جمعه 7 دی1386
عبادت معصومین 2
وضوي امام حسن عليه السلام
در روايات معتبر وارد شده است كه حضرت امام حسن عليه السلام هنگامي كه متوجه وضوي نماز مي گرديد، مفاصل بدنش مي لرزيد و رنگ مباركش به زردي مايل مي شد! از آن حضرت از علت اين حال سوال نمودند؛ فرمود: حق و لازم است بر هر كس كه نزد خداوند عظيم به بندگي ايستد، آنكه رنگش زرد شود و دنده هايش از بيم او به لرزه در آيد!
بحارالانوار جلد 84 صفحه 265
آري؛ اين است خشوع كساني كه در مرتبه معرفت الهي به كمال رسيده اند و ديگران در هر مرتبه اي از يقين كه باشند به همان ميزان خشوع خواهند داشت. براستي ما به هنگام نماز چگونه ايم؟
پنجشنبه 6 دی1386
عبادت معصومین 1
تاثير معرفت در حضور قلب و خشوع
هرچه انسان در مراتب يقين و معرفت، كامل تر باشد و عظمت معبود را بيشتر بشناسد، در مقام بندگي خاضع تر و ذليل تر مي شود؛ مي توان گفت حضور قلب در نماز، تابع حالت آدمي است.
در روايات آمده است، هنگامي كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به نماز مي ايستادند، رنگ مبارك آن حضرت از خوف الهي متغير مي شد و از سينه ي آن حضرت صدايي مانند صداي ديگي كه در جوش باشد، مي شنيدند.
همچنين نقل شده است كه چون وقت نماز داخل مي شد، حضرت اميرالمومنين عليه السلام اندام مباركش به لرزه مي آمد، و از رنگ به رنگ مي گرديد! مى پرسيدند: چه مي شود شما را؟ مي فرمود: رسيد هنگام اداي امانتي كه بر آسمان و زمين عرضه كردند، و آنها ابا كردند و ترسيدند كه آن را بپذيرند. آدمي متحمل آن شد - بار تكليف- پس نمي دانم كه چون متحمل اين بار شده ام، نيك ادا خواهم كرد يا نه!
بحارالانوار جلد 84 صفحه 248
شنبه 5 آبان1386
خشوع
خشوع
خداوند عالمیان می فرماید: قد افلح المومنون. الذین هم فی صلاتهم خاشعون. به تحقیق که رستگار شدند مومنانی که در نماز خود باخشوع هستند. (سوره مومنون/ آیه 1 و 2)
خشوع دل آن است که دل به یاد خداوند خود باشد و به غیر ذات او متوجه چیزی نشود و غیر را از خاطر خود بیرون کند. با این معنا خشوع قلب و حضور قلب معنای بسیار نزدیکی پیدا می کنند.
اما خشوع سایر اعضا و جوارح این است که هر یک به آن کاری که مامور شده اند، مشغول باشند و آدابی که برای هر عضوی از اعضا برشمرده اند، ترک نشود. مثلا چشم در هر یک از حالات نماز باید به جایی خاص نگاه کند. در هنگام قیام مستحب است که چشم به مهر بنگرد. در رکوع به مابین دو پا، در هنگام سجده به روبروی خود و در هنگام نشستن به مابین دو زانو نگاه کند. و دست را فرموده اند که در هنگام ایستادن کف دو دست بر روی دو پا قرار گیرد و در هنگام رکوع بر روی دو زانو و ... . اما آنچه مهم است این است که این خشوع ظاهری است و خشوع ظاهری تابع خشوع باطنی است. یعنی خشوع جمیع اعضا تابع خضوع قلب است.
روایت شده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله، شخصی را دید که در نماز با ریش خود بازی می کرد. فرمود: اگر دل این مرد خاشع و با خدا بود، اعضا و جوارح او نیز به کار خدا مشغول بودند. (بحار الانوار، جلد 84، صفحه 266، حدیث 67)
قلب، پادشاه مملکت بدن و پیشوای سایر اعضا و جوارح است. همه ی اعضا و جوارح به قلب اقتدا می کنند و تابع او هستند. چون دل متوجه خدا شد، اعضا نیز پیروی می کنند و ادب حضور را رعایت می نمایند. این معنای حدیثی است که می فرماید: نماز مومن به تنهایی، جماعت است. زیرا دل او با خداست و مقتدای سایر جوارح است که به او اقتدا می نمایند.
نماز بدون خشوع و حضور قلب اگر هم فقط رفع تکلیف باشد و انسان را از جهنم آزاد سازد اما او را به درجات عالیه ی کمالات نمی رساند و پسندیده ی درگاه حق نیست. چنانچه از پیامبر اسلام نقل شده است که فرمود: نماز مقبول نیست، مگر با حضور قلب. (بحار الانوار، جلد 84، صفحه 260، حدیث 59)
جمعه 29 دی1385
برای چی نماز می خونی؟
برای چی نماز می خونی؟
وقتي نماز مي خوني، مي خواي بگي: «من نماز مي خونم چون عبدم. حتي نه به اين دليل كه وظيفه ام هست.» نگو نماز مي خونم، چون اگر نخونم كارم زاره!
ثمرة نماز عبد بودنه؛ فروتنيه؛ تواضعه و مهربانيه؛ نه عجب و كبر و تفاخر. اگر بعد از نماز دچار كبر و غرور شدي، اون ديگه نماز نيست؛ اگر هم خوندي براي شيطون خوندي. تو رو به زمين مي زنه!
سعي كنيد حداقل ماهي، دو ركعت نماز درست و با حال بخونيد، هفته اي دو ركعت نماز لِلّه بخون!
بعد از نماز بايد خاكسار بشي. به خودت بگي: اين نمازي كه من خوندم چقدر كم بود؟! شوق پيدا كني. اگر چنين شد، بدون كه تير نمازت به هدف خورده. علي (ع) هرچي بيشتر نماز مي خوند باز هم اون رو کم می دونست.
حضرت امام (ره) مي فرمودند: اگر نماز ما بويي از عبوديت داشت (یعنی نماز رو به اين دليل خوندم كه عبدم، نه بر اساس وظيفه) ثمره اش خاكساري است نه عجب و كبر. هر كدام از اينها (عجب و کبر) به تنهایی تو را به زمين مي زند.
بطن و روح نماز شق القمر مي كنه! كولاك مي كنه!! تعریف می کنند: توي عمليات والفجر هشت، بچه ها مي خواستند پل بزنن. درگيري خيلي شديد شده بود و از همه طرف تير ميومد. توي اون شلوغي يكي از بچه ها ايستاد نمازش رو خوند. اما حتي يكي از اون تيرها هم بهش اصابت نكرد!
دوشنبه 25 دی1385
ما را به جام باده گلگون خراب کن...
ما را به جام باده ی گلگون خراب کن...
نماز به اصلاح مي پردازد. اما بايد اول خراب باشي. يعني اگر با غرور وارد نماز بشي، با خودت فكر كني كه حالا من يه بناي معنوي دارم برم اين بناي مثلاً يك طبقه رو بكنم چهار طبقه، هيچي بهت نمي دن. هر وقت وارد نماز مي شي، بايد صفر باشي. اگر ته پياله ات هم چيزي هست بايد خالي كني و بعد وارد بشي، چون اينقدر نماز بركت داره كه اين پياله ها رو صدتا صدتا پر مي كنه. تو چرا با دست پر وارد مي شي؟ به محض اين كه مي گي: « الله اكبر» تو ذهنت يك تلقي باشه كه خدايا من صفرِ صفر اومدم. دليل اذان و اقامه مي دونيد چيه؟ دليلش اينه: گويا من همين الان مسلمان شدم، قبلش هيچي نداشتم. هر نمازي كه در هر زماني مي خوني بايد طوري باشه كه گويا اولين نماز مسلمانيت هست.
مقام معظم رهبري (مدظله العالي) فرمودند: حضرت آيت الله آميزجواد آقاي ملكي تبريزي در قنوت خودشون اين شعر رو مي خوندند: (اين شعر چقدر زيباست)
زان پيشتر كه عالم فاني شود خراب
ما را به جام باده ی گلگون خراب كن
«زان پيش تر که عالم فانی شود خراب» يعني قبل از اينكه «اذا الشمس كورت و اذا النجوم انكدرت»، ما را مست و خراب كن. مستي مي دوني يعني چي؟ يعني وقتي كه عقل كار نمي كنه؛ وقتي عقل كار كرد، مي شيني واسه خودت حساب مي كني. حسابگر وارد نمازت نشو. نشيني با خودت حساب كني، چرتكه بندازي مثل كنتور برق ها كه آقا! عجب الحمدلله رب العالميني گفتم!! پنج درجه رفتيم بالا! الرحمن الرحيم: 5 درجه ی ديگه؛ نه داداش اون كنتوره كه اين طوري حساب مي كنه. وقتي براي نماز مي ري، بايد بري كه خراب بشي. يعني بعد از نماز، وقتي كه سلام دادي، تازه به اين درجه بايد برسي كه اي كاش نماز بعدي دوباره بياد، دوباره من مسلمون بشم. يعني دوباره كافري، هيچي نداري. اين سرّ نمازه. سرّ اينكه در نماز چيزي بهت بدن، اينه كه براي اصلاح نرفته باشي، براي ساختن رفته باشي، نگي مي رم اصلاحات كنم، نه مي رم از اول بسازم، از صفر بسازم. اولين نماز عمرم هست، همين الان گفتم اشهدان لااله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و . . .
سه شنبه 21 آذر1385
مراتب خوف از خداوند: قسمت سوم
مراتب خوف از خداوند
3.ترس از عواقب گناه
یک مرتبه دیگر از خوف، مرتبه رایج آن، یعنی ترس از گناهان و آثار سوئی است که از آنها دامن گیر انسان می شود. این نازلترین مرتبۀ خوف از خداوند است و متاسفانه ما به سبب ضعف معرفت و ایمان، همین مرتبۀ نازل از خوف را نیز جدّی نمی گیریم. این در حالی است که فقط در قرآن کریم ده ها و صدها آیه درباره جهنم و توصیف عذابهای آن وجود دارد.
جدای از روایات، اگر ما به همان توصیفهایی که از جهنم در ضمن آیات قرآن امده به درستی توجه کنیم، جا دارد حالتی شبیه جنون به ما دست دهد. این در حالی است که تفصیل و توصیفهایی که در روایات درباره عذاب آمده، بسیار بیشتر و دهشتناک تر است، ولی ما از کنار همه اینها می گذریم و جدّی شان نمی گیریم. در روایات آمده که اگر یک قطره از آن آب و مایعی را که به هنگام تشنگی به جهنمیان می نوشانند، به آبهای دنیا اضافه کنند، تمام موجودات زنده روی کره زمین از بوی تعفن آن می میرند! (رجوع کنید به بحار الانوار، ج8، باب 24، روایت1، ص280) اگر ما به این مفاهیم توجه کنیم و ببینیم که در اثر گناهان، مستحق چه عقوبتهایی می شویم، در خوف و خشیتمان از خدا تاثیر خواهد گذاشت.
افزون بر عقوبت گناه، باید به زشتی خود گناه و نفس مخالفت با خدای تعالی نیز توجه کنیم. انسان حتی اگر فقط یکمرتبه در عمرش خدا را معصیت کند، بسیار زشت است و جا دارد که از خجالت آن آب شود! او خدایی است که همه هستی ما و نعمتهایی که داریم از اوست و حتی اگر امر و نهی هم کرده، به سبب منافعی است که در اثر رعایت آنها به ما باز می گردد؛ آنگاه ما به جای تشکر، پرچم مخالفت با او را بلند می کنیم!
ما با اولین گناه، مستحق این می شویم که خداوند نعمتهایش را از ما بگیرد، تا چه رسد به اینکه صدها و هزاران گناه مرتکب شویم. اگر انسان به این مسایل بیندیشد، آنگاه متوجه می شود که چقدر باید در مقابل خدای تعالی شرمنده و ترسان باشد. اگر انسان به گناهان خود و استحقاق عذابی که در مقابل آنها پیدا کرده توجه کند، انگاه حالت فروشکستن و خشوع در او ظاهر می شود.
اگر این مطالب را درست تصور کنیم، پی آمد آن بروز حالت شکستگی در ماست که می تواند در نماز هم تاثیر بگذارد و آن را با خشوع همراه نماید. از سوی دیگر نیز، به یقین، نمازی که با خشوع همراه باشد، بسیاری از زشتیها و پلیدیها و حق ناشناسی های ما به خداوند را جبران خواهد کرد. در روایات ما آمده، چشمی که از خوف و خشیت الهی بگرید، خداوند آن چشم را عذاب نمی کند. از این رو، اگر گناهان ما آن آثار منفی و زیان بار را دارد، توجه به خدا و خوف و خشیت از او نیز این آثار خوب و مثبت را به همراه خواهد داشت.
بنابراین، یکی از راههای مؤثر در ایجاد خشوع این است که قبل از نماز، دربارۀ زشتی گناهانمان و عواقب بد آنها بیاندیشیم. کسانی که با دعاها و مناجاتهای ائمه علیهم السلام سر و کار داشته باشند و مرتب آنها را تکرار کنند، به تدریج این حالت برایشان بصورت «ملکه» در می آید و دیگر نیازی ندارند هر روز یک ساعت بنشینند و به این مسایل فکر کنند. آنان همین که وقت نماز نزدیک می شود یا قدم در مسجد می گذارند، حالشان تغییر می کند. آنان وقتی ندای «قد قامت الصلوۀ» را می شنوند و توجه می کنند که باید به ملاقات با چه کسی بشتابند، منقلب می گردند و حالت خشوع می یابند.
جهت مشاهده متن کامل این پست بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
دوشنبه 20 آذر1385
مراتب خوف از خداوند: قسمت دوم
مراتب خوف از خداوند
2. خوف محرومیت از نگاه لطف خداوند
یک نوع «خوف از خدا» هم این است که کسانی از این بیم دارند مبادا مورد بی اعتنایی خداوند قرار گیرند و خدا با آنها حرف نزند و صدایشان را نشنود. این بی اعتنایی برای آنها از عذاب جهنم دردناکتر است. کودکی که مادرش با او قهر کرده، التماس می کند که: «مادر مرا بزن و هر بلایی که می خواهی بر سرم بیاور، اما با من قهر نکن»!
کسانی هم هستند که به خدای تعالی عرض می کنند «خدایا ما را به آتش جهنمت بسوزان، اما نگاه و عنایتت را از ما دریغ مدار»! اینان ترسشان از این است که از نگاه و توجه خداوند محروم بمانند.
«هر چه کنی بکن مکن ترک من ای نگار من».
برای مطالعه متن کامل این پست بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
یکشنبه 19 آذر1385
مراتب خوف از خداوند: قسمت اول
مقدمه: ما به دنبال «خشوع» در نماز هستیم و یکی از راههای پیدا کردن آن، رسیدن به حالت «خوف از خدا» است. از این رو، باید در مورد چگونگی به دست آوردن این حالت بحث کنیم.
مراتب خوف از خداوند
1. خوف از فراق پروردگار
کسانی که مرتبه ای از محبت الهی را داشته و مزه محبت او را چشیده باشند، هیچ چیز دیگری برای آنها ارزش ندارد؛ چنان که در مناجات المحبین، امام سجاد علیه السلام می فرماید:
اِلهی مَن ذَا الَّذی ذاقَ حَلاوَۀَ مَحَبَّتِکَ فَرامَ مِنکَ بَدَلاً؛
خدایا! کیست که شیرینی محبت تو را چشیده باشد و از تو روی گرداند و به سراغ دیگری رود؟!
کسانی که از این معانی چیزی فهمیده اند و چشیده اند، نهایت آرزویشان این است که به وصال محبوبشان برسند و در مقابل، بالاترین ترسشان نیز این است که از وصال او محروم گردند و به فراقش مبتلا شوند. این یک نوع و یک مرتبه از «خوف الهی» است؛
متن کامل این پست را در ادامه مطلب بخوانید.
ادامه مطلب
شنبه 18 آذر1385
مناجات الخائفین
مناجات الخائفین
به نام خداوند بخشندۀ مهربان
ای خدا! آیا باور کنم که بعد از ایمانم به تو، باز مرا عذاب می کنی؟
یا بعد از دوستی تو، باز مرا از خود دور می گردانی؟
یا با آنکه به لطف و رحمتت چشم امید دارم، باز محرومم می سازی؟
یا با آنکه به عفوت پناه آورده ام، باز مرا تسلیم عقاب خواهی کرد؟
حاشا از ذات بزرگوار کریمت که ناامیدم گردانی!
ای کاش می دانستم که مادرم مرا برای بدبختی زاییده یا برای رنج پرورش داده. کاش نمی زایید و نمی پرورید.
و ای کاش می دانستم که مرا از اهل سعادت مقرر داشته ای و برای مقام قرب و جوارت مخصوص گردانیده ای تا دلم شاد و دیده ام روشن و قلبم آرام می گردید.
ای خدا! آیا روی آنان که در پیشگاه عظمتت به خاک افتاده اند را سیاه خواهی گرداند؟ یا زبان آنان که بر مجد و بزرگواریت ثنا گفته اند را لال خواهی ساخت؟ یا دلهایی که در پرده های آن عشق و محبت تو پنهان بوده است را سیاه و تاریک خواهی نمود؟ یا آن گوشهایی که از شنیدن ذکر تو لذت می برده اند را کر خواهی نمود؟ یا آن دستهایی که به آرزو و امیدواری به درگاه کرمت بلند شده اند، به غل و زنجیر خواهی بست؟ یا بدنهایی را که در راه طاعتت رنج برده و به جهد و کوشش در عبادتت لاغر شده اند عقاب خواهی کرد؟ یا آن پاهایی که سعی در راه بندگیت کردند عذاب می کنی؟
خدایا! درهای رحمتت را به روی بندگان موحدت مبند؛ و مشتاقانت را از مشاهدۀ جمالت در حجاب محرومیت میفکن.
خدایا! آن جان را که عزت توحید بخشیدی چگونه دوباره خوار و ذلیل هجرانت خواهی کرد؟ و دلی را که در کمند عشق و محبت بربستی چگونه در آتش قهرت خواهی سوزاند؟
خدایا! مرا در پناه خود گیر از خشم و غضبت که بسیار سخت است.
ای پر محبت و رافت!
ای احسان کننده به بندگان!
ای بخشنده! ای مهربان!
ای جبران کننده! ای مسلط بر همه چیز!
ای آمرزنده! ای پرده پوش!
به حق رحمت بینهایتت که مرا از آتش عذابت نجات بخش و از رسوایی و ننگ محفوظ دار؛ در روزی که نیکان از بدان جدا می شوند و هنگام مقامات و حالات فرا می رسد و عقابت بصورت هول انگیز پدیدار می شود و نیکوکاران به مقام قرب رسند و بدکاران دور از لطف و رحمتت گردند و همه به کیفر اعمالشان می رسند و به هیچکس ستمی نخواهد شد.
جمعه 17 آذر1385
خوف از خدا
خوف از خدا
خوف از خدا در فرهنگ اسلامی و در قرآن و روایات، و ترغیب و تشویق به آن، امری انکارناپذیر و مسلم است. با این همه، برخی خواسته اند با طرح برخی شبهات بی مایه و ضعیف، در این مساله تردید کنند. مثلاً گاه گفته میشود انسان از موجودات وحشتناک می ترسد؛ مگر خدای تعالی موجودی ترسناک و وحشتناک است که از آن بترسیم؟! روشن است که این شبهه، سخنی بسیار سبک و کودکانه، و پاسخ آن بسیار روشن است. پاسخ همه این قبیل شبهه ها این است که خوف از خدا در واقع به سبب اعمال خود ما، و نظامی است که خداوند برای اعمال زشت مقرر فرموده است. خدای تعالی نظام هستی را طوری قرار داده که در آن، ارتکاب گناه آثاری سوء در پی دارد. خداوند در روز قیامت انسان را زنده می کند و اگر فرد با ارتکاب گناه مستحق عقاب گردیده باشد، او را به جهنم می برد و عذاب میکند. این نظام تغییر ناپذیر جهان هستی است. چون چنین است، ما از آن می ترسیم که در اثر اعمال زشت و گناهان خویش مشمول این نظام گردیم و خدای ناکرده به آتش قهر الهی گرفتار آییم. بنابراین، خدا موجودی وحشتناک و ترسناک نیست؛ بلکه آنچه ترسناک است، اعمال و رفتارهای سوء خود ما است که ممکن است بر اساس نظامی که خداوند مقرر فرموده، ما را به سوی جهنم و عذاب الهی بکشاند.
پنجشنبه 16 آذر1385
عوامل پیدایش خشوع در نماز: قسمت سوم
عوامل پیدایش خشوع در نماز: قسمت سوم
۳. خداترسی
از دیگر عواملی که موجب خشوع در نماز می گردد، حالت «خوف از خدا» است. در آیات و روایات فراوانی بر این مطلب تصریح و تاکید شده که مؤمن باید از خداوند خوف داشته باشد.
در قرآن کریم می فرماید:
فَلا تَخافوهُم وَ خافونِ إِن کُنتُم مُؤمِنینَ؛
پس اگر مؤمن هستید از آنان مترسید و از من بترسید. (آل عمران 175)
در جایی دیگر می فرماید:
وَ اَمّا مَن خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفسَ عَنِ الهَوی* فَإنَّ الجَنَّۀَ هیَ المَاوی؛
و اما کسی که از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید، و نفس خود را از هوس بازداشت، پس جایگاه او همان بهشت است. (نازعات 40 و 41)
یا این که می فرماید:
فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ؛
پس از ایشان مترسید و از من بترسید. (مائده 3)
در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز در موارد متعددی به مساله «خوف از خدا» اشاره شده است. تعداد این روایات به حدی است که در کتابها و جوامع روایی، بابی مستقل مربوط به خوف و خشیت الهی وجود دارد. در دعاها و مناجاتهایی که از ائمه اطهار علیهم السلام نقل شده، مضامینِ حاکی از خوف خداوند بسیار است. یکی از مناجاتهای امام سجاد علیه السلام در مجموعه مناجاتهای «خمس عشره»، مناجاۀ الخائفین است.
افزون بر اینها، در سیره عملی پیامبر و اهل بیت اطهار علیهم السلام و همچنین بزرگان، گفته شده که بدون استثنا حالت خوف از خدا داشته اند و حتی در برخی موارد گفته شده که حالتی شبیه «بی هوشی» به آنان دست می داده و از خوف خدا از حال می رفتند!
حال باید دید که اصولاً خوف از خدا به چه معناست؟ آیا امکان دارد در عین حال که انسان از چیزی و کسی می ترسد، رابطه محبت و مودت نیز با او داشته باشد و به عبارتی، از ترس خود لذت برده و برایش امری مطلوب باشد؟! این سؤال بویژه در این زمانه که همه به دنبال شادی و پایکوبی و دست افشانی هستند تا گریه و زاری و ترس، جدی تر می شود.
ما به دنبال «خشوع» در نماز هستیم و یکی از راههای پیدا کردن آن، رسیدن به حالت «خوف از خدا» است. از این رو، باید در مورد چگونگی به دست آوردن این حالت بحث کنیم.
شنبه 4 آذر1385
عوامل پیدایش خشوع در نماز: قسمت دوم
عوامل پیدایش خشوع در نماز: قسمت دوم
2. توجه به صفات جمال الهی
یکی دیگر از راههای ایجاد خشوع در نماز، توجه به «صفات جمال» الهی است. در واقع این راه، راه عشق و محبت است. هنگامیکه انسان به صفات جمال خداوند توجه می کند، او را موجودی دوست داشتنی و قابل ستایش و پرستش می یابد و از این رو، در مقابل او خضوع و خشوع می کند. این قاعده ای کلی و عمومی است. انسان هرقدر که کسی را بیشتر دوست داشته باشد، می کوشد خود را بیشتر به او نزدیک کند. در مورد خدای تعالی نیز، هر قدر محبت خدا در دل انسان بیشتر باشد، شوق نزدیکی و ارتباط و اتصال با او نیز در انسان بیشتر خواهد بود و محبت خدا، در نتیجۀ معرفت به صفات جمال الهی و توجه به آنها پیدا می شود. شوق لقای الهی در دل کسانی بیشتر است که صفات جمال الهی را بیشتر و بهتر شناخته اند و محبت خدا در دلشان بیشتر است. اگر چنین حالتی تا حدودی در انسان حاصل شده باشد، از آنجا که نماز را لحظۀ لقا و دیدار محبوب می یابد، آتش شوق وصال در دلش زبانه می کشد و هنگامی که در نماز به وصال معشوق و محبوب خود می رسد، در مقابل او احساس خاکساری و فروشکستگی می کند. پیدایش اصل این حالت و نیز درجه شدت و ضعف آن، به میزان شوق لقای الهیِ انسان بستگی دارد. شوق لقای الهی نیز تابع میزان محبت انسان به خدای متعال است. محبت نیز تابعی از میزان معرفت انسان به صفات جمال الهی است. بر این اساس، گرچه انسان در هنگام نماز محبوب خود را به چشم سر نمی بیند، اما آتش شوق وصال و گرمی لحظۀ دیدار معنوی، تمام وجودش را فرا می گیرد.
دوشنبه 29 آبان1385
عوامل پیدایش خشوع در نماز: قسمت اول
عوامل پیدایش خشوع در نماز: قسمت اول
1. توجه به عظمت خداوند
برای آنکه به هنگام نماز در ما خشوع پیدا شود، باید از قبل از نماز در بعضی مقولات اندیشه کنیم. باید بکوشیم عظمت خداوند را درک کنیم و کوچکی و حقارت خویش را در مقابل عظمت الهی، در حد توان و فهم خود بسنجیم.
بنابراین، درک عظمت الهی خشوع آور است. اگر ما در نماز به دنبال خشوع هستیم، یکی از راههای بسیار مؤثر آن این است که به درک عظمت الهی نایل آییم. اکنون سؤال اساسی این است که راه نیل به چنین درکی چیست؟
اگه دوست داری یه کم از اوصاف عظمت الهی رو بخونی روی ادامه مطلب کلیک کن!
ادامه مطلب
شنبه 6 آبان1385
رابطه محبت و خشوع: قسمت دوم
رابطۀ «محبت» و «خشوع»
گفتیم وقتی محبت خدا در دل، استقرار پیدا کرد، آنگاه آتش شوق لقای او در دل شعله می کشد و انسان برای دیدار محبوبش بی تابی می کند. این جاست که وقتی به نماز می ایستد، در اثر شوق دیدار، قلبش خاشع می گردد و حالت خشوع به او دست می دهد.
یکی از راههای ایجاد محبت خداوند در دل، توجه به نعمتها و الطاف اوست. نعمتهای خداوند و الطاف او به ما بیشمار و بی حد و حصر است. در حقیقت ما آنچنان غرق در دریای نعمتهای الهی هستیم که حساب آن از توان و تصورمان بیرون است. نعمتهای خداوند فقط این نعمتهایی نیست که ما معمولاً به آنها توجه می کنیم. سرتاپای عالم هستی برای هر انسانی نعمت است. امام حسین علیه السلام در شمردن نعمتها و توجه به آنها چه دقایق و ظرایفی را بر می شمارد! به راستی که باید از امام حسین علیه السلام بیاموزیم و اینگونه نعمتهای خدا را برشماریم. آن حضرت در روز عرفه، در گرمای سوزان و آفتاب، ایستاده و آنچنان می گرید که گویی از چشمان مبارکش باران می بارد. با این سوز و حال، نعمتهای خدا، از مژۀ چشم گرفته تا پیچیدگی لالۀ گوش و دندانها و قلب و کبد و تمام اعضا و اندامها را یک به یک ذکر می کند:
پس کدامین نعمتهایت را ای معبودم بشمارم و یاد آورم؟ یا کدامین عطایت را سپاس گویم؟ و حال آنکه نعمتهای تو ای خدای من، بیش از آن است که شمارندگان توانند بشمارند و یا به یاد دارندگان بتوانند آنها را به خاطر بسپارند. من گواهی می دهم ای معبود من، با حقیقت ایمانم ... و آویزه های راههای جریان نور دیده ام، و چینهای صفحۀ پیشانی ام، و درزهای حفره های گردش خونم، و پرّه های نرمۀ تیغۀ بینی ام، و حفره ها (تارها)ی پردۀ شنوایی گوشم، و آنچه ضمیمه شد و بر هم نهاد دو لبم، و گردشهای سخن سازانۀ زبانم، و جای فرو رفتگی کام دهانم، و آرواره هایم، و رستنگاههای دندانهایم، و دستگاه گوارش خوردنی و آشامیدنی ام، و تکیه گاه پوستۀ مغزم، و رساییِ کامل طنابهای گردنم ... و آنچه مشتمل بر آن است قفسۀ سینه ام، و کمربندهای پیِ حیاتیِ متصل به دل و جگرم، و پیوندهای درآویختۀ پوشش دلم، و قطعات کناره های جگرم، و آنچه در بر گنجانده غضروفهای دنده هایم، و گیره های بندهای مَفصَلهایم، و انقباض عضلاتم، و گوشه های سر انگشتانم، و گوشتم، و خونم، و مویم، و رویۀ پوستم، و عصبم، و نایم، و استخوانهایم، و مغزم، و رگهایم، و همۀ اعضایم ... .
جدّاً خدای تعالی چقدر به ما لطف کرده است؟! اگر هر یک از این نعمتها را به ما نمی داد، چه کمبودها و بیماریها و مشکلاتی که نداشتیم! و افزون بر اینها و بالاتر از آنها، نعمتهای معنوی خداوند است که معمولاً کمتر به آن توجه می کنیم.
اهل بیت علیهم السلام در دعاها و مناجاتهای خود، به نعمتهای معنوی خداوند نیز توجه داشته اند. در مناجاتی از امام سجاد علیه السلام اینچنین می خوانیم:
خدایا! از بزرگترین نعمتهایت بر ما، ذکر و یاد تو بر زبان ما و اجازه ات به ما در خواندن تو ست.
شاید به فکر ما نرسد که این خود نعمتی است که انسان اجازه داشته باشد با خدا حرف بزند. اگر ما پستی و ناچیزی و حقارت خود را در برابر عظمت الهی بسنجیم، آنگاه خواهیم فهمید که اصلاً ما در این حدّ و اندازه ها نیستیم و حقی نداریم که در پیشگاه با عظمت خدا بایستیم و بخواهیم با خدا صحبت کنیم. اگر آنچنان که در قیامت به جهنّمیان خطاب می شود، در دنیا به ما خطاب می شد که: « اِخسَؤُا فیها وَ لا تُکَلِّمونِ؛ بروید گم شوید و با من سخن مگویید» ، چه کسی را یارای حرف زدن و لب به سخن باز کردن بود؟!
هرکسی حق سخن گفتن در پیشگاه خدای تعالی را ندارد. تا او خود اجازه ندهد، لیاقت سخن گفتن با حضرتش را پیدا نمی کنیم. مجلسی بزرگ را تصور کنید که شخصیتی بزرگ، مثل مقام معظم رهبری در آن حضور داشته باشد. در این مجلس هر کسی حق ندارد سخن بگوید و باید از قبل اجازه بگیرد. در مقابلِ خدایی که عظمتش بی نهایت است، ما بندگان ناچیز و حقیر که هرچه داریم از عطای اوست، بی اجازت او نمی توانیم و نباید زبان به سخن بگشاییم. البته خدای تعالی از سر لطف و رحمت بی انتهای خود، با بزرگواری تمام، به همۀ بندگانش اجازه داده تا هرگاه که اراده کنند، رو به درگاهش آورند و با او سخن بگویند؛ اما اگر این اجازه نبود، هیچ کس از پیش خود چنین حقی را نداشت. از اینرو یکی از بزرگترین نعمتهای خداوند به بندگان، همین اجازه سخن گفتن آنان با خود است. نه تنها اجازه داده، که اصلاً خود از ما دعوت کرده و امر فرموده تا در شبانه روز چندین بار به حضورش شتافته، در قالب «نماز» از فیض مصاحبت با او بهره مند گردیم. معشوق و محبوبی را که جایگاه و شخصیتی بسیار بزرگتر و والاتر از محب و عاشق دارد در نظر آورید. فاصلۀ اجتماعی و شخصیتی این عاشق و معشوق، اصلاً اجازه نزدیکی به حریم معشوق را به عاشق نمی دهد. حال اگر از سوی چنین معشوقی به عاشق پیغام برسد که «من منتظر دیدن و ملاقات شما هستم»، چه حالی به عاشق دست خواهد داد؟! از شدت خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و بی اختیار اشک شوق از دیدگانش جاری می شود و از این همه لطف و بزرگواری معشوق، نزدیک است که روحش قالب تن را بشکند و به پرواز درآید. نماز نیز نظیر چنین چیزی، و البته در مقیاسی بسیار بسیار فراتر است. ما خرد و حقیر و کمترین و فقیریم و خدا عظمتی بی پایان و بیرون از حد تصور. حال از سوی چنین بزرگی، به چنین حقیری پیغام رسیده که به بارگاهش بشتابد و به فیض حضور و هم صحبتی نایل آید.
اکنون این صحنه را در مورد بزرگی تصور کنید که ما در مورد او جفاهای بسیار روا داشته و بارها با بی شرمی تمام، در حق او جسارت نموده ایم. اگر روزی در مجلسی، گروهی به حضور آن بزرگ شتافته باشند و ما نیز با سرافکندگی در آن جمع، در گوشه ای خزیده باشیم، همین مقدار که ما را نزنند و بیرون نکنند، جای سپاس فراوان است. اما اگر نه تنها این کار را نکردند، بلکه آن بزرگ ما را به نزدیک ترین جا در کنار خود دعوت کند و با نرمی و ملاطفت، احوالِ ما را جویا شود، به راستی چه حالی به ما دست خواهد داد؟!
خدای تعالی با دعوت به نماز، بزرگترین لطفها را در حق ما کرده و بیشترین بزرگواری را به خرج داده است. او نه تنها در مقابل نافرمانی ها و گناههای مکرر، ما را از خود نرانده، که حواستار حضور ما در بارگاه قدس خویش نیز شده است. به جای آنکه ما التماس و اضرع کنیم که خدایا به ما راه بده به آستانت درآییم و لحظه ای با تو سخن بگوییم، او خود از ما خواسته که از عطای لقایش بهره گیریم.
اگر به یان مطلب توجه کنیم که خدای تعالی با آن همه عظمت و جلالت، به بنده ای حقیر، گنهکار، پست، نافرمان و حق ناشناس اجازه داده که با او سخن بگوید و به او توجه می کند، شوق و هیجانی خاص در ما پدید می آید؛ حالتی که البته درست به وصف در نمی آید. این شوق و هیجان، با شوق و هیجانهای معمولی تفاوت دارد و برای همگان پیدا نمی شود. این، همان خشوعِ ناشی از شوق و محبت است.
مقایسه عظمت نعمتهای معنوی با نعمتهای مادی
انسان برای ازدیاد محبت خود به خداوند، باید ابتدا از نعمتها و الطاف خاصی که خدا به او عنایت فرموده شروع کند و آنها را به خاطر بیاورد. چنین موقعیتهایی در زندگی هر کسی پیش می اید؛ مواقعی که نیازی شدید داشته و خدای تعالی به فریاد او رسیده و دستش را گرفته است. سپس باید این تذکر و یادآوری را به سایر نعمتها تعمیم دهد؛ چرا که همۀ نعمتهای خداوند در جای خود مهم و مانند همان نعمتی است که به صورت غیر منتظره شامل حال ما شده است. اگر کوچکترین خللی در عضوی کوچک و ناچیز از بدن ما پیش بیاید، آنگاه خواخیم دانست که نعمتی عظیم بوده که تا بحال از آن غافل بوده ایم. مرحله سوم این است که افزون بر نعمتهای مادی، به نعمتهای معنوی نیز که خدا به او عنایت کرده توجه کند. ارزش بسیاری از نعمتهای معنوی، بسیار بیشتر از نعمتهای مادی است. هنگامیکه در جایی مهمان هستیم، یک احترام صاحبخانه به ما همین است که زحمتی کشیده و سفره ای انداخته و غذایی تهیه کرده است، ولی احترام بیشتر او را وقتی احساس می کنیم که با استقبال و احترام و لبخند به استقبال ما بیاید و با گرمی و محبت و عنایتی خاص، به ما خوش آمد بگوید. این یک لبخند و یک نگاه و چند کلمه حرف، به مراتب بیش از آن دعوت و غذا برای ما ارزش دارد. این نعمتی معنوی است که در مقایسه با آن غذاها و نعمتهای مادی، ارزشی بسیار والاتر دارد. نعمتهای معنوی خدای تعالی نیز به همین صورت است. اگر انسان اهل معرفت باشد، درک خواهد کرد که برخی نعمتهای معنوی خداوند، به هیچ وجه قابل مقایسه با نعمتهای مادی او نیست. کسانی که مقرب ترند لذت این نعمتها را بهتر درک می کنند. برخی نعمتها را خدای تعالی فقط برای بندگان مقرب و خاص خود آماده کرده است؛ نعمتهایی وصف ناشدنی و غیر قابل تصور:
ما لا عَینٌ رَاَت وَ لا اُذُنٌ سَمِعَت وَ لا خَطَرَ عَلی قَلبِ بَشَرٍ؛
نه چشمی دیده، نه گوشی شنیده و نه به قلب هیچ بشری خطور کرده است. (بحار الانوار،ج8، باب 23، روایت113)
جمعه 5 آبان1385
رابطه محبت و خشوع
رابطۀ «محبت» و «خشوع»
هنگامی که انسان محبوبی دارد، ولی دستش از دامان او کوتاه است و نمی تواند او را ببیند، همیشه نگران و دلواپس اوست. این حالت وقتی به اوج خود می رسد که انسان بداند گرچه او محبوبش را نمی بیند و از او بی خبر است، ولی محبوبش او را می بیند و از حال و روز او خبر دارد. حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در دعای شریف عرفه، خطاب به ذات اقدس پروردگار عرضه می دارد:
عَمِیَت عَینٌ لا تَراکَ عَلَیها رَقیباً؛
کور باد آن دیده ای که تو را مراقب خود نمی بیند.
اگر انسان بخواهد به اندازه توان به عمق این مطلب برسد، باید ابتدا معرفت خود را به خدای تعالی بیشر کند و او را بهتر بشناسد. هر مقدار که خدا را بیشتر بشناسد، بیشتر به زیبایی و جمال او پی خواهد برد و در نتیجه، بیشتر عاشق او خواهد شد و محبت خدا در دل او جای خواهد گرفت. وقتی محبت خدا در دل، استقرار پیدا کرد، آنگاه آتش شوق لقای او در دل شعله می کشد و انسان برای دیدار محبوبش بی تابی می کند. این جاست که وقتی به نماز می ایستد، در اثر شوق دیدار، قلبش خاشع می گردد و حالت خشوع به او دست می دهد.
اگه دوست داری بدونی چطوری میشه این مراحل را طی کرد و این حالت ها رو پیدا کرد روی ادامه مطلب کلیک کن!
ادامه مطلب
پنجشنبه 4 آبان1385
فرق بین خشوع و خوف و خشیت
فرق بین «خشوع»، «خوف» و «خشیت»
چنانکه گفتیم، خشوع عبارت است از احساسی خاص از خودباختگی، بریدن و فروشکستن که برای انسان پیدا می شود. این حالت با «خشیت» و «خوف» همراه است. از این رو، برای روشن تر شدن مفهوم «خشوع»، باید مقداری نیز درباره مفهوم «خشیت» و همچنین «خوف» و تفاوت این دو و ارتباط آنها با خشوع توضیح دهیم.
در قرآن کریم چنین می خوانیم:
لَو أنزَلنا هذَا القُرآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأیتَهُ خاشعاً مُتَصَدِّعاً مِن خَشیَۀِ اللهِ؛
اگر این قرآن را بر کوهی فرو می فرستادیم، به یقین آن کوه را از بیم خدا فروشکسته و از هم پاشیده می دیدی.
اگر قرآن بر کوهی نازل می شد، حالت خشوع و شکستگی در آن پدیدار می گشت و متلاشی می گردید. خداوند متعال در این آیه شریفه، مفهوم «خشوع» و «خشیت» را با هم به کار برده است.
معمولاً مفهوم واژۀ «خشیت» به درستی بر ما روشن نیست. در زبان فارسی این کلمه در بسیاری موارد همراه با واژۀ «خوف» و گاهی نیز به همراه واژۀ «هیبت» به کار می رود. بسیاری از ما تصور می کنیم که این سه کلمه مترادف و به یک معنا هستند، حال آنکه این گونه نیست. اتفاقاً کلمه «هیبت» را معمولاً به غلط به کار می بریم. برای مثال ما در فارسی می گوییم: «فلانی چنان هیبتی داشت ...» یا: «از هیبت او، فلان حالت برای من پیدا شد»، که هیبت را به شخص مقابل نسبت می دهیم؛ در حالیکه هیبت، حالتی برای خود شخص است که از درک عظمت طرف مقابل حاصل می گردد!
در هر صورت، هنگامی که انسان با عظمتی شگفت انگیز مواجه می شود و خود را در مقابل آن، حقیر و ناچیز احساس می کند، حالتی از خودباختگی و فروشکستگی برایش پیدا می شود. این همان حالتی است که برای بیان آن می گوییم: «از هیبت فلانی زبانم بند آمد و نتوانستم حرف بزنم» و همان طور که گفتیم، «هیبت» در واقع صفت و حالت ماست که از درک عظمت آن شخص پیدا می شود.
حالت «هیبت»، گاهی با شناختها و توجهات دیگری نیز همراه است. انسان گاه پس از درک عظمت آن فرد و معرفت به شخصیت او، به این امر توجه می کند که با چه شخصیت عظیمی مخالفت کرده و با او نافرمانی و بی حیایی روا داشته است. این جاست که افزون بر حالت «خشیت» که تحت تأثیر درک عظمت آن شخص بوجود آمده بود، حالت «خشوع» نیز در انسان پیدا می شود. گاه علاوه بر اینها، به این امر توجه می کند که در قبال نافرمانی ها و گناهانی که در مورد آن شخصیت بزرگ انجام داده، مستحق عقوبت شده و آن شخصیت، برای گناهکاران عذابها و عقوبتهایی را مهیا کرده است. در اینجا، افزون بر حالت «خشیت» و «خشوع»، انسان دچار ترس و «خوف» نیز می گردد.
«خشیت» و «خشوع» لزوماً همیشه با «خوف» همراه نیست و به سبب ترس از عذاب الهی پدید نمی آیند، بلکه ممکن است صرفاً تحت تأثیر درک عظمت الهی پدیدار شود؛ برای مثال، در مورد کوه، گناه و نافرمانی مطرح نیست تا بگوییم کوه از ترس عذاب الهی حالت خشوع و خشیت پیدا می کند، بلکه از هم فروپاشیدن کوه، تحت تأثیر درک عظمت الهی است.
بنابراین، پدید آمدن حالت خشیت و خودباختگی و ترس در انسان، در برابر خدای تعالی، اعم است از این که خاستگاه آن، احساس گناه و ترس از عذاب باشد، یا این که صرفاً به سبب درک عظمت خدای متعال پدید آید. یکی از حالتهای انسان این است که گاه وقتی در برابر شخصیتی بسیار باعظمت قرار می گیرد، رنگش می پرد، بدنش به لرزه می افتد و حالتی ترس گونه بر او چیره می شود؛ اما این حالت، لزوماً به سبب ترس از عذاب و عقوبت نیست، بلکه می تواند تحت تأثیر درک عظمت آن شخصیت پدید آید. در روایات نقل شده که وقتی امام حسن مجتبی علیه السلام مشغول وضو گرفتن می شد، بدنش به لرزه می افتاد و رنگ مبارکشان می پرید. دربارۀ حضرت زهرا نیز آمده که حضرت وقتی در محراب عبادت می ایستاد، بندبند بدنشان می لرزید و خدای تعالی در این حال، خطاب به فرشتگان می فرمود: ای فرشتگان مقرب من! بنگرید که این بنده و کنیز من، چگونه از خشیت من به خود می لرزد. شاهد باشید که دوستان او را (به سبب همین خشیت وی) مورد شفاعت قرار خواهم داد.
در هر حال با توضیحاتی که دادیم، معلوم شد که «خشوع» ممکن است اسباب مختلفی داشته باشد: گاه صرفاً به سبب درک عظمت مقام الهی است؛ زمانی به سبب شرمساری و خجالت از گناهی است که نسبت به خدای تعالی از انسان سرزده است؛ و گاه نیز ممکن است به سبب ترس از عذاب و عقاب الهی باشد.
چهارشنبه 3 آبان1385
خشوع ظاهری و خشوع واقعی
خشوع ظاهری و خشوع واقعی
قبل از آنکه انسان بر اساس تربیت انبیا و مربیان الهی ساخته شود و پرورش یابد، حالت «منیّت» و «انانیّت» در او هست و باید به فکر باشد و به تدریج آن را اصلاح و درمان کند. اگر مراقب نباشیم، سدّ «انانیت» در وجود ما، به سان دیواری ضخیم و بتونی خواهد شد که به این آسانی ها قابل شکستن و فروشکستن نخواهد بود:
وَ لا یَکونوا کَالَّذینَ أُوتوا الکِتابَ مِن قَبلُ فَطالَ عَلَیهِمُ الأمَدُ فَقَسَت قُلوبُهُم؛
و مانند کسانی نباشند که از پیش به آنها کتاب داده شد و انتظار بر آنان به درازا کشید، و دلهایشان سخت گردید.
برخی از انسانها به جایی می رسند که به تعبیر قرآن، دلهایشان حتی از سنگ هم سخت تر میشود. خداوند متعال در وصف قساوت قلب بنی اسرائیل می فرماید:
ثُمَّ قَسَت قُلوبُکُم مِن بَعدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالحِجارَۀِ أو أشَدُّ قَسوَۀً وَ إنَّ مِنَ الحِجارَۀِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنهُ الأنهارَ وَ إنَّ مِنها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخرُجُ مِنهُ الماءُ وَ إنَّ مِنها لَما یَهبِطُ مِن خَشیَۀِ اللهِ؛
سپس دلهای شما بعد از این سخت گردید، همانند سنگ یا سخت تر از آن؛ چرا که از برخی سنگها جویهایی بیرون می زند و پاره ای از آنها می شکافد و آب از آن خارج می شود و برخی از آنها از بیم خدا فرو می ریزد.
دلِ بَعضی از انسانها آنقدر سخت است که حتی یک قطره اشک هم از چشمشان نمی آید. اینان از سنگ هم سخت ترند. در مقابل نیز کسانی هستند که دلهایشان زود می شکند؛ به مانند دیواری که زود ترک بر میدارد. یک مرحله و یک مرتبه از دل شکستگی این است که دل انسان ترکی ضعیف و کوچک بر می دارد. گاهی دل شکستن شدیدتر است، به طوریکه دیوار دل شکافی عمیق بر می دارد. زمانی نیز این شکستن بسیار شدید است؛ آنچنان که خانه ای با تمام سقف و دیوارهایش به یکباره فروبریزد. در این حالت، دیوار «انانیت» انسان ناگهان فرو می ریزد و از آن هیچ اثری باقی نمی ماند؛ گویی که اصلاً خانه و دیواری نبوده است. خشوعِ کامل همین حالت اخیر است؛ حالتی که اصلاً دیوار دل انسان پورد می شود و ذرات آن هم در هوا گم می گردد. اگر چنین حالتی برای انسان پیش بیایدو دل انسان اینچنین فرو بشکند، خواه ناخواه و بدون اختیار، اثر آن در چهره و ظاهر انسان نیز ظاهر می شود؛ مثلاً بی اختیار و بدون اینکه خود بخواهد، صدایش یک حالت گرفتگی و شکستگی پیدا می کند. اگر انسان در این حال نماز بخواند، آنگاه مصداق این آیۀ شریفه است که:
قَد أفلَحَ المُؤمِنونَ* الَّذینَ هُم فی صَلاتِهِم خاشِعونَ؛
براستی که مؤمنان رستگار شدند، همانان که در نمازشان فروشکسته اند.
خشوع این نیست که انسان در نماز لحنش را به صورت تصنعی تغییر دهد، یا سرش را کج کند یا گردنش را فرو اندازد. اینها تصنّع است، نه خشوع حقیقی. اگر واقعاً دل بشکند، آن دیوار «من بودن» می شکند و سقف بتخانۀ خودپرستی فرو می ریزد و آثار آن به صورت غیر ارادی در چهره و ظاهر و رفتار هم نمایان می شود.
ممکن است به ذهن بیاید که آیا اصولاً این کار درستی است که کسی به چنین حالتی برسد؟ کسانی که با خدا رابطه ندارند، این حالت را نشانه ضعف شخصیت فرد می دانند. آنها می گویند اگر دل انسان بشکند، اشکش جاری شود، قلبش به تپش بیافتد و صدایش حالت گرفتگی پیدا کند، اینها نشانۀ ضعف شخصیت فرد و ضعف اعصاب و روان اوست! در مقابل، کسانی که به وجود خدا معتقدند و خدا را می شناسند و عظمت او را درک می کنند، معتقدند کهنبود چنین حالتی، اشکال و نقص است. ما معتقدیم که اصلاً اقتضای فطرت انسان همین است. هنگامی که انسان از خود هیچ ندارد و همه چیز او از خداست، این چه حالت دروغینی است که در برابر خدا خود را بگیرد و برای چه دیوار بتونی «من بودن» را در مقابل خدا درست کند؟! اشکال و اشتباه این است که انسان در مقابل خدا برای خود شخصیت و انانیتی قایل شود.
سه شنبه 2 آبان1385
خشوع، نفی انانیت
خشوع، نفی انانیّت
در پستهای قبلی مطرح شد که خشوع نوعی از فروشکستن دل در مقابل خداوند سبحان است. اما «شکستن دل» چگونه و به چه معناست؟ در عربی، از شکستن دل، با «انکسار القلب» تعبیر می شود. این حالت زمانی اتفاق می افتد که انسان گرفتاری و نیازی جدی و سخت داشته و دستش از همه جا کوتاه و امیدش از همه کس قطع شده باشد. این جاست که دل انسان می شکند. اما این حالت، خشوع نیست و خشوع، امری فراتر از این است. خشوع در جایی است که «انانیت» و «منیّت» انسان در هم فرو بشکند.
همه ما برای خود شخصیت و هویت مستقل، و به تعبیری «انانیّت» و «منیّت» قایل هستیم. از دیدگاه مباحث اخلاقی و معارف اسلامی، بزرگترین اشکال و نقص ما نیز همین مسأله است. این اشکال آنجا به اوج خود می رسد که ما در مقابل خدای تعالی احساس «انانیّت» کنیم. وجود این حالت در انسان نسبت به انسانهای دیگر نیز زشت است، اما نه آنچنان که موجب سقوط بیش از حد انسان و بی ارزش شدن کارهایش شود. «انانیّت» در مقابل خداوند، یعنی این حالت که: «خدایا تو یکی، من هم یکی!» این حالت، زمینه و منشأ گمراهی ها، انحرافها و فسادهای انسان می شود. همین حالت است که اگر ادامه پیدا کند و اوج بگیرد، بدانجا می رسد که انسان ندای «أنَا رَبُّکُمُ الأعلی» سر می دهد. فرعون که این سخن را می گفت، نمود «انانیّت» و «منیّت» او بود.
نماز، اظهار بندگی و تسلیم در برابر خدا و فرمان اوست. نماز، تن دادن به خواست خدا و گذشتن از خواست خود است.
همه باید در مسیر حرکت بر اساس خواست خدا، زیاد کار کنند و از همان ابتدا خود را عادت دهند که برای حرکات و اعمال و رفتار خودشان، انگیزۀ الهی بیابند. از سوی دیگر نیز تنها در صدد این نباشند که فرمان برانند و دیگران اطاعت کنند و به آنها خدمت نمایند؛ بلکه تلاششان این باشد که خود هرچه بیشتر به دیگران خدمت کنند. اگر از ابتدای جوانی این دو امر را تمرین و تکرار کنیم، روح فرعونی و انانیت در ما ضعیف می شود و قوّت نخواهد گرفت. اگر از ابتدا بکوشیم در هر کاری ببینیم وظیفه مان چیست و خدای تعالی از ما چه خواسته است، در دام انانیت نیفتاده و در گرداب «مَنِ اتَّخَذَ إلهَهُ هَواهُ» گرفتار نمی شویم.
دوشنبه 1 آبان1385
مفهوم خشوع: قسمت سوم
مفهوم خشوع: قسمت سوم
در دو قسمت گذشته سعی کردیم مفهوم «خشوع» را توضیح دهیم؛ اما هنوز نیاز به توضیح بیشتری وجود دارد تا بتوانیم درک صحیح تری از این حالت داشته باشیم. از باب تشبیه و تقریب به ذهن بیشتر، فرض کنید سربازی با این تصور که کسی حضور ندارد، در ساعت غیر موظّف خود به استراحت می پردازد. ناگهان چشم باز می کند و فرمانده را بالای سر خود می بیند. در اینجا چه حالی به او دست می دهد؟ به یقین دچار حالت انفعال شدیدی می شود و خجالت می کشد؛ خجالتی که با ترس همراه است. شکوه و عظمت مقام بالادست باعث می شود دست و پای خود را گم کند، در عین حال که از خوابیدن و پای خود را دراز کردن جلو فرمانده خجالت می کشد. هرچه شخصیت آن فردی که انسان در چنین صحنه ای با او روبرو می شود بزرگتر و والاتر باشد، این حالتِ خودباختگی و ترسِ همراه با خجالت نیز شدیدتر و بیشتر خواهد بود. بین درک عظمت آن شخص و شدت انفعال، رابطۀ مستقیم وجود دارد. مؤمنان، نظیر این حالت را در برابر خدا دارند. درجه فرو شکستن و فروریختن آنها، بستگی به میزان درک و معرفتی دارد که از عظمت و بزرگی خدای تعالی دارند. در هر حال، چنین حالت انفعالی که در این مثال ذکر کردیم و کمابیش برای هرکسی در زندگی پیش آمد کرده، شبیه ترین و نزدیکترین حالتها به حالت «خشوع» است.
«خشوع» با نوعی «خودباختگی» همراه است. باز هم ناچاریم برای تقریب به ذهن و تشریح این حالت، از مثالی استفاده کنیم. فرض کنید کسی خود را دارای موقعیت و شخصیت، و مثلاً از نظر علمی دارای درجه دکترا و استاد دانشگاه معرفی کرده است. پس از مدتی که افراد با این چشم به او می نگریسته اند، ناگهان معلوم گردد ادعایش درست نیست و نه تنها درجه دکترا ندارد، که اصلاً بی سواد است. این جا این انسان به یکباره دچار حالت انفعالی می شود. علامت این حالت هم این است که رنگش می پرد، خود را می بازد، اشک از چشمانش جاری می شود و ...
بین فروشکستن در مقابل خدا و فروشکستن در پیش مردم، تفاوتی وجود دارد. فروشکستن در مقابل مردم رنج آور است و انسان از آن عذاب می کشد و برایش سخت است، ولی وقتی این حالت در برابر خداوند به انسان دست می دهد، انسان لذت می برد. برخی از بزرگان می فرمودند لذتی که انسان از این حالت در مقابل خدا پیدا می کند و اشکش به جهت خشوع در برابر خداوند جاری می شود، از همۀ لذتهایی که در دنیا وجود دارد بیشتر است، به طوری که آرزو می کند ای کاش هیچ چیز دیگری جز همین حال نبود و همیشه این حال برایش باقی می ماند.
آری، هستند کسانی که حاضرند بهترین لذتهای دنیا را بدهند برای آنکه یک لحظه این حال برایشان پیدا شود. این از آن جهت است که اصلاً «خشوع» امری فطری است و فطرت انسان اقتضا دارد که در مقابل خدا، استقلال و هویتی برای خود نبیند و همۀ هستی و وجود خود را وابسته به خدا و عین تعلّق و ربط به او بنگرد.
انسان هرچه دارد، از علم و قدرت و جمال و کمال، همه پرتوی از کمال و جمال و علم و قدرت بینهایت حضرت حق است. اگر انسان این حقیقت را درک کند و به علم حضوری آن را بیابد، به یقین فرو خواهد شکست و هرچه بیشتر بشکند، درجه و مرتبه او بالاتر می رود.
یکشنبه 30 مهر1385
مفهوم خشوع: قسمت دوم
مفهوم خشوع: قسمت دوم
به گفته قرآن کریم، ویژگی این کتاب شریف این است که انسانهایی که بر فطرت پاک و مستقیم خود هستند، وقتی قرآن را می شنوند به طور طبیعی مو بر اندامشان راست می شود:
اللهُ نَزَّلَ أحسَنَ الحَدیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ تَقشَعِرُّ مِنهُ جُلودُ الَّذینَ یَخشَونَ رَبَّهُم؛
خدا زیباترین سخن را [به صورت] کتابی متشابه، دارای آیاتی مجزّا و پیوسته، [یا متضمّن وعده و وعید] نازل کرده است. آنان که از پروردگارشان می هراسند، پوست بدنشان از آن به لرزه می افتد.
البته این حالت، حالتی آنی است و باقی نمی ماند؛ بلکه یک لحظه اتفاق می افتد و تمام می شود. چگونگی بروز این حالت را باید روان شناسان توضیح بدهند. این حالت چیزی شبیه پاسخ های غیر ارادی است که ما به محرک های طبیعی می دهیم. اگر ناگهان صدای به نسبت شدیدی بلند شود، انسان به صورت طبیعی یکمرتبه از جا می پرد و تکانی می خورد. این حالت غیر اختیاری است و یک بازتاب و واکنش طبیعی به شمار می آید. در مورد برخی ادراک ها نیز اینگونه است که گاهی انسان در شرایطی خاص و تحت تاثیر ادراکی خاص، به طور غیر اختیاری مو بر اندامش راست می شود. بدیهی است که تا این حالت برای انسان پیش نیاید، درک واقعیت آن ممکن نیست، اما قرآن می فرماید کسانی در اثر شنیدن قرآن دچار این حالت می شوند.
برای تقریب به ذهن و تشبیه، فرض کنید انسان با تصور اینکه کسی در منزل نیست وارد خانه می شود، لباسش را در می آورد و خیلی راحت و با وضعی بی تکلف و بسیار خودمانی به خوردن و آشامیدن و استراحت کردن می پردازد. در این حال، ناگهان صدایی می شنود. به محض شنیدن صدا، به طور طبیعی ابتدا انسان کمی می ترسد. با خود می گوید کسی در خانه نبود، پس این صدا از کجاست؟ چون کاملاً مطمئن بوده کسی در خانه نیست، اگر یکباره در باز شود و کسی داخل گردد، یک ترس زودگذر به او دست می دهد. این حالت مخصوصی است که قابل وصف نیست و انسان تا خود در آن واقع نشود، نمی فهمد. این حالتی عادی است و پاسخ طبیعی انسان به محرک محیطی به شمار می آید. حال اگر فردی که وارد اتاق شده، یکی از اهل خانه باشد، انسان بلافاصله به حال طبیعی و اولیه خود باز می گردد و آن حالت ترس تمام می شود.
قرآن می فرماید اثر طبیعی شنیدن آیات قرآن برای انسانهایی که بر فطرت طبیعی و اوّلی خود هستند نیز همین گونه است. با شنیدن آیات قرآن، ابتدا دچار یک حالت شوک می شوند و مو بر اندامشان راست می شود: تَقشَعِرُّ مِنهُ جُلودُ الَّذینَ یَخشَونَ رَبَّهُم؛ اما از آنجا که آنان مؤمن اند و با خدا آشنا هستند و او را می شناسند، پس از آن لحظات نخستین، وقتی می بینند که این خدا و همان آشنای همیشگی است که سخن می گوید، بلافاصله به حالت طبیعی باز می گردند و احساس آرامش می کنند:
ثُمَّ تَلینُ جُلُودُهُم وَ قُلوبُهُم إلی ذِکرِ اللهِ؛
سپس پوستشان و دلشان به یاد خدا نرم می گردد.
نه تنها ناراحت نمی شوند، بلکه به خدا انس می گیرند و آرامش ویژه ای بر جان و روح آنان حاکم می گردد. گویا ابتدا تصور می کردند غریبه و بیگانه ای است، اما بلافاصله می فهمند همان یار مهربان است و از این رو آرام می شوند. البته در مقابل نیز کسانی هستند که چون با خدا بیگانه اند، هنگامی که نام خدا برده می شود و حضور خدا را حس می کنند، ناراحت و نگران می شوند. قرآن کریم در این باره می فرماید:
وَ إذا ذُکِرَ اللهُ وَحدَهُ اشمأزَّت قُلُوبُ الّذینَ لا یُؤمِنونَ بِالآخِرَۀِ؛
و چون خدا به تنهایی یاد شود، دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند، منزجر می گردد.
اما کسانی که با خدا آشنا هستند و روحشان آمادگی انس با خدا را دارد، پس از آن حالت نخستین، وقتی می فهمند در حضور خدا هستند، بر حسب درجۀ معرفتشان و به اندازه ای که عظمت خدا را درک می کنند، حالت خشوع و فروشکستن برایشان پیدا می شود.
شنبه 29 مهر1385
مفهوم خشوع: قسمت اول
پیدا کردن حال خشوع در نماز
یکی از عوامل بهره مند شدن از روح نماز، پیدا کردن حال خشوع در نماز است. قرآن کریم بر خشوع در نماز تأکید کرده است:
قَد أفلَحَ المُؤمِنونَ * الَّذینَ هُم فی صَلاتِهِم خاشِعونَ؛
به راستی که مؤمنان رستگار شدند، همانان که در نمازشان خاشع اند.
نیز در جایی دیگر می فرماید:
وَاستَعینوا بِالصَّبرِ وَالصَّلاۀِ وَ إنَّها لَکَبیرۀٌ إلاّ عَلَی الخاشِعینَ؛
از شکیبایی و نماز یاری جویید؛ و به راستی آن [نماز] سنگین است، مگر بر خاشعان.
مفهوم خشوع: قسمت اول
در زبان فارسی، کمتر معادلی که ترجمه ای رسا برای واژۀ «خشوع» باشد و کاملاً مفهوم آن را بیان کند، یافت می شود. شاید بهترین معادلی که برای این کلمه بتوانیم پیشنهاد کنیم، تعبیر «فروشکستن» باشد. بررسی موارد کاربرد این واژه در قرآن، می تواند به بهتر روشن شدن مفهوم آن کمک کند.
از شمار مواردی که قرآن این مفهوم را دربارۀ آن به کار برده، در مورد «صدا» می باشد. قرآن کریم در بیان ویژگی ها و حالتهای روز قیامت می فرماید: وَ خَشَعَتِ الأصواتُ لِلرَّحمنِ فَلا تَسمَعُ إلاّ هَمساً؛ روز قیامت هیبت و عظمت خدای تعالی آنچنان ظهور می کند که صداها فرو می شکند و از این رو، سخنی جز به آهستگی و آرامی شنیده نمی شود. در آن روز هر کس چیزی می گوید، ولی چون حضور خداوند بر فضا سایه افکنده، از فرط عظمت وجود پروردگار، کسی توانایی بلند صحبت کردن ندارد؛ فَلا تَسمَعُ إلاّ هَمساً؛ کسی را یارای آن نیست که بلند صحبت کند. قرآن کریم این شکسته شدن صدا (یعنی درست در نیامدن صدا از حنجره و عدم توانایی بر محکم سخن گفتن) را به «خشوع اصوات» تعبیر کرده است.
از دیگر مواردی که قرآن کریم تعبیر خشوع را در مورد آن به کار برده، «خشوع وجوه» است؛ می فرماید:
وُجوهٌ یَومَئِذٍ خاشِعَۀٌ؛
در روز قیامت، برخی چهره ها در حالت خشوع است.
ظاهراً مصداق این آیۀ شریفه، صورتهای کافران و گنهکاران است. در روز قیامت، چهره های کافران و گناهکاران در هم فروشکسته است.
برای دریافت مفهوم خشوع و تصور این حالت، ابتدا باید توجه کنیم که خشوع، حالتی تصنّعی و ساختگی نیست. ممکن است انسان بتواند کاری بکند که در ظاهر، چهره، بدن یا صدای خود فروشکستگی ظاهر باشد، ولی این خشوع واقعی نیست؛ چرا که خشوع حقیقی از دل سرچشمه می گیرد. ابتدا باید دل بشکند و سپس آن شکستگی به اعضای ظاهری و حرکات انسان سرایت کند؛ همچنان که قرآن کریم می فرماید:
ألَم یَأنِ لِلَّذینَ آمَنوا أن تَخشَعَ قُلوبُهُم لِذِکرِ اللهِ و ما نَزَلَ مِنَ الحَقِّ؛
آیا برای کسانی که ایمان آورده اند هنگام آن نرسیده است که دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتی که نازل شده است نرم [و فروشکسته] گردد؟
آیا هنگام آن نرسیده که مؤمنان، از یاد خدا دلشان بشکند؟


