شنبه 5 آبان1386
خشوع
خشوع
خداوند عالمیان می فرماید: قد افلح المومنون. الذین هم فی صلاتهم خاشعون. به تحقیق که رستگار شدند مومنانی که در نماز خود باخشوع هستند. (سوره مومنون/ آیه 1 و 2)
خشوع دل آن است که دل به یاد خداوند خود باشد و به غیر ذات او متوجه چیزی نشود و غیر را از خاطر خود بیرون کند. با این معنا خشوع قلب و حضور قلب معنای بسیار نزدیکی پیدا می کنند.
اما خشوع سایر اعضا و جوارح این است که هر یک به آن کاری که مامور شده اند، مشغول باشند و آدابی که برای هر عضوی از اعضا برشمرده اند، ترک نشود. مثلا چشم در هر یک از حالات نماز باید به جایی خاص نگاه کند. در هنگام قیام مستحب است که چشم به مهر بنگرد. در رکوع به مابین دو پا، در هنگام سجده به روبروی خود و در هنگام نشستن به مابین دو زانو نگاه کند. و دست را فرموده اند که در هنگام ایستادن کف دو دست بر روی دو پا قرار گیرد و در هنگام رکوع بر روی دو زانو و ... . اما آنچه مهم است این است که این خشوع ظاهری است و خشوع ظاهری تابع خشوع باطنی است. یعنی خشوع جمیع اعضا تابع خضوع قلب است.
روایت شده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله، شخصی را دید که در نماز با ریش خود بازی می کرد. فرمود: اگر دل این مرد خاشع و با خدا بود، اعضا و جوارح او نیز به کار خدا مشغول بودند. (بحار الانوار، جلد 84، صفحه 266، حدیث 67)
قلب، پادشاه مملکت بدن و پیشوای سایر اعضا و جوارح است. همه ی اعضا و جوارح به قلب اقتدا می کنند و تابع او هستند. چون دل متوجه خدا شد، اعضا نیز پیروی می کنند و ادب حضور را رعایت می نمایند. این معنای حدیثی است که می فرماید: نماز مومن به تنهایی، جماعت است. زیرا دل او با خداست و مقتدای سایر جوارح است که به او اقتدا می نمایند.
نماز بدون خشوع و حضور قلب اگر هم فقط رفع تکلیف باشد و انسان را از جهنم آزاد سازد اما او را به درجات عالیه ی کمالات نمی رساند و پسندیده ی درگاه حق نیست. چنانچه از پیامبر اسلام نقل شده است که فرمود: نماز مقبول نیست، مگر با حضور قلب. (بحار الانوار، جلد 84، صفحه 260، حدیث 59)
شنبه 5 آبان1386
حضور قلب
حضور قلب
یکی از شرایط و آداب نماز، حضور قلب است. نماز، بدون حضور قلب، ناقص است و مورد قبول درگاه الهی قرار نمی گیرد و باعث کمال و تقرب انسان نمی شود. بلکه باید گفت که اگر فضل و لطف و مهربانی خداوند نبود، باید آدمی را به خاطر عبادت بدون حضور قلب، عقاب و عذاب می کردند.
فرض کنید کسی در حضور پادشاهی در حال سخن گفتن باشد ولی حواسش کاملاً به امور دیگری باشد. اگر در این حالت پادشاه از ضمیر او مطلع شود، آیا به خاطر اینکه پادشاه را حقیر شمرده و اعتنایی به شان او نکرده، مستحق تنبیه و توبیخ از سوی پادشاه نیست؟
جمعه 4 آبان1386
عبادت عارفان
مراتب نیت عبادت کنندگان: عبادت عارفان
یکی از عالی ترین مراتب عبادت، عبادت عارفان است. چیزی که عارفان را به عبادت وا می دارد، کمال معبود است و اینکه او سزاوار و شایسته ی پرستش و ستایش است.
امیر مومنان علیه السلام می فرمایند: ما عبدتک خوفاً من نارک و لا طمعاً فی جنّتک، ولکن وجدتک أهلاً للعباده فعبدتک یعنی: «تو را نه از ترس آتش تو و نه از برای طمع در بهشت تو نپرستیدم؛ ولیکن تو را سزاوار پرستیدن یافتم، پس عبادتت کردم.»
این بالاترین درجه ی مقربان به بارگاه الهی است. کسی می تواند ادعا کند به این درجه رسیده است که از نفس خود فریب نخورده باشد و یقین داشته باشد که اگر نام بهشت و دوزخ را نشنیده بود هم، همینطور عبادت می کرد که الآن عبادت می کند. بلکه اگر می گفتند عبادت کننده را به جهنم خواهند برد هم، او عبادت را ترک نمی کرد چون معبود را سزاوار عبادت می دانست.
بحث ما در مراتب نیت عبادت کنندگان در همین جا به پایان می رسد؛ ولی همانطور که مراتب کمالات نهایت ندارد، و صاحب هر مرتبه در خور مرتبه ی خود نیتی دارد که اعمالش منوط به همان نیت است، لذا این بحث را می توان خیلی بیش از اینها ادامه داد. اما این کار از حوصله ی این محیط خارج است.
پنجشنبه 3 آبان1386
عبادت محبان (قسمت دوم)
مراتب نیت عبادت کنندگان: عبادت محبان (قسمت دوم)
اگر بخواهیم به درجه ی محبت برسیم راهی نداریم جز اینکه از خداوند بخواهیم که محبت خودش را در دل ما مستقر کند. اگر مورد عنایت خداوند قرار بگیریم آنوقت می توانیم با تفکر در نعمت ها و الطاف و مهربانی های خداوند، این محبت را تقویت کنیم. انسان فطرتاً کسی را که به او مهربانی و محبت می کند و یا لطفی در حقش می کند دوست دارد. پس اگر بتوانیم با تفکر در الطاف بیشمار الهی غبار غفلتی را که بر گوهر محبت در قلبمان نشسته بزداییم می توانیم به فطرت خودمان بازگردیم و به عشق حقیقی برسیم. همچنین عبادت و بندگی خداوند و متابعت از شریعت پیامبران الهی موجب ایجاد محبت می شود. اما مهمترین عامل ایجاد محبت، همان چیزی است که موجب ایجاد عشقهای مجازی می شود؛ یعنی درک زیبایی محبوب. اگر زیبایی حقیقی را درک کنیم به عشق و محبت حقیقی هم دست پیدا خواهیم کرد. تفکر و مطالعه در صفات جمالیه ی الهیه باعث حب الهی می شود. اما چون برای ما انسانها درک حقیقت صفات الهی ممکن نیست؛ خداوند منان راههای میانبری هم به ما نشان داده است. و مهمترین راه میانبر، برای رسیدن به محبت خداوند، محبت اولیای خدا است.


