دوشنبه 31 فروردین1388
نماز خوب در جوانی
نماز و جوانی
جوان با نماز دلش روشن ميشود، اميد پيدا ميكند، شادابى روحى پيدا ميكند، بهجت پيدا ميكند. اين حالات بيشتر مال جوانهاست، بيشتر مال موسم جوانى است؛ ميتواند لذت ببرد. و اگر خدا به من و شما توفيق بدهد، نمازى بخوانيم كه با توجه باشد، خواهيم ديد كه انسان در هنگام توجه به نماز از نماز سير نميشود. انسان وقتى به نماز توجه پيدا كند، آنچنان لذتى پيدا ميكند كه در هيچ يك از لذائذ مادى اين لذت وجود ندارد. اين در اثر توجه است. بىتوجهى به نماز، كسالت در حال نماز، از خصوصيات منافقين است - نه اينكه حالا هر كسى در حال نماز كسالت داشت، منافق است؛ نه - خدا منافقين را در قرآن معرفى ميكند و ميگويد اينها را از اين بشناس. در زمان پيغمبر منافقينى بودند كه براى خاطر اين و آن نماز ميخواندند و در دل به نماز اعتقادى نداشتند. «و اذا قاموا الى الصّلوة قاموا كسالى يرائون النّاس». بله، وقتى كسى طرف خطاب ندارد، با خدا حرف نميزند، خسته ميشود و برايش يك كار طولانى به نظر مىآيد. چهار ركعت نماز كه چهار دقيقه، پنج دقيقه طول ميكشد، براى او يك زمان طولانى به نظر مىآيد؛ در حالى كه چهار دقيقه مگر چقدر است؟ انسان اگر در اين حالت با خدا طرف خطاب بشود، آن وقت خواهد ديد كه مثل برق گذشت؛ دريغ ميخورد، افسوس ميخورد و دلش ميخواهد طولانىتر بشود.
جوانها اگر از حالا عادت كنند به نماز خوب، وقتى به سنین بالا رسيدند، نماز خوب خواندن برايشان ديگر مشكل نيست. در سنين بالاتر آدمى كه عادت نكرده باشد به نماز خوب، نماز خوب خواندن ممكن است، اما مشكل است. براى آنكه از جوانى عادت نكرده به اينكه خوب نماز بخواند؛ يعنى نماز با توجه - نماز خوب معنايش نماز با صداى خوش و قرائت خوب نيست؛ يعنى نمازِ با توجه، با حضور قلب؛ قلبش در محضر پروردگار حاضر باشد؛ از دل و با دل حرف بزند - آن وقت اين سجيهى او ميشود و ديگر برايش زحمت ندارد؛ تا آخر عمر همينجور خوب نماز ميخواند.
جمعه 23 شهریور1386
ادب حضور
ادب حضور
در زمانهای قدیم اگه می خواستند یکی از عوام الناس رو که از آداب مجلس پادشاه بی اطلاع بود، به حضور پادشاه ببرند، اول یکی از مقربان آداب شناس درگاه پادشاه مدتی به او آموزش می داد تا مبادا حرکات بی ادبانه ای که لایق محضر پادشاه نیست از او سر بزنه.
خداوند مهربان هم چون می دونسته که عقل ما آدمها نمی تونه چگونگی عبادت او رو درک کنه، خودش آداب عبادت رو از طریق پیامبران و معصومین - که مقربان درگاهش هستند - به ما آموزش داده.
یک قسمت از این آداب همین آداب ظاهری و نحوه و حرکات عباداته که نماز یه نمونه ی بارزش است. رکوع و سجود و قیام و قعود و اذکار و اوراد و ... که هر کدومش اسراری داره و حکمتی درش هست. اگه قرار بود ما آدمها خودمون نحوه عبادت کردن رو اختراع کنیم معلوم نبود عقلمون به این چیزها برسه.
اما مهمتر از اون آداب باطنی و قلبی نماز و عبادتها هست. و قبلاً هم گفتم که این عبادتها و رکوع و سجده ها اگه اون آداب قلبی درش رعایت نشه هیچ اثری نخواهد داشت. اما اگه بدونیم که چه حکمتی در هرکدوم از اینها هست و چرا ما این حرکات رو برای عبادت خدا انجام می دهیم اونوقت این حرکات به ظاهر ساده معجزه می کنه و مس وجود ما رو تبدیل به طلا می کنه.
اگه خدا یاری کنه توی این ماه رمضونی می خوام یه کم از احادیثی که در این زمینه هست رو بنویسم.
یکشنبه 4 شهریور1386
نماز بی روح
نماز بی روح
همونطور که می دونید، هر عبادتی یک روحی داره و یک بدنی. بدن عبادت، همان اعمال ظاهری است که وقتی یک نفر انجام می دهد می گوییم مثلا داره نماز می خونه یا روزه داره.
روح عبادت اون آداب و شرایط و کیفیاتی است که کمال عبادت به اونهاست. مانند: اخلاص و حضور قلب و سایر شرایطی که در قبول نماز و دیگر عبادتها در کار است. پس نماز بدون این شرایط مثل یک جسد بی روح است. همونطور که از بدنی که روح ازش خارج شده کاری بر نمی آید، نماز بدون شرایط و آداب باطنی و قلبی هم ثمره ی زیادی نمی دهد و فقط یه نوع رفع تکلیفه.
طرف می ره قرآن را می خونه که می فرماید: «ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر» «نماز از بدی ها و اعمال ناشایست نگه می دارد و مانع می شود.» بعد می آید می گوید پس چرا من که نماز می خونم، نمازم من رو از بدی ها نگهداری نمی کنه؟ خوب عزیز من برای اینه که نماز من و تو نماز نیست. روح نداره. مگه می شه از یک جسم بی روح انتظار داشت که کاری بکنه؟
جمعه 28 اردیبهشت1386
ارتباط نماز و جهاد: 2
ارتباط نماز و جهاد (قسمت دوم)
مي فرمايند كه در جهاد، ما فرمانده، سرباز و ميدان نبرد داريم. نماز هم همين طوره، مخصوصاً نماز جماعت. مي گن مسجد و محراب ميدان نبرد است. فرمانده، امام و سربازها، مأمومين. يعني وقتي داري نماز جماعت مي خوني بايد دلت جاي دل امامت باشه، نه اينكه بگي، خُب خوبه، حالا الحمدلله اين ذكره رو نمي خواد بگم. قشنگ مي تونم فكرم رو متمركز كنم كه مثلاً چك رو كجا گم كردم. نه، نبايد اين طور باشه. تو هم بايد با امام جماعت همنوا بشي. لذا داريم در تسبيحات نماز جماعت اگر صداي امام به گوشِت مي رسه سكوت كن. در اونجايي كه امام بلند مي خونه گوش بده ( مغرب و عشا وصبح )، اگر صدا نمي رسه خودت مي توني بخوني. اقتدا كن ولي بخون كه بفهمي چي داري مي خوني. نفهميده نباشه. اما حواست باشه حق نداري طوري بخوني كه صداي تو به گوش امام برسه. امام بايد حواسش جمع باشه مأموم هم بايد حواسش به امام باشه. براي همين مي گن مأموم. بايد ذكر امام رو تكرار كنه. لذا مستحبه كه امام جماعت همه اذكار رو بلند بگه مگر اذكار قيام در نماز ظهر و عصر.
سه شنبه 18 اردیبهشت1386
ارتباط نماز و جهاد: 1
ارتباط نماز و جهاد (قسمت اول)
نماز و جهاد یک ارتباط تنگاتنگ با هم دارند. چون جهاد، جهادِ اصغره و نماز جهاد اکبره. در اون جهاد شما با دشمن بيروني مي جنگيد، ولي در نماز با دشمن دروني مي جنگيد. اتفاقاً خيلي سخت تره؛ لذا هر نمازي كه شروع مي كنيد، بايد نيت جهاد كنيد. مي خوام بجنگم، تك تك جملات نماز به تو جنگيدن رو ياد مي ده. بسم الله كه مي گي به تو ياد مي ده كه در شروع هر كاري با نام و ياد و قوت خدا شروع كني. شكر كه مي كني، تمام جوارح و اعضات يادت مي ياد، به ياد مي ياري كه در اين جهاد چه ابزارهايي دست توست. تو اگر الان پا نداشتي، فلان كار را نمي تونستي بكني، اگر زبان نداشتي، فلان كار را نمي تونستي بكني. اگر چشم نداشتي . . . . . همه نعمت ها، خانواده خوب، امكانات، و خيلي چيزهاي ديگه يادت مي ياد. بعد مي ياي جلوتر، اهدنا الصراط المستقيم، توكل به خدا و فقط از خداوند خواستن رو ياد مي گيري. همه اينها: ابزارهاي جهاد را به تو نشون مي ده.
جمعه 13 بهمن1385
نماز نردبان است
نماز نردبان است؛ نه تذکر تکراری
اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: من به سه چيز دنيا دلم خوشه: دومين چيز رو فرمودند كه نمازه؛ اگر نماز نبود علي(ع) مي مرد. دلش مي گرفت. همين نمازي كه خيلي ها مي گن آقا يعني چي؟ تا كِي هر روز 5 بار نماز بخونيم؟ غافل از اينكه اين صحبتي كه با دوست مي كني دلت رو باز مي كنه؛ و ثانياً نماز نردبان است. نه تذكر تكراري! هر يه نمازي كه مي خوني يه پله است. اشكال از نماز تو هست. اگه نماز عشاي تو از نماز مغربت يه پله بالاتر نيست، اشكال از نماز تو هست. مراقب باش! به تند خوندن و كند خوندن و تعداد ركعات هم زیاد كاري نداره. موضوع اينه كه در كل نماز يك ثانيه، يك لحظه هم كه شده سيم اتصالت به خداوند وصل بشه. يعني دلت بلرزه؛ اصل اينه. نماز بايد روح داشته باشه.
پنجشنبه 12 بهمن1385
نماز باید روح داشته باشه
نماز باید روح داشته باشه
نمي دونم تا حالا براتون اتفاق افتاده يا نه كه دلتون براي نماز تنگ بشه؟ تا حالا براتون اتفاق افتاده كه يه شب تصميم بگيري نماز شب بخوني، دلت براي نماز شب بتپه؟ (اين كه مي گم نماز شب براي اينه كه پيغمبر (ص) فرمود اثرش از همه چيز بيشتره، ولو يك ركعت باشه، ولو سر شب بخوني؛ خسته اي؟ امشب مي خواي زود بخوابي؟ ساعت ده شب يه ركعت بخون) تا حالا دلت گرفته؟ يا اينكه مثلاً اگر صبح بيدار شدي و توفيق نبود نماز شب بخوني، تا حالا دلت گرفته براي نماز؟ اگر گرفته، همون رو قدر بدون. اين نشون مي ده نمازت روح داره؛ نماز داراي روح هست.
اما اگر پونصد ركعت نماز شب خوندي اما اون حالت دلگرفتگي برات پيش نيومده، بدون فقط خم و راست شدي؛ ورزش كردي؛ كار خاصي نكردي؛ نماز بايد روح داشته باشه.
دوشنبه 2 بهمن1385
نماز به دردت می خوره
نماز به دردت می خوره.
مقدمه اي كه آقاي جوادي آملي بر کتاب «سرالصلوه» حضرت امام خميني (ره) نوشته اند بسيار زيباست؛ دقت كنيد:
«اگر نماز در گورستان مکروه است، نماز دلمردگان نیز بی کراهت نیست.»
يعني: نمازي كه با دلمردگي و خشم خونده بشه مكروهه. دهان را پر از محبت کنید و بعد وارد نماز شويد. با حالت دلمردگي و يأس به طرف نماز نرويد. در خانة خدا شاد و شاداب برويد.
روايت مي فرمايد : «نماز در آتشکده و مطبخ مکروه است.»
يعني : وقتي داغ و عصباني هستي نماز نخون.
نماز صحبت با دوسته. انسان ساعتها به دوستش التماس مي كنه كه بهش محل بذاره اما به خودش محل نمي ذاره. از نماز «حُب» كسب كن. اين «حُب» در اجتماع به دردت مي خوره. باعث مي شه تو رو دوست بدارند. نماز با حال خوندن توي تموم جنبه هاي زندگي كمكمون مي كنه.
شنبه 16 دی1385
یکی از مهمترین آداب قلبی نماز
دهانت رو پر از محبت کن، آقا!
يكي از اساتيد بزرگوار كه راضي هم نيستند اسمشون رو بيارم و در جامعه فعلي ما بسيار محجوب و محجور هستند، فرمودند: «قبل از اينكه نمازت رو شروع كني و تكبيره الاحرام بگي يه نكته رو در نظر بگير؛ دهانت رو پر از محبت كن آقا!»
«دهان را پر از محبت كردن» يعني چي؟ يعني انساني كه با حالت خشم و غضب نسبت به خلايق وارد نماز مي شه، نمي تونه بگه: «الرحمن الرحيم». شايد بگه، اما فقط اداي لفظ كرده. يه جوري برو در خونۀ خداوند كه وقتي تو رو ديد، احساس كنه يه كسي در مقابلش ايستاده كه نسبت به خلايق عشق و عاطفه داره. كسي هست كه اگر احياناً وقتي خور و خواب و خشم و شهوتش جور شد ديگه همه چيزش جور نشده، تازه نگاه مي كنه به دور و ور و حداقل براي دور و وري ها غصه مي خوره.
ماها كه امكانات نداريم و نمي تونيم مشكلات مردم رو حل كنيم، مي تونيم بشينيم پاي درد مردم و اشك بريزيم، اين رو مي تونيم! و مي تونيم اين آرزو رو بكنيم كه كاش امكانات داشتيم و مي تونستيم غذايي كه مي خوايم بخوريم رو نخوريم. (نمي گم اين كار رو بكنيد، به هيچ كدوم از شما نيستم، خودم رو دارم مي گم.) مي تونيم نخوريم بگيم، فلاني كه مي گه مشكل دارم با 6 تا بچه تو يه اتاق دارم زندگي مي كنم، 2 ميليون تومن مي خواد كه خونه رهن كنه، مي تونم من بشينم يه كاري بكنم كه با اون همدرد بشم. چون به من گفته ديگه، وقتي كه انسان با اين حالت روحي و عاطفي وارد نماز مي شه خدا هم مي گه: بابا اين خودش داره خدايي مي كنه. مي دوني خدايي كردن يعني چي؟ يعني به مردم عشق بورزي، چون خداوند عشق مي ورزه. خدايي كردن به مردم اينه كه با درد مردم دلمون بگيره. چون خدا دلش مي گيره. خدايي كردن اينه كه آرزو كنيم عالم و آدم در اختيار ما باشه، براي مردم، نه براي خودمون! به اين مي گن: «دهان پر از محبت». تا مي گي «الرحمن الرحيم»، درهاي رحمت الهي شروع به باز شدن مي كنه. بابا به سابقه ات و اين حالت ايستادنت در نماز نگاه مي كنند، و اين كه داري به خودت فشار مي ياري براي اينكه توي نماز تمركز داشته باشي، بايد بدوني به سابقه تو هم نگاه ميكنن. وقتي «الحمدلله رب العالمين» مي گي، به سابقه ات نگاه مي كنن. «الرحمن الرحيم» كه مي گي، «مالك يوم الدين» كه مي گي، «اياك نعبد» و . . . كه مي گي به سابقه ات نگاه مي كنن. ببينند توي دلت چيه؟! اين مي شه دهان پر از محبت. وقتي داري با خدا صحبت مي كني، ته دلت يه دونه دفاعيه داري كه خدايا درسته من خيلي كثيف اومدم، همه ما اينطوريم، وقتي كه علي (ع) مي گه: «انا عبدك الضعيف الذليل المسكين المستكين المستجير» ما ديگه چي بگيم؟ تعارف كه نداريم. نمي خوايم هندونه زير بغل همديگه بذاريم. بگو خدايا من اگه كثيف اومدم در خونه ات، ولي بدون با دل رحيم اومدم. وقتي دل من رحيمه، تو هم با من رحيمي، به اين مي گن: دهان پر از محبت. دهاني كه وقتي مي گه: «الرحمن الرحيم» فرشته ها مي گن: خدايا! جدي راست مي گه. اين اهل اين صحبت ها هست.
پنجشنبه 20 مهر1385
افسانه یا واقعیت
عده ای از اعراب آمدند و به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر (ص) شهادت دادند: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله. آنان می پنداشتند که ایمان همین است. از این رو می گفتند ما به خدا و رسولش ایمان آوردیم. آیه نازل شد که اینان گرچه شهادتین را گفته و به وظایف خویش عمل می کنند، اما هنوز ایمان داخل قلبشان نشده است. چون اگر چیزی وارد قلب شده باشد، آثار خود را در عملِ انسان نشان خواهد داد. از این رو، باید بکوشیم به مرور، حقایقِ مطالبی را که در نماز می گوییم یا به صورت عملی در ظاهر نشان می دهیم، به قلب نیز وارد کنیم. اگر «الله اکبر» می گوییم، حقیقتاً به این مطلب برسیم که خداوند از هرکس و هرچیز بزرگتر است. اگر «ایاک نعبد و ایاک نستعین» می گوییم، آن را به دل نیز باور کنیم و امید و اعتقادی جز به کمک و عنایت الهی نداشته باشیم. اگر به ظاهر در مقابل خدا خاکساری نشان می دهیم و به سجده می افتیم، به قلب و باطن نیز منیت ها و انانیت های خود را به دور بریزیم و واقعاً بنده و تسلیم محض خدای متعال باشیم.
متاسفانه ما چنان از این مطالب فاصله داریم، که گاه حتی فکر می کنیم این حرفها افسانه و رؤیایی بیش نیست! می پنداریم اینها شعرهایی است که افراد هنگامی که طبعشان گل کرده، گفته اند! اما این مطالب، واقعیت هایی است که به بسیاری از آنها در خود قرآن و روایات و معارف اهل بیت (علیهم السلام) تصریح شده است. برای خود من، اولین بار که به معنای این آیه دقت کردم، بسیار عجیب آمد و متوجه شدم ما تا چه حد از قرآن و معارف آن دور هستیم. قرآن کریم در وصف مؤمنان می فرماید:
إذا یُتلی عَلَیهِم یَخِرّونَ لِلأَذقانِ سُجَّداً * وَ یَقُولُونَ سُبحانَ رَبِّنا إن کانَ وَعدُ رَبِّنا لَمَفعولاً * وَ یَخِرّونَ لِلأَذقانِ یَبکونَ وَ یَزیدُهُم خُشوعاً؛
چون [قرآن] بر آنان خوانده شود، سجده کنان به روی در می افتند و می گویند: «منزه است پروردگار ما قطعاً انجام شدنی است» و بر روی زمین می افتند و [استماع قرآن] بر خشوع آنان می افزاید.
هنگامی که قرآن بر مؤمنان حقیقی و آنانی که ایمان در قلبشان راه یافته، تلاوت می شود، با صورت بر روی زمین می افتند و می گریند. کسی به آنان یاد نداده که این کار را بکنند، بلکه این واکنش طبیعی آنها به تاثیر قرآن است! و هرچه بیشتر قرآن برای آنان خوانده شود، بر خشوعشان افزوده می گردد. بنده در تمام عمر، حتی یک نفر را ندیده ام که به هنگام شنیدن قرآن چنین حالتی برایش ایجاد شود. البته کسانی را دیده ام که به هنگام شنیدن قرآن اشک از چشمانشان جاری شده، ولی این که بر روی زمین بیفتد و صورت بر خاک بگذارند و بگریند، من تابحال مشاهده نکرده ام و نشنیده ام.
در آیه ای دیگر که شبیه همین آیه است می فرماید:
«إذا تُتلی عَلَیهِم آیاتُ الرَّحمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیّاً»
و هرگاه آیات [خدای] رحمان بر ایشان خوانده می شد، سجده کنان و گریان بر خاک می افتادند.
ادامه مطلب
چهارشنبه 19 مهر1385
حالات اولیای خدا در نماز
این که حال انسان در حین نماز با آنچه بر زبان می آورد متناسب باشد، مراتب مختلفی دارد. مرتبه یا مراتبی از آن، کم و بیش، از راه تمرین برای همه قابل دسترسی است. و مرتبه هایی از آن ویژه اولیای خدا و کسانی است که به درجه های بسیار عالی معرفت و کمال دست یافته اند. ائمه معصومین (علیهم السلام) حالت های بسیار عجیبی در نمازشان داشته اند و در حین نماز، به هیچ چیز جز خدا توجه نداشتند.
برای مطالعه نمونه هایی از این حالات بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
سه شنبه 18 مهر1385
سه گام برای نیل به روح و حقیقت نماز
سه گام برای نیل به روح و حقیقت نماز
برای نزدیک شدن به روح نماز و بهره برداری از حقیقت آن باید سه گام برداریم:
گام اول: اولین گام این است که در حین نماز «توجه» به آن داشته باشیم.
گام دوم: برای خواندن نمازی که بتوانیم از آن بهره ببریم، این است که هر جمله و ذکری را که می گوییم، به معنا و مفاد آن توجه داشته باشیم.
گام سوم: در این مسیر آن است که بکوشیم حال و باور قلبی ما نیز متناسب با همان چیزی باشد که به زبان می آوریم.
متن کامل را در ادامه مطلب ببینید.
ادامه مطلب
دوشنبه 17 مهر1385
نماز واقعی
نماز واقعی
آنچه از مجموع معارف اسلام استفاده می شود، این است که مهم ترین و بهترین کارها نزد خدای تعالی و برای نیل به مراتب قرب الهی «نماز» است. در قرآن و روایات اسلامی، ویژگی ها و آثاری برای نماز بیان گردیده که آن را در مرتبه عالی ترین کارها قرار می دهد. «خیرالعمل» بودن نماز هم چیزی است که در شریعت مقدس بدان تصریح شده و ما خود هر روز در اذان و اقامه نمازهای پنج گانه، به این مطلب اعتراف می کنیم. از شمار ویژگی ها و آثاری که برای نماز ذکر شده، این است که:
اَلصَّلوۀُ مِعراجُ المُؤمِنِ
نماز معراج مومن است.
با این همه، متاسفانه ما از نمازهای خود چندان بهره ای نمی بریم؛ یعنی نه از نمازهای خود لذت می بریم و نه آثار و نتایج آن را در وجود خود احساس می کنیم. به عکس، نماز غالباً برای ما سنگین است و با کراهت به سراغ آن می رویم. وقتی هم نمازمان تمام می شود، به گونه ای است که گویا باری سنگین را که موجب زحمت و رنج ما بوده، از دوش افکنده ایم! با این که نمازهای ما معمولاً چهار، پنج و یا دست بالا ده دقیقه بیشتر طول نمی کشد، اما این چند دقیقه تا بدان حد برایمان سنگین است که گویا برای ما ساعت ها طول می کشد! هنگامی که نماز را به پایان می رسانیم، نفسی راحت می کشیم و مانند مرغی که در قفس گرفتار بوده و اینک آزاد شده، بی درنگ پس از «السلام علیکم و رحمه الله» به این سو و آن سو نگاه می کنیم و به سرعت به دنبال کارمان می رویم! و چنانکه قرآن می فرماید:
وَ إنَّها لَکَبِیرۀٌ إلاَّ عَلَی الخا شِعینَ؛
و به راستی که آن (نماز) گران است، مگر بر خاشعان.
البته همین نمازهای ما هر قدر هم کم رنگ و کم خاصیت باشد، نسبت به بی نمازی بسیار بسیار ارزشمند است. همین که انسان برای انجام وظیفه، دقایقی را در پیشگاه الهی بایستد و سر به خاک بساید، بسیار قیمت دارد. اما بحث این است که قدر و ارزش نماز و بهره ای که ما می توانیم از آن ببریم، بسیار فراتر از اینهاست. فاصله بین این نمازهای ما با نماز واقعی و آثار آن، چیزی شبیه فاصله صفر تا بینهایت است!
ما با آن افق اعلا و ملکوتی نماز بسیار فاصله داریم و متاسفانه از آثار شگفت انگیز آن محروم هستیم. سرّ این محرومیت نیز، این است که ما نماز را در همین ظواهر الفاظ و اذکار و حرکات و سکناتش خلاصه کرده ایم و از روح و حقیقت آن غافلیم. نمازی که انسان در آن، به معانی الفاظی که می گوید و حرکاتی که انجام می دهد توجه ندارد، مانند افسون خواندن فال گیرها و رمّال ها است! آنها نیز کلمه هایی عجیب و غریب را تکرار می کنند که نه خود و نه دیگران چیزی از آن سر در نمی آورند! از نمازی که حاصل آن لقلقه زبان و خم و راست شدنی بیش نیست، نمی توان انتظار داشت که انسان را به معراج ببرد! نمازهای بسیاری از ما، شبیه نماز است و ما فقط ادای نماز را در می آوریم! به راستی، گاه نماز ما با کار کسانی که حرکت های نمایشی اجرا می کنند، چندان تفاوتی ندارد؛ نمایشی از نماز است، نه خود نماز!
لازم نیست حتماً نماز طولانی باشد. نماز کوتاه و مختصر، ولی با روح می تواند معجزه بیافریند و انسان را از پست ترین مراحل، به اوج شرف و عظمت برساند. باید بکوشیم و از خدای متعال نیز بخواهیم تا نمازهایمان روح پیدا کند. آن گاه است که آثار آن را به عیان (به اندازه ای که به روح نماز دست یافته ایم) خواهیم دید.
اگر نماز روح داشته باشد، اثر آن پرهیز از فحشا و منکر است؛ چنانکه قرآن کریم می فرماید:
إنَّ الصَّلاۀَ تَنهی عَنِ الفَحشاءِ وَ المُنکَرِ؛
به راستی که نماز از کار زشت و ناپسند باز می دارد.
با این حال ما بسیاری از نمازخوان ها را دیده ایم که به محض خارج شدنِ از مسجد، به دنبال گناه می روند و نماز تاثیری در بازداشتن آنها از گناه و زشتکاری نداشته است. چه بسا نمازخوان هایی که پس از نماز و مسجد، بلافاصله به نگاه حرام، صدای حرام، سخن حرام، معامله حرام و انواع حرام های دیگر روی می آورند! حتی گاهی به خارج شدن از مسجد هم نمی کشد و در همان مسجد شروع به غیبت، تهمت، دروغ و مسخره کردن دیگران می پردازند! به راستی اینها چگونه نمازهایی است؟ پس چرا این نمازها ما را از گناه باز نمی دارد؟!
امیر مؤمنان علی (ع) از پیامبر اعظم (ص) نقل می کنند که آن حضرت فرمود: کسی که پنج نوبت نماز می خواند، مثل آن است که نهری جلوی خانه اش باشد و روزی پنج بار بدنش را در آن بشوید؛ آیا چرک و کثافتی در بدنش باقی خواهد ماند؟!
پس با این که ما پنج نوبت نماز می خوانیم، اما هنوز هم آلوده به چرک و کثافت انواع گناهان هستیم! همه اینها به سبب آن است که نمازهای ما «نماز» نیست، بلکه شبیه نماز و ادای نماز را در آوردن است. اکنون سؤال این است که اگر بخواهیم نمازمان نماز واقعی و برخوردار از روح باشد، چه باید بکنیم؟
این بحثی است که ان شاء الله در روزهای آینده پی خواهیم گرفت.
چهارشنبه 5 مهر1385
راههای تحصیل توجه قلبی به خداوند در نماز : قسمت چهارم
4- توسل به اهل بیت (علیهم السلام)
لازم است برای این که خداوند بیشتر به ما عنایت و توجه کند، قبل از نماز به ائمه اطهار (علیهم السلام) توسل پیدا کنیم و آنها را واسطه بین خود و خداوند قرار دهیم. این راه در دعاهایی که برای قبل از نماز وارد شده، مورد تاکید و سفارش قرار گرفته است.
لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
سه شنبه 4 مهر1385
راههای تحصیل توجه قلبی به خداوند در نماز : قسمت سوم
3- توجه به عظمت پذیرش بنده از سوی خداوند
نکته مهمی وجود دارد که کمتر به آنها توجه می شود و لازم است که ما آن را از نظر دور نداریم و آن این که هنگامی که انسان به سراغ بزرگی می رود، اگر آن بزرگ انسان را بپذیرد و حاضر شود به سخنان او گوش داده و نیازش را برطرف سازد، آن انسان به توفیق بزرگی دست یافته است و باید به خود ببالد که آن بزرگ حاضر شده او را بپذیرد و با او صحبت کند. اکنون چه توفیقی بزرگتر از این که خداوند متعال انسان را پذیرفته و مورد دلجویی قرار می دهد و انسان را غرق در لطف ها و عنایت های خود می سازد. از این جهت، ما باید شکرگزار این لطف و عنایت الهی باشیم؛ چنان که ائمه اطهار در دعاهای خود خدای را بر این نعمت بزرگ شکر و سپاس گفته اند.
لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
دوشنبه 3 مهر1385
راههای تحصیل توجه قلبی به خداوند در نماز : قسمت دوم
2-توجه به لطف بی نهایت پروردگار به انسانها
اگر کسی در حال نیازمندی به ما کمکی کند یا در زمان تهیدستی پولی در اختیار ما نهد، همیشه خود را وامدار او دانسته و سپاسگزار او هستیم و می کوشیم آن پول را در راهی که خوشایند او نیست، صرف نکنیم. اما با این که خداوند نعمت های بیشماری در اختیار ما نهاده، نه فقط آن نعمت ها را به حساب نمی آوریم، بلکه خود را طلبکار خدا می دانیم و پروایی از کفران نعمت و عصیان او نداریم و نعمت های الهی را در راهی مصرف می کنیم که چه بسا موجب غضب و خشم خداوند می گردد. اگر به دوستان خود بی وفایی کنیم و به آنها زیان برسانیم، ما را از خود می رانند و دیگر روی خوش به ما نشان نمی دهند، ولی با آن همه بی وفایی و عصیان و جفاکاری در حق خداوند و بی احترامی و بی ادبی به ساحت پروردگار عالم و کفران نعمت های او، خداوند ما را از خود نمی راند و ما را می پذیرد. اگر برای عذرخواهی نزد دوستمان برویم، ممکن نیست در مواجهه و سخن گفتن با او، به او بی اعتنایی کرده و توجه نداشته باشیم، اما پس از آن همه عصیان و گناه، وقتی به سراغ خداوند می رویم و با زبان، خدا را ذکر می گوییم، دلمان به جای دیگری توجه دارد؛ گویی در مقام نیاز و توجه به ساحت ربوبی، به او پشت کرده ایم. این نهایت زشتی و پستی بنده در برابر خداوند است؛ خداوندی که مظهر کمال، جمال، لطف و بخشش بی نهایت است و با آن همه رفتار زشتی که از ما سر زده، باز ما را می پذیرد و قبول می کند. تازه به قدری از توبه و برگشت ما به سوی خویش خوشحال می شود که در وصف نمی گنجد.
ادامه مطلب
یکشنبه 26 شهریور1385
راههای تحصیل توجه قلبی به خداوند در نماز: قسمت اول
1. توجه به عظمت بی نهایت خداوند
یکی از راههایی که می توان برای ایجاد توجه قلبی به خداوند و حالت خشوع و خضوع برشمرد، توجه به عظمت بی نهایت خداوند و درک حقارت خویش است. ما باید با مشاهده نعمت های خدا و از راه تصور عظمت آفریدگان و حتی به کمک صورت های خیالی و ذهنی، اندکی از بزرگی خداوند را درک کنیم. چون ما هرقدر به ذهن خود وسعت بدهیم و تصویر بسیار بزرگی از عالم جسمانی در ذهن خود پدید آوریم و با کمک مفاهیم ذهنی و کمک گرفتن از قوۀ خیال، هرقدر بتوانیم عظمت خلقت خداوند را تصور کنیم، درک و تصورمان در برابر عظمت جهان، بسیار حقیر و ناچیز است. عظمت آفرینشی که گاه فاصله بین دو ستاره آن، میلیاردها سال نوری است که ما از درک فاصله یک سال نوری آن عاجزیم، چه رسد به درک میلیاردها سال نوری!
لطفاْ بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
یکشنبه 26 شهریور1385
ضرورت تحصیل توجه قلبی به خدا در نماز
قبل از شروع نماز، شایسته است انسان لحظاتی ذهن و فکر خود را از امور مادی و آنچه باعث پراکندگی حواس می شود منصرف، و در نماز و توجه به خداوند متمرکز سازد. اگر می خواهد نماز فرادا بخواند، سعی کند جایی را برگزیند که خالی از سر و صدا بوده و نقش ها و تصویرهایی که جلب نظر می کنند وجود نداشته باشد. اگر می خواهد در نماز جماعت شرکت کند، سعی کند به گونه ای در بین جمعیت نمازگزار قرار گیرد که چیزی او را به خود جلب نکند و مزاحم ارتباط او با خداوند نگردد؛ گویی او در بین جمعیت محو گردیده است.
لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب

