه علي (ع) مي گه: «انا عبدك الضعيف الذليل المسكين المستكين المستجير» ما ديگه چي بگيم؟ تعارف كه نداريم. نمي خوايم هندونه زير بغل همديگه بذاريم. بگو خدايا من اگه كثيف اومدم در خونه ات، ولي بدون با دل رحيم اومدم. وقتي دل من رحيمه، تو هم با من رحيمي، به اين مي گن: دهان پر از محبت. دهاني كه وقتي مي گه: «الرحمن الرحيم» فرشته ها مي گن: خدايا! جدي راست مي گه. اين اهل اين صحبت ها هست.
جمعه 15 دی1385
چند نکته درباره وضو
چند نکته درباره ی وضو
1 ـ وضو و حاجت: اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند : وقتي مشكلي پيدا كردي، وضو بگير و همين طور رو به قبله بايست و 7 بار بگو: «بِكَ يا الله» و بعد از اون حاجتت رو بخواه. يكي از مهمترين راههاي رسيدن به حاجت همينه. دنبال نمازهاي خيلي طولاني نباشيد، انساني كه دائم الوضو هست، رو به قبله 7 بار بگه: «بِكَ يا الله» و بعد حاجتش رو بخواد، انشاءالله برآورده مي شه.
2 ـ وضو و حالتهاي رواني و رفتاري: در زندگي امروز مسائلي هست كه باعث مي شه اعصاب آدم خورد بشه، مي گن هر وقت خشمگين شدي، اعصابت خورد شد، از نظر روحي و رواني مشكل پيدا كردي، دكتر روانشناس سر جاي خودش، من دكون اونها رو كساد نمي كنم! اما يه بار اين رو هم امتحان كن: يه بسم الله بگو و بعد وضو بگير. ببين چقدر آروم مي شي؟ اين رو يادتون نره، يه بار هم كه شده امتحان كنيد، بعد از يك ناراحتي و خشم و عصبانيت روحي و رواني وضو بگيريد ببينيد چقدر آرامش پيدا مي كنيد، حالا قرآن هم سرجاي خودش ولي وضو هم خيلي محسنات داره.
3 ـ وضو و نورانيت: وضو نور است و اين نورانيت باطن و ظاهر به آدم مي ده. انسان دائم الوضو ظاهراً و باطناً نورانيست. اين انسان قدرت بسيار بالايِ دريافت و تشخيص مسائل اجتماعي هم پيدا مي كنه.
چهارشنبه 13 دی1385
تفسیر معنوی وضو
یک تفسیر معنوی از وضو
حالا يه تفسيرخاص از وضو رو بخونید، مي فرمايند:
1- شستن صورت: وقتي صورتت را داري مي شوري، در حقيقت داري وجه ات رو از غير خدا مي شوري. «وجه» يعني: «رو به رو گشتن»، «رو كردن»؛ ديده ايد مي گن: آقا! به فلاني رو كرديم، وجه يعني رو آوردن. وقتي شما در نماز رو به قبله و رو به خانه خدا مي ايستي، بايد وجه ات (نه فقط صورتت، بلكه روي باطنت) از غير خدا پاك باشه، خُب وقتي انسان براي نماز و يا براي دائم الوضو بودن، يه بار، دو بار، چهار بار، به صورتش آب مي ريزه و به خودش هم تلقين مي كنه كه مي خوام با اين كار روي خودم رو از غير خدا برگردونم اين باعث مي شه كه نورانيت ايجاد بشه. همون موقع كه داري آب مي ريزي، اين چيزها رو به ياد بيار: افكار و اعمالي كه طي اون روز داشتي؛ من به چه كساني رو كردم كه اونها خدايي نبودند؟ من چه درهايي رو زدم كه در خونه خدا نبود؟ چه راههايي رفتم كه خداوند اون راهها رو نمي پسنديد؟ با يه وضو گرفتن، و فقط تو قسمت صورت شستن، شما يك دور اعمالتون رو محاسبه مي كنيد. پس وجه شستن، فقط آب ريختن به صورت كه بعضي وقتها آب رو به صورت مي زنيم و صدا هم در مي ياريم، نيست؛ اين كار تنبه است، محاسبۀ نفسه. بعضي از ماها وقتي مي خوايم وضو بگيريم، مثل اينكه داريم آب بازي مي كنيم!
روايت هست كه امام سجاد(ع) مي خواستند نماز نافله بخونند؛ وضو گرفتند. اين قدر در وضو غرق شدند كه وقت نماز نافله گذشت! يعني اينقدر در خود وضو و معرفت وضو غرق شدند كه همه گفتند: آقا پس نافله چي شد؟ فرمودند: من ديگه تو وضو بودم. وضو چيز خيلي مهميه، و متأسفانه وضو گرفتنهاي ما ابداً وضوي عارفانه و بامعرفت نيست. خيلي راحت، همين طور كه داره حرف مي زنه و مسائل ديگه اش رو چك مي كنه وضو هم مي گيره. كه مثلاً : چي شد آقا؟! مغازه رو بستي يا نه؟ بدو! زود باش! يا الله، يا الله . . . اصلاً نمي دونه كه وضو خودش مستحبِ مؤكدي هست، خيلي مستحب بالائيه. همين شخص وقتي ميخواد ذكر بگه حواسش خيلي بيشتر جمع هست.
پس اين وضو گرفتن تو رو به فكر و محاسبه وا مي داره. اين از شستن وجه.
2- شستن دست راست: مي فرمايد: وقتي دست راستت رو داري مي شوري، به اصحاب يمين بايد فكر كني. اينكه چه خوباني در زندگي تو قرار دارند؟ و از اين خوبان چه استفاده اي داري مي كني؟ مثلاً فرض مي كنيم يه عده اي با شهداء بودند، يه عده اي با اولياء بودند، يادآوري صحنه هايي كه با اينها گذشته، در زندگي انسان تنبه آفرين هست. وقتي داري وضو مي گيري بايد به اين انسانهاي خوب كه در زندگيت قرار دارند فكر كني، يعني تمام لحظات خوشي كه از لحاظ عرفاني و معنوي داشتي، با آب ريختن روي دست راستت، همون لحظه، برات تداعي بشه. در واقع اينجا هم يه دور ديگه شما لذت گرايي معنوي مي كني، اين از دست راست.
3ـ دست چپ: مي فرمايد: وقتي دست چپت رو مي شوري، بايد فكر اصحاب شِمال باشي. چه كساني در زندگي باعث اُفت معنوي تو شدند؟ بايد از اونها دست بشويي. چه امروز و چه بين دو تا وضو. چقدر خوبه آدم بين دو تا وضو اين طور باشه. چون اين جوري هر بار كه شما وضو مي گيريد، در حقيقت يك دور محاسبه نفس مي كني و فكرت هم به سمت اون چيزهايي كه براي نفست لازمه مي ره. ممكنه دفعه اولي كه به اين شكل وضو مي گيري اين جور محاسبه كردن ها برات خيلي تصنعي باشه، شايد دفعه اول كه آب مي ريزي روي صورتت، چند ثانيه اي بايد مكث كني تا بتوني فكرت رو جمع و جور كني اما وقتي يه بار، دو بار يا فوقش صد بار گرفتي ديگه برات ملكه مي شه. ديگه همين طور كه داري آب مي ريزي روي دست چپت، يادت مي ياد صحنه هاي بدي كه با افراد بد داشتي، اون افتهاي معنوي كه به خاطر اونها داشتي و سعي مي كني ازشون دست بكشي.
4 ـ مسح سر: روايت مي گه: وقتي مسح سر رو مي كشي، بايد به ياد فرشتگان باشي و محاسبه فرشتگان، فرشتگاني كه بالاي شونه هات هستند، (رقيب،عتيد) بگو: خدايا! اين دو تا چه چيزهايي بين دو وضو براي من نوشتن؟ همون جا كه داري مسح سر مي كشي، اگر حالت شرمندگي بهت دست بده از اون چيزهاي بدي كه نوشتند، يا حالت خوشحالي از اون چيزهاي خوبي كه نوشتند، خداوند به احترام وضو پرونده ات رو كاملاً پاك ميكنه.
يه وقت سلمان با يكي از دوستانش از يه بيابوني رد مي شدند، رسيدند به يه درختي، سلمان گفت: بنشين اينجا، نشست، دستش رو گرفت به درخت، شروع كرد به تكون دادن. درخت خيلي قطور نبود، برگها شروع كرد به ريختن. گفت: آقا چه كار مي كني؟! گفت: خوب به اين منظره دقت كن! گفت آقا يعني چي؟ خُب داري درخت رو تكون مي دي برگهاش هم مي ريزه ديگه. گفت: دقيقاً از همين مكان با پيغمبر اكرم(ص) رد مي شديم، به همين درخت رسيديم، پيغمبر (ص) فرمود: سلمان نگاه كن، درخت رو تكان داد؛ برگها شروع كرد به ريختن، اتفاقاً فصل برگريزان هم بود، گفتم آقا يعني چي؟ فرمود: هر يك باري كه با معرفت وضو مي گيري، گناهانت اينطوري مي ريزه. وضو نوره. و تا وقتي كه گناهان نريزه، قلب تاريكه.
5 ـ مسح پاي راست و پاي چپ: مي فرمايند: وقتي پاي راست را مسح مي كشي تمام حيوانات حلال گوشت و وقتي پاي چپ را مسح مي كشي تمام موجوداتي كه ازشون ذينفعي رو بايد ياد كني؛ چرا؟ مي فرمايند: چون اينها خداوند رو تسبيح مي كنند و وقتي شما اونها رو در وضو ياد كني، تو هم در تسبيح همه اينها شريك مي شي.
بابا! خيلي وضو كلاسش بالاست! همين طوري، تند تند لِي لِي مي كنه، پشت كفشش رو هم داره مي كشه، مسحش رو هم مي كشه. اين چه بساطيه ديگه؟! خيلي وضو كلاسش بالاست.
بعد مي فرمايند: وضو براي نماز مقدمه است، در باب فقه و اصول ما مقدمه رو چيزي مي دونيم كه اگر خوب انجام نشه، كل عمل باطله. يعني وقتي وضو باطل شد چون مقدمه عمل واجبه، نماز باطل مي شه.
از نظر اخلاقي و عرفاني هم وضو مقدمه است. مي فرمايند: اگر در وضو حواست جمع باشه، در نماز هم گرفتار خيالات نمي شي و خيلي راحت تر مي توني در نماز حواست رو جمع كني. همۀ بحث ما نمازه ديگه. مي خوايم به حقيقت نماز برسيم. خيلي بحث مهميه.
اينكه دائم مي گم «مي فرمايند» به اين دليل هست كه خيلي از مطالب از معصومين (ع) نيست، از بزرگان و اساتيد هست.
سه شنبه 12 دی1385
دائم الوضو بودن
در وضو يك سري مسائل عرفاني خوابيده. حتماً شنيديد كه مي گن:
«خوشا آنان كه دائم در نمازند.» يكي از معاني دائم در نماز بودن، دائم الوضو بودنه. يعني اونهايي كه عادت كردن دائم وضو داشته باشند، انسانهايي هستند كه دائم در نمازند. نفس اينكه انسان مي ره وضو بگيره يه توجه و تنبهي براش حاصل مي شه. يعني به محض اينكه انسان وضو گرفت و آب رو به صورت و دستاش ريخت يه تنبه و توجهي درش ايجاد مي شه. مخصوصاً كه اگر اين وضو براي نماز نباشه، بعضي از ما وضو رو فقط براي نماز مي گيريم، خُب ديگه اينجا، آدم فقط حواسش به نمازه. اما وقتي وضو رو براي نماز نمي گيري، مي بيني كه خود نفس وضو گرفتن، يك نورانيت، تنبه و توجه خاصي رو در تو ايجاد مي كنه.
ببينيم ما تا حالا چه طوري وضو مي گرفتيم؟ اين وضو گرفتني كه بعضي ها ايراد مي گيرن، و مي گن: آقا! اينها وضو مي گيرن كه خودشون رو تميز كنند، خُب بريد خودتون رو بشوييد! يا يه عدۀ ديگه مي گن: چرا مثل برادران اهل سنت پاهاتون رو نمي شوييد، غافل از اينكه وضو با شستن فرق داره. درسته «النظافۀ من الايمان» قبل از وضو گرفتن بايد پاهات رو بشوري، بدنت بايد خوشبو باشه، اين يه بحث ديگه است. اما وضو به معناي شستن نيست، وضو به معناي تزريق نوره. وضو از «ضياء» مي ياد.
دوشنبه 11 دی1385
نماز ستون دین است
نماز پايه و بناي دين هست و اگر اين پايه رو خوب درست نكنيم بناي دين ما فرو خواهد ريخت . هر چقدر مي خوايد واجبات و مستحبات ديگه رو توي اين بنا به كار ببريد . تا پايه درست نباشه بنا فرو مي ريزه .
جمعه 8 دی1385
نماز
شهيد ابوالفضل محلاتي
خدا را زياد ياد کنيد و نماز بخوانيد که نماز همانا شعار جنگ با طاغوتهاست و نماز شما را از زيورهاي فريبنده دنيا، رها ميکند.
جمعه 8 دی1385
نماز
شهيد سيد مرتضي آويني
نماز بلندترين فريادهاست و قامت ما به بلنداي نماز است، يعني قدرت ما را بايد در نمازمان جست.
جمعه 8 دی1385
نماز
نماز پيوند بين ملك و ملكوت و زمين وآسمان است. نماز سفر آسمان است و سفر آسمان را بايد با دل برويم.
جمعه 8 دی1385
نماز و زندگی
نماز و زندگی
به نماز سيد كه نگاه ميكردم،
ملائك را ميديدم كه در صفوف زيباي خويش او را به نظاره نشستهاند.
رو به قبله ايستادم. اما دلم هنوز در پي تعلقات بود.
گفتم: «نميدانم, چرا من هميشه هنگام اقامه نماز حواسم پرت است.»
به چشمانم خيره شد.
«مواظب باش! كسي كه سرنماز حواسش جمع نباشد، در زندگي نيز حواسش اصلاً جمع نخواهد شد.»
گفت و رفت.
اما من مدتها در فكر ارتباط ميان نماز و زندگي بودم.
«نماز مهمترين چيز است، نمازت را با توجه بخوان» (1). بار ديگر خواندم, اما نماز سيد مرتضي چيز ديگري بود.
1- از سخنان سيد مرتضي آويني
منبع: كتاب همسفر خورشيد
چهارشنبه 6 دی1385
فلسفه عبادت در قرآن
فلسفۀ عبادت در قرآن
قرآن فلسفۀ نماز را یاد خدا می داند؛ «اَقِمِ الصَّلوۀَ لِذِکرِی»
و ذکر خدا را مایۀ آرامش دلها؛ «ألا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلوبُ»
نتیجۀ آرامش دل را پرواز به ملکوت.« یا أیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّۀُ ارجِعی إلَی رَبِّکِ»
قرآن در مواردی دیگر، دلیل عبادت را تشکر از خداوند می داند:
«اُعبُدوُا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُم» پرستش کنید پروردگارتان را که شما را آفرید.
«فَلیَعبُدُوا رَبَّ هَذَا البَیتِ الَّذی أطعَمَهُم مِّن جوعٍ وَ آمَنَهُم مِّن خَوفٍ» پس پروردگار این خانه (کعبه) را پرستش کنند که آنان را از گرسنگی و نا امنی نجات داد.
در بعضی آیات به نقش تربیتی نماز اشاره شده است؛ «إنَّ الصَّلوۀَ تَنهَی عَنِ الفَحشَاءِ وَ المُنکَرِ» همانا نماز انسان را از زشتی ها و منکرات باز می دارد.
نمازگزار ناچار است که بخاطر صحت نماز و یا قبول شدن آن، یک سری دستورات دینی را مراعات کند که رعایت آنها خود زمینه ای قوی برای دوری از گناه و زشتی است. آری کسی که لباس سفید بپوشد، طبیعی است که روی زمینِ آلوده و کثیف نمی نشیند.
قرآن بدنبال سفارش به نماز می فرماید: «إنَّ الحَسَنَاتِ یُذهِبنَ السَّیِّئَاتِ» همانا کارهای شایسته، گناهان را از بین می برند.
پس نماز یک توبۀ عملی از گناهان گذشته است و خداوند با این آیه به گنهکار امید می دهد که اگر به کارهای شایسته همچون نماز و عبادت روی بیاورد بدیهایش محو می شود.
دوشنبه 4 دی1385
تاثیر متقابل ایمان و عبادت
تأثیر متقابل ایمان و عبادت
چنانکه ایمان، انسان را به عبادت می کشاند، عبادت نیز در عمق بخشیدن به ایمان موثر است. همانند ریشه ای که آب و غذا را به برگ های درخت می رساند و متقابلاً برگها حرارت و نور را به ریشه منتقل می کنند. آری هرچه عبادت بهتر و بیشتر شود، اُنس انسان به معبود بیشتر می شود.
یکشنبه 3 دی1385
عبادت و دریافت ها
عبادت و دریافت ها
عبادت، وسیلۀ دریافت امدادها و الطاف الهی است.
«وَاعبُد رَبَّکَ حَتّی یَأتِیَکَ الیَقین» آن قدر عبادت کن تا به درجۀ یقین برسی.
حضرت موسی برای دریافت کتاب آسمانی تورات، چهل شبانه روز در کوه طور به عبادت و مناجات پرداخت و پیامبر گرامی اسلام برای دریافت وحی مدت های طولانی در غار حرا به عبادت مشغول بود.
در روایات آمده است:
«مَن اَخلَصَ العِبادَۀَ لِلّهِ اَربَعینَ صَباحاً ظَهَرَت یَنابیعُ الحِکمَۀَ مِن قَلبِهِ عَلی لِسانِهِ»
هرکس چهل شبانه روز تمام کارهایش رنگ عبادت و خلوص داشته باشد، خداوند چشمه های حکمت را از قلبش بر زبانش جاری می سازد.
آری عبادت خالصانه، دانشکده ای است که چهل روزه فارغ التحصیلانی حکیم پرورش می دهد که حکمت را از سرچشمۀ الهی دریافت و به دیگران تحویل می دهند.
یکشنبه 3 دی1385
عبادت، مایۀ آرامش
عبادت، مایۀ آرامش
عبادت و اطاعت خدا، برای اولیای خدا چنان حالتی بوجود می آورد که در هیچ شرایطی دچار اضطراب نمی گردند. در اینجا مناسب است دو خاطره از رهبر انقلاب اسلامی امام خمینی نقل شود:
بدنبال فرار شاه از ایران، با آنکه هنوز شاپور بختیار حکومت می کرد، امام خمینی تصمیم گرفت بعد از پانزده سال تبعید به کشورش بازگردد. خبرنگار در هواپیما از ایشان سوال می کند: اکنون چه احساسی دارید؟ می فرماید: هیچ.
در حالی که در آن زمان میلیون ها ایرانی عاشق، نگرانِ جان امام بودند، امام با آرامش خاطر در هواپیما مشغول نماز شب و ذکر خدا بودند. این آرامش تنها بخاطر یاد اوست.
خاطرۀ دیگر که از فرزند امام مرحوم حاج سید احمد آقا نقل شده است آنست که:
روز فرار شاه از ایران، دهها خبرنگار و عکاس از سراسر دنیا در منزل امام در پاریس اجتماع کرده بودند تا سخنان امام را به دنیا مخابره کنند. امام روی صندلی ایستاد، چند کلمه ای سخن گفت، سپس رو به من کرد و پرسید: احمد، آیا ظهر شده است؟ گفتم بله؛ امام بدون معطلی سخن خود را قطع کرد و برای نماز اول وقت از صندلی پایین آمد. همه گیج شدند که چه خبر شده است، گفتم: امام نمازش را اول وقت می خواند.
آنچه امام در پاریس انجام داد درسی بود که از پیشوایش امام رضا (ع) آموخته بود. در تاریخ آمده:
رهبر گروه صابئین که نامشان در قرآن آمده است، دانشمندی مغرور و متعصب بود. هر بار که با امام رضا (ع) به گفتگو می نشست زیر بار نمی رفت، تا آنکه در جلسه ای چنان تار و پود افکارش در هم ریخت که گفت: اکنون قلبم نرم شد و منطق شما را پذیرفتم. در این هنگام صدای اذان بلند شد، امام رضا (ع) به قصد نماز جلسه را ترک کردند. دوستان امام هرچه اصرار کردند که اگر لحظاتی جلسه را ادامه دهید او و تمام پیروانش مسلمان می شوند، فرمودند: نماز اول وقت مهم تر از بحث است، او اگر لایق باشد بعد از نماز هم می تواند حق را بپذیرد. دانشمندِ صائبی که این صلابت و قاطعیت و تعبد و عشق به حق را در امام دید بیشتر علاقمند شد.

