پنجشنبه 15 اسفند1387
مگه نماز چقدر وقت میگیره؟
مگه نماز چقدر وقت میگیره؟
امام صادق (عليهالسّلام) در بيمارىِ رحلت به وصىّشان ميفرمايند كه: «ليس منّى من استخفّ بالصّلوة»؛از ما نيست كسى كه نماز را سبك بشمارد. استخفاف يعنى سبك شمردن، كماهميت شمردن. حالا اين نمازِ با همهى اين خصوصيات، با همهى اين فضائل، چقدر از انسان وقت ميگيرد؟ نماز واجب ما - اين هفده ركعت - اگر انسان بخواهد با دقت و با قدرى ملاحظه بخواند، فرض كنيد سى و چهار دقيقه وقت ميگيرد، والّا كمتر وقت خواهد گرفت. ما گاهى اوقات ميشود كه پاى تلويزيون در انتظار برنامهاى كه مورد علاقهى ماست نشستهايم و قبل از آن، دائم تبليغات، تبليغات، تبليغات - بيست دقيقه، پانزده دقيقه - كه هيچ كدام هم به درد ما نميخورد، مىنشينيم گوش ميكنيم و بيست دقيقه وقتمان را از دست ميدهيم، براى خاطر آن برنامهاى كه ميخواهيم. بيست دقيقههاى زندگى ما اينجورى است. منتظر تاكسى ميشويم، منتظر اتوبوس ميشويم، منتظر رفيقمان ميشويم كه بيايد جائى برويم، منتظر استاد ميشويم كه سر كلاس دير كرده، منتظر منبرى ميشويم كه دير به مجلس رسيده؛ همهى اينها - ده دقيقه، پانزده دقيقه، بيست دقيقه - به هدر ميرود. خوب، اين بيست دقيقه و بيست و پنج دقيقه و سى دقيقه را براى نماز - اين عمل راقى، اين عمل بزرگ - مصرف كردن مگر چقدر اهميت دارد.
در بین جوانان بيش از ديگران بايد به نماز اهميت داد. جوان با نماز دلش روشن ميشود، اميد پيدا ميكند، شادابى روحى پيدا ميكند، بهجت پيدا ميكند. اين حالات بيشتر مال جوانهاست، بيشتر مال موسم جوانى است؛ ميتواند لذت ببرد.
پنجشنبه 8 اسفند1387
مخاطب بايد داشت در نماز
متاسفانه ما مسلمانها اکثراْ نماز ميخوانیم، مثل بقيهى عادات روزانه؛ مسواك ميزنيم - فرض بفرمائيد - ورزش ميكنيم، همين جور نماز هم ميخوانيم. اما يك وقت نه، انسان نماز ميخواند، با اين احساس كه ميخواهد حضور در محضر پروردگار پيدا كند. اين يك جور ديگر است. ما هميشه در محضر پروردگاريم؛ خواب باشيم، بيدار باشيم، غافل باشيم، ذاكر باشيم. ليكن يك وقت هست كه وضو ميگيريم، تطهير ميكنيم، خودمان را آماده ميكنيم، با طهارت جسم، با طهارت لباس، با طهارت معنوىِ ناشى از وضو و غسل ميرويم خدمت پروردگار عالم. ما در نماز بايد يك چنين احساسى داشته باشيم؛ با اين حال وارد نماز بايد شد؛ خود را در مقابل خدا بايد احساس كرد؛ مخاطب بايد داشت در نماز. والّا صرف اينكه يك امواجى را كه ناشى از كلمات و حروف هست، در فضا منتشر كنيم، اين آن چيزى نيست كه از ما خواسته شده. ميشود همينطور گفت: «الحمد للَّه ربّ العالمين. الرّحمن الرّحيم. مالك يوم الدين ...» و امواجش را منتشر كنيم. همين را ميشود با قرائت خوب هم خواند، اما بىتوجه، كه باز هم همان منتشر كردن امواج صوتى است در هوا. اين، آن چيزى نيست كه از ما خواسته شده. از ما خواسته شده كه در حال نماز دلمان را ببريم به پيشگاه پروردگار؛ از دلمان حرف بزنيم، با دلمان حرف بزنيم؛ اينها مهم است. اين نكتهى روح نماز را بايد توجه كنيم.
البته اين روح بدون جسم هم به دست نمىآيد. اينكه انسان خيال كند اگر اين است، مىنشينم صد بار ذكر ميگويم و مثلاً نماز ديگر نميخوانم، نه. آن جسم، آن كالبد، با توجه به نيازهاى تأمينشوندهى به وسيلهى اين روح تنظيم شده است. لذا ببينيد در روايات براى حالات مختلف نماز يك خصوصياتى را گذاشتند؛ واجب نيست، مستحب است. در وقت ايستادن به كجا نگاه كنيد؛ در وقت سجده كردن به كجا نگاه كنيد؛ در وقت ركوع، بعضى از روايات دارد، چشمتان را ببنديد؛ بعضى روايات دارد به جلو نگاه كنيد؛ اين خصوصيات همه كمك ميكند به آن حالت حضور و توجهى كه براى انسان لازم است.
جمعه 2 اسفند1387
ارزش نماز
تک تک ما باید به این نکته توجه کنیم که نماز جسمى دارد و روحى. نماز قالبى دارد و مضمونى؛ مواظب باشيم جسم نماز از روح نماز خالى نماند. نميگوئيم جسم بىروح نماز هيچ اثرى ندارد؛ چرا، بالاخره يك اثركى دارد؛ اما آن نمازى كه اسلام و قرآن و شرع و پيغمبر و ائمه (عليهمالسّلام) اين همه روى آن تأكيد كردند، نمازى است كه جسم و روحش هر دو كامل باشد. اين جسم هم متناسب با همان روح فراهم شده؛ قرائت دارد، ركوع دارد، سجود دارد، به خاك افتادن دارد، دست بلند كردن دارد، بلند حرف زدن دارد، آهسته حرف زدن دارد. اين تنوع براى پوشش دادن به همهى آن نيازهائى است كه به وسيلهى نماز بايستى برآورده شود كه هر كدام رازى در جاى خود دارد و مجموعهى اينها، قالب و شكل نماز را به وجود مىآورد. اين شكل خيلى مهم است، ليكن روح اين نماز توجه است؛ توجه. بدانيم چه كار داريم ميكنيم. نماز بىتوجه - همان طور كه عرض كردم - اثرش كم است.
شما از يك تكه الماس چند قيراطىِ خيلى ارزشمند دو جور ميتوانيد استفاده كنيد. يك جور اين است كه مثل يك الماس، مثل يك سنگ قيمتى از آن استفاده كنيد، يكى هم اين است كه آن را به عنوان سنگ ترازو به كار ببريد و به جاى سنگ چند گرمى تو ترازو بگذاريد و در مقابلش مثلاً فلفل يا زردچوبه بكشيد! اين هم استفادهى از الماس است؛ اما چه جور استفادهاى؟! اين مثل تضييع الماس است. البته باز هم با شكستن الماس فرق دارد؛ باز هم همينقدر، شكستن از او بدتر است؛ اما استفادهى از الماس هم اين نيست كه آدم او را سنگ ترازو قرار بدهد و با او فلفل و زردچوبه وزن كند. با نماز مثل الماسى كه سنگ ترازو كردهايم، نبايد رفتار كنيم. نماز خيلى ذىقيمت است.


