تبليغاتX
پرواز در ملکوت

دوشنبه 28 خرداد1386

نماز و ظلمات چهارگانه: 3

نماز و ظلمات چهارگانه: قسمت سوم

 

داشتیم در باره اثر نماز بر روی ظلمات چهارگانه صحبت می کردیم. درباره ظلمت گناه صحبت کردیم. اما بقیه ظلمتها چی هستند؟  اولين چيزي كه به ذهن آدم مي رسه كه بله وقتي مُرديم و ما رو توي قبر گذاشتند، خاك مي ريزن روي ما، قبرمون تاريك مي شه، اين هم باز از اون حرفهاي الكيه، يعني چي خاك مي ريزن تاريك مي شه؟ تو اصلاً اونجا نيستي، تو بالايي، البته در روايت شيعه هست كه عذاب جسماني قبر رو داريم، ولي قبر كه تاريك نيست، ماشاءالله اينقدر آتيش هست كه قبر روشن باشه!  يه مقداري هم گرما داره، يعني بايد روشن باشه كه ببيني به كجات مي زنن!!

اين تاريكي قبر كه مي گن يه چيز ديگه است، اولش اينه كه بابا! از مرگ افراط نكنيد، براي خودتون يه بتي نسازيد،  خودتون رو بكشيد، و به يأس و نااميدي برسيد، مرگ هم يه چيز خوبيه، شماها يادتون نيست، وقتي شما از رحم مادر خارج شديد، يك لحظه شما مُرديد، بعد هم با گريه از رحم خارج شديد. مي گفتي مي ترسم، اينجا راحتم، خوبم، مي چرخم، اين ور و اون ور مي رم، عشق مي كنم، سرويس غذا هم همين طور مي ياد. خيلي راحت بودي، دليل اين كه كودك گريه مي كنه موقع تولد اينه كه به رحم عادت كرده. آقا مرگ چيز بدي نيست. خيلي چيز خوبيه، حتي براي گنهكارها هم چيز بدي نيست، مگه اينكه خيلي حرفه اي باشن، فقط براي كافرها چيز بديه،  براي گنهكارها هم چيز بدي نيست، يه چهار تا شلاق مي خورن و بعد راحت مي شن. حالا اين كه مي گم شلاق، براي تقريب ذهنه، معلوم نيست چه خبره؟ اصلاً عذابها و پاداشهاي اون دنيا، قابل تصور نيست. ممكنه اونجا يه لحظه امام زمان (عج) رو نشونت بدن، عاشق بشي، بعد آقا (عج) بهت نگاه نكنه، از اين درد ديگه بالاتر نمي شه، بالاترين درد، درد هجره، كافيه خدا رو احساس كني، خدا بهت محل نذاره، ديگه عذاب نمي خواد، ديوونه مي شي. شلاق مي خواد چكار؟ همين الان ما حاضريم صد تا شلاق بخوريم، يه مشكل عاطفي مون حل بشه، چرا؟ چون ما رو بيچاره مي كنه. خدا يه چيزهايي تو وجود ما گذاشته خودش مي دونه چه جوري اينها رو قلقلك بده، پدر ما رو در بياره، لازم نيست شلاق بزنه، اون غول بي شاخ و دُم كه مي ياد مثلاً جلوتون شايد يه چيز خاصي باشه، حالا من نمي دونم چه خبره؟ انشاءالله رفتم برگشتم براتون مي گم كه چه خبره؟! ولي الان نمي دونم. شايد اينطوري باشه، شايد نباشه، حدس خودم اينه كه نه عذابهاش اون چيزهايي هست كه گفتن و نه پاداشهاش. چون اينها همش تو دنيا است.

توي كتاب «حماسه ياسين»، اومده كه شهيد ميشاني (ره) (كه هنوز هم مفقودالاثر هستند) براي ما تفسير سورة واقعه رو مي كرد، رسيد به اين كه در روز قيامت هر كسي يه حوري هم سن خودش بهش مي دن، خدا رحمت كنه يه حاجي اي بود كه امدادگر دسته ها بود، شروع كرد به داد و بيداد، كه من حوري شصت ساله مي خوام چكار؟! ساكش رو بسته بود مي خواست برگرده مشهد، مي گفت ما فعلاً زن خودمون پنجاه سالشه، باز خيلي بيشتر مي ارزه، بابا ما اومديم اينجا شهيد بشيم، مي گه حوري شصت ساله بهت مي دن! به زور نگهش داشتيم، بابا! بي خيال!‌ جون مادرت،‌ حالا با خدا صحبت مي كنيم به تو جوونش رو بدن، تو رو خدا بشين.

خُب در بحث ظلمات بوديم و تاريكي هايي كه گناه براي ما ايجاد مي كنه، با وجود اين تاريكي ها، نمي تونيم از نورهاي موجود لذت ببريم، خداوند نوره، اهل بيت (ع) نورند، «كُلُّهُم نورٌ واحد» ، «اللهُ نورُ السموات والارض» چون ما در ظلمت نمي تونيم نور رو ببينيم، دوري از نور، هجران از نور بالاترين درده، اگر ما رو بخوابونند و شلاقمون بزنند بهتره. و لذا نماز که نوره این ظلمتها رو برطرف می کنه.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 18:21 |  لینک ثابت   • 

شنبه 26 خرداد1386

نماز و ظلمات چهارگانه: 2

نماز و ظلمات چهارگانه: قسمت دوم

 

گفتیم یکی از آثار نماز اینه که «ظلمات چهارگانه» را رفع می کنه. در این مطلب کمی درباره اثر نماز بر روی اولین ظلمت یعنی ظلمت معصیت صحبت می کنیم. اگرچه ما ممکنه الان ظلمات قبر و قیامت و برزخ را درک نکنیم اما يه چيزهايي رو ظلمتش رو درك مي كنيم، مثلاً تاريكي گناه رو ما درك مي كنيم، خيلي وقتها هست كه به همديگه مي گيم: «من الان خيلي تاريكم، چكار بايد بكنم؟» طرف هم منظورش رو متوجه مي شه، يا مثلاً مي گه: «آقا! خيلي تاريكم، امشب يه جوري هستم، امروز يه جوري هستم، چند وقته تاريكم» من  احساس مي كنم ما جوري خلق شديم كه اگر خداوند تبارك و تعالي رو احساس نكنيم، تاريك مي شيم. اگر ارتباط برقرار نكنيم تاريك مي شيم، لذا آدم دو قطره اشك كه مي ريزه احساس روشنايي مي كنه. يا مثلاً يه مشكل خيلي بزرگي در زندگيش داره، مي گه برم حرم امام رضا (ع) دعا كنم كه آقا توفيق بده و اين مشكل حل بشه، مي ره اونجا به يه بهونه اي اشكش در مي ياد، به يه بهونه اي دلش شكسته مي شه، بعد همون جا خودش احساس مي كنه كه اصلاً لازم نيست به امام رضا بگه، راه حلش، دستش مي ياد. انسان وقتي روشن مي شه راه حل مسائل رو پيدا مي كنه.

حالا اين رو تو پرانتز خدمتتون بگم، در جامعه فعلي، براي اينكه مردم و جوانان به سمت خداوند، به سمت خوبي ها و ارزشها هدايت شوند دو راه داريم، يه راهش رو كه اصلاً قبول ندارم، (آدم مهمي نيستم ولي نظر خودم برام مهمه) راه اول: اين كه بنده بيام بگم: «آقا! انتخابات شوراي شهر هست، من فكرهام رو كردم يازده تا كانديد رو انتخاب كردم، بريد به اين يازده تا رأي بديد. اون پنجاه تاي ديگه هر كدومشون يه مشكلي دارن.  فلاني رو كه ديگه اصلاً حرفش رو هم نزن! دزده! اصلاً اون يكي...، اين يه راه  حله، يا مثلاً بيايم اعلام كنيم در اين مملكت، و در اين اجتماع، اينها خوب هستند، اينها بد!! (مثل مبصرها توي كلاس) اين راه حل دو تا اشكال داره: 1 ـ مردم قبول نمي كنند، 2 ـ ممكنه يكي توي خوبها و يا بدها نباشه، يه جاي ديگه باشه و تو نشناسي، همه رو كه تو نمي شناسي، نمي توني شصت ميليون نفر رو بياري آناليز كني، اين راه اول.

راه دوم: همين كاري كه الان داريم مي كنيم، يعني چي؟ يعني نورانيت و بصيرت و معيار رو به مردم نشون بديم، بايد دلت براي پذيرش حق آماده بشه. يك  ساعت براي يارو تعريف مي كنه كه آقا! اگر مثلاً ولايت در جامعه ما حاكم باشه اين مسائل و اين فوائد رو داره، ارزشها حاكم مي شه، شهر حفظ ميشه، قِوام پيدا مي كنه، جلو فساد گرفته مي شه، خُب اصلاً اين شخص، اين چيزها رو نمي خواد، نمي خواد ارزش ها حاكم بشه، نمي خواد فساد برچيده بشه، اين دوست داره فساد بيشتر باشه، تو براي كي توضيح مي دي؟ براي كي سمينار گذاشتي؟ اين اصلاً با اين چيزها مشكل داره.

بايد معيارها، نورانيت و بصيرت، آزادي رو از نظر اسلام، روايت و دين، به مردم نشون بديم. به اين مي گن: فرار از ظلمت اول. محيط بايد نوراني باشه، وقتي در مسجد چراغها رو روشن مي كني همه چيز مشخصه، منبر، سخنران، باند، محراب و ... وقتي محيط شفاف و واضح باشه هر كس از هر چيزي كه خوشش بياد، همون رو انتخاب مي كنه. پس محيط بايد  نوراني باشه. الان اين بحثي كه توي اين پست داريم. اگر شما به نماز علاقمند بشيد، محيط تون نوراني مي شه. و اگر محيط نوراني بشه، اصلاً دیگه جای هیچ نگرانی نیست، بريد توي هر انتخاباتي كه خواستيد شركت كنيد. ديگه خودتون  قدرت پيدا كرديد، بصير شديد، خودتون به اين درجه رسيديد كه انتخاب كنيد. اگر يه وقتي هم كم بياريد، نماز شب كه مي خونيد كمكتون مي كنه. خدا كمكتون مي كنه.

لذا اين نورانيت خيلي مهمه. بايد از ظلمت فرار كنيم. اگر داخل ظلمات زندگي كنيم هم مسيرمون رو اشتباه مي ريم، هم عبادت هامون هدر مي ره و هم خدامون رو نمي شناسيم، هيچي! به هيچ جا نمي رسيم. پنج هزار ساعت برو كتاب بخون، فوق ليسانس و دكتراي علوم سياسي بگير، هيچي پيدا نمي كني. لذا مي بيني كه اغلب مسؤوليت هاي ما غير تخصصي توزيع مي شه. البته تو كارهاي سياسي.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 18:52 |  لینک ثابت   • 

شنبه 26 خرداد1386

نماز و ظلمات چهارگانه: 1

نماز و ظلمات چهارگانه: قسمت اول

 

اولين كسي كه نماز عصر خوند، حضرت يونس (ع) بود، ايشون 4 ركعت نماز عصر خوند و سجده شكر بجاي آورد. به چهار دليل اين نماز رو خوند. (دليل نمازهاي چهار ركعتي ما هم، اين چهار تاست) يعني  بعد از اينكه از چهار تاريكي نجات پيدا كرد خدا رو سپاس گفت: 1- تاريكي لغزش، ترك اُولي كردن، نبايد نفرين مي كرد، اما نفرين كرد. 2ـ تاريكي دوم، تاريكي دريا،   تاريكي و ظلمت داخل شكم ماهي و 4ـ  تاريكي شب. خُب يونس (ع) به خاطر رهايي از اين چهار ظلمت، نماز خوند و خدا رو شكر كرد.

ما هم که چهار رکعت نماز مي خونيم در حقيقت با هر ركعت از يك تاريكي فرار مي كنيم: 1 ـ تاريكي معصيت، كه گفتم براتون نماز، خود به خود، چه حواست باشه، چه نباشه، معصيت ها رو مي شوره، 2 ـ  ظلمت قبر، 3 ـ ظلمت قيامت  4 ـ ظلمت دوزخ. به اين ها مي گن: «ظلمات چهارگانه» و  اثري كه نماز داره  اين هست كه ظلمات چهارگانه رو برطرف مي كنه.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 9:22 |  لینک ثابت   • 

جمعه 25 خرداد1386

یک روز نماز جماعت

یک روز نماز جماعت

 

بزرگي مي گه: «يك روز نماز جماعتم قضا شد، (يعني نماز جماعت نتونستم برم) هيچ كس مرا تسليت نداد. مگر اسحاق بُخارايي. اگر پسرم مرده بود ده هزار نفر مرا تسليت مي دادند، چون اينها دنيا را مي بينند و آخرت را نمي بينند.»

نماز جماعت قضا مي شه، نمي توني بخوني، تسليت داره ديگه. آقا! از دستت رفت. اگر بهش بگن: آقا! اون روز كه تو نبودي فلان جا قرعه كشي كردند، به ده نفر سكه دادند، اينقدر غصه مي خوره که حد نداره! اما به اين چيزها كه مي رسه، ابداً.

پيغمبر اكرم (ص)‌ فرمودند: یک روز نماز جماعت، بهتر از چهل سال نماز در خانه است. همه تعجب كردند، يا رسول الله! يه روز نماز جماعت بهتر از چهل سال نماز در خونه است؟ فرمودند: يه روز هم نه، يه دونه، يه دونه نماز جماعت بهتر از چهل سال نماز در خونه است.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 7:23 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 24 خرداد1386

حسرت جبرئیل

حسرت جبرئیل

 

رسول اكرم (ص) مي فرمايند: جبرئيل هميشه حسرت مي بره و اين آرزو رو مي كنه كه اي كاش از بني آدم بود. جبرئيل حسرت مي خوره كه چرا آدم نيست؟! (واقعاً ماها چقدر قدر ناشناسيم!) در هفت موضع و به هفت دليل جبرئيل اين آرزو رو مي كنه، يكي از اون موضع ها، موقعي  هست كه نماز جماعت برپا مي شه. جبرئيل اين آرزو رو مي كنه، كه اي كاش آدم بودم و الان كه نماز جماعت تشكيل شده من هم شركت مي كردم.  اون وقت من و شما بعضي وقتها از كنار مسجد رد مي شيم، يا خونه مون بغل مسجد هست اما توي نماز جماعت شركت نمي كنيم، چرا؟ چون ديدها داره دنيايي مي شه.‌ بيايد با مسائل يه مقدار ريشه اي تر برخورد كنيم.

 

 

نوشته شده توسط عبد الله در 8:37 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 23 خرداد1386

ارزش نماز جماعت

ارزش نماز جماعت

 

یکی از اصحاب رسيد خدمت پيغمبر اكرم (ص) و عرض كرد: يا رسول الله! نماز جماعت كه خونديد الله اكبر رو گفتيد، بسم الله الرحمن الرحيم رو گفتيد، بعد من رسيدم به نماز، سريع الله اكبر گفتم، اقتدا كردم. به نظر شما اگه برم يه شتر قرباني كنم، تلافي اون اجري كه از دستم رفته مي شه يا نه؟ (خُب آدم خيلي خوبي بوده، ناراحت شده) پيغمبر (ص)‌ فرمودند: نه، گفت: ده تا شتر چي؟ فرمودند:‌ نه. اگر هرچي شتر در عربستان و جهان هست، قرباني كني تلافي يه حرف، بِ بسم الله هم نمي شه!!

خُب اينها رو ما نمي فهميم، قدر هم نمي دونيم،‌ چرا؟ چون چشم هامون عادت كرده كه نقدها رو ببينه،‌ به نسيه ها توجهي نمي كنيم. البته بعضي وقتها نسيه هم خيلي كارمي كنيم، طرف مي ره يه جايي كه مگس پر نمي زنه زمين مي خره مثلاً متري دو هزار تومن، مي گه: «آقا! ده سال ديگه قيمتش زياد مي شه!»‌ يا مثلاً وام مسكن مي گيره. بيست و پنج سال قسط مي ده!! از اين كارها هم مي كنيم پس اين طور هم نيست كه نسيه كار نكنيم، اما به نماز كه مي رسه يادمون مي ره. مي گيم فقط بايد نقد باشه.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 20:8 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 23 خرداد1386

تلخ ترین روز زندگی

تلخ ترین روز زندگی

 

يه وقتي يكي از عزيزان نقل مي كرد مي گفت: در زمان رژيم گذشته، توي دبيرستان علوي تهران كه يكي از دبيرستانهاي مشهور تهران هست، جواني بود كه يه دفتري داشت كه در اون دفتر مناجاتش رو مي نوشت.

 مي گفت: من دفتر رو ديدم، يكي از مناجاتهاش خيلي توجه من رو جلب كرد، نوشته بود: «تلخ ترين و سياه ترين روز زندگي من...» خُب ما هم گفتيم ببينيم اين چه روزي هست كه تلخ ترين و سياه ترين روز زندگي اين جوونه؟ (همه ما تقريباً از اين نوشته ها حالا چه در ذهنمون،‌ چه در دفاترمون داريم. يك روزهايي برامون خيلي خيلي تلخه. مثلاً من تلخ ترين روز زندگيم مشخصه و اگر ازم بپرسن مي گم كدوم روزه، اما اينكه تلخي چقدر انگيزه اش الهي و معنوي و انساني باشه اين روش حرف هست.) ايشون نوشته بود: «تلخ ترين روز زندگي من آن روزي بود كه صبح كه از خواب بيدار شدم ديدم آفتاب طلوع كرده و نمازم قضا شده!» البته اين يه چيز عاديه كه مثلاً شما خسته باشيد و صبح براي نماز، خوابتون ببره، حالا ممكنه ساعت هم گذاشته باشي اما بيدار نشدي. يا مريض بودي و بيدار نشدي؛ اشكالي نداره؛  هيچ گناهي هم پاي تو نمي نويسند، اما اين كه انسان از اين موضوع ناراحت نشه، اين مسئله است. اين جوون مي گه سياه ترين روز زندگي من اون روز بود.

یکی دیگه از عزیزان تعریف می کرد: يه وقت در زمان جنگ توی اتوبوس نشسته بوديم داشتيم مي رفتيم مشهد. يه بنده خدايي رو براي نماز بيدار كردم. اون زمان زمستون بود و هوا هم خيلي سرد بود.  فكر مي كنم بين راه رباط كريم بوديم (بين راه طبس، يزد) براي نماز بيدارش كردم. آقا! اينقدر ناراحت شد كه حد نداره. گفت: من كِي گفتم براي نماز من رو بيدار كني؟ گفتم: يعني چي؟! گفت: آخه توي اين سرما واجب نبود من رو بيدار كني. من چه جوري برم بيرون وضو بگيرم؟

بعضي از ماها اين طوري هستيم، يا اينكه بعضي وقتها از خواب بيدار مي شيم، مي بينيم، آفتاب طلوع كرده، خيلي خوشحال مي شيم، مي گيم خُب ديگه الحمدلله آفتاب هم كه طلوع كرده، يه چُرت ديگه بزنيم! اگه طلوع نمي كرد بايد پا مي شدم وضو مي گرفتم نماز مي خوندم!!!

 

نوشته شده توسط عبد الله در 9:4 |  لینک ثابت   • 

شنبه 12 خرداد1386

سجده

سجده

 

امام صادق (ع) می فرمایند نور را در دو چیز یافتم، در گریه و در سجده. يكي از اجزاي نماز كه في نفسه ارزشمنده، سجده است، يعني سجده به تنهايي، و بدون اين كه در نماز باشه، حتي سجده اي كه بدون وضو باشه خيلي ارزشمنده.

بالاترین، عرفانی ترین، با عشق ترین و نزدیک ترین حالت نماز به خداوند سجده است، لذا خود سجده اين قدر شرافت پيدا كرده كه بيرون از نماز هم خودش رو مطرح كرده. سعي كنيد در شبانه روز سجده هاي طولاني داشته باشيد. البته به اندازه نفس خودت، به اندازه ظرفيت خودت، از سه دقيقه مي تونه باشه تا نيم ساعت. به شرط اينكه آخرهاش بابا قوري نبيني! با شوق سجده برو، ثانيه اش هم مهم نيست، مهم اينه كه اون چند ثانيه كه سرت به خاكه با شوق به خاك باشه. مثل نماز امام زمان (عج) كه در جمكران مستحبه، يك كم سجده اش طولانيه، اما شوق داره، ولي بعضي ها اصلاً با فرهنگ سجده بيگانه اند، نمازهاشون هم اصلاً سجده نداره، خيلي سريع مي رن و مي يان. مثل فنر!

روايت هست كه در سجدة بعد از نماز (سجدة شكر) زن يا مرد قشنگ دست رو بخوابونند، تا آرنج و كف دستها به خاك برسه. پاها رو هم بخوابونند تا ساق پا و پشت پا به زمين بچسبه.  در اين سجده اون چيزي كه خيلي كمكتون مي كنه اذكار سجده است كه مهمترينش همون ذكر يونسيه هست، « لااله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين »  خداي من تويي؛ غير از تو هم كسي رو ندارم، خيالت رو هم راحت كنم، من هرچي مي گم الكيه، هرچي مي گم گردن تو مي ندازم، اونم الكيه، سبحانك اني كنت من الظالمين، من خودم به خودم بد كردم.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 8:42 |  لینک ثابت   • 

شنبه 5 خرداد1386

ارتباط نماز و جهاد: 4

غنائم نماز: قسمت دوم

 

اين  2 زار، 5 زارها كه داريم به زور جمع مي كنيم همه اينهارو تو دو ركعت نماز مي تونيم بهش برسيم. تو دو ركعت نماز خوب و با صفا!

فرمودند اوني كه نماز نافله صبحش رو مي خونه (دو ركعت نمازه، كه ركعت اول به جاي سوره توحيد، كافرون ميخوني. وقتش هم، يا چنددقيقه قبل از اذان صبح و ياچند دقيقه بعد از اذان صبح ـ بايد چسبيده به اذان صبح باشه ـ) اين قدر كه اين نماز روزي بهش مي ده اگر از صبح تا شب دنبال روزي بدوه، اينقدر روزي گيرش نمي ياد. البته روزي دنيا!  ببخشيد من مجبورم دنيايي صحبت كنم، هرچقدر آخرتي صحبت مي كنيم كه فايده نداره!! مگه مزد دنيايي نمي خواي؟ اون هم توي همين نمازه.

يه چيزي بگم بيشتر تحويل بگيريد؟ خواستگاري نمي خواي بري؟ گفتن 2 ركعت نماز، كارت رو درست مي كنه. 2 ركعت نماز بخون، خواسته ات رو از خدا بخواه، نمازت نماز باشه ها، نه اينكه نماز بخوني بگي قربه الي الفلاني! نماز براي خدا بخون، خدا كارت رو راه مي اندازه. گفتم وقتي كه دوست براي دوست از خود بي خود مي شه، اون دوست هم از اين دوست غافل نمي شه. فقط كافيه كه به اون درجه برسيم.

وقتي كه دوست بي خود مي شود براي دوست، اون دوست از اين دوست غافل نمي شود.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 8:32 |  لینک ثابت   • 

ترجمه قالب
رضا امین زاده
 
Powered By
BLOGFA.COM