تبليغاتX
پرواز در ملکوت

دوشنبه 31 فروردین1388

نماز خوب در جوانی

 

نماز و جوانی

جوان با نماز دلش روشن ميشود، اميد پيدا ميكند، شادابى روحى پيدا ميكند، بهجت پيدا ميكند. اين حالات بيشتر مال جوانهاست، بيشتر مال موسم جوانى است؛ ميتواند لذت ببرد. و اگر خدا به من و شما توفيق بدهد، نمازى بخوانيم كه با توجه باشد، خواهيم ديد كه انسان در هنگام توجه به نماز از نماز سير نميشود. انسان وقتى به نماز توجه پيدا كند، آن‏چنان لذتى پيدا ميكند كه در هيچ يك از لذائذ مادى اين لذت وجود ندارد. اين در اثر توجه است. بى‏توجهى به نماز، كسالت در حال نماز، از خصوصيات منافقين است - نه اينكه حالا هر كسى در حال نماز كسالت داشت، منافق است؛ نه - خدا منافقين را در قرآن معرفى ميكند و ميگويد اينها را از اين بشناس. در زمان پيغمبر منافقينى بودند كه براى خاطر اين و آن نماز ميخواندند و در دل به نماز اعتقادى نداشتند. «و اذا قاموا الى الصّلوة قاموا كسالى يرائون النّاس». بله، وقتى كسى طرف خطاب ندارد، با خدا حرف نميزند، خسته ميشود و برايش يك كار طولانى به نظر مى‏آيد. چهار ركعت نماز كه چهار دقيقه، پنج دقيقه طول ميكشد، براى او يك زمان طولانى به نظر مى‏آيد؛ در حالى كه چهار دقيقه مگر چقدر است؟ انسان اگر در اين حالت با خدا طرف خطاب بشود، آن وقت خواهد ديد كه مثل برق گذشت؛ دريغ ميخورد، افسوس ميخورد و دلش ميخواهد طولانى‏تر بشود.

جوانها اگر از حالا عادت كنند به نماز خوب، وقتى به سنین بالا رسيدند، نماز خوب خواندن برايشان ديگر مشكل نيست. در سنين بالاتر آدمى كه عادت نكرده باشد به نماز خوب، نماز خوب خواندن ممكن است، اما مشكل است. براى آنكه از جوانى عادت نكرده به اينكه خوب نماز بخواند؛ يعنى نماز با توجه - نماز خوب معنايش نماز با صداى خوش و قرائت خوب نيست؛ يعنى نمازِ با توجه، با حضور قلب؛ قلبش در محضر پروردگار حاضر باشد؛ از دل و با دل حرف بزند - آن وقت اين سجيه‏ى او ميشود و ديگر برايش زحمت ندارد؛ تا آخر عمر همينجور خوب نماز ميخواند.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 22:37 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 15 اسفند1387

مگه نماز چقدر وقت میگیره؟

 

مگه نماز چقدر وقت میگیره؟

امام صادق (عليه‏السّلام) در بيمارىِ رحلت به وصىّ‏شان ميفرمايند كه: «ليس منّى من استخفّ بالصّلوة»؛از ما نيست كسى كه نماز را سبك بشمارد. استخفاف يعنى سبك شمردن، كم‏اهميت شمردن. حالا اين نمازِ با همه‏ى اين خصوصيات، با همه‏ى اين فضائل، چقدر از انسان وقت ميگيرد؟ نماز واجب ما - اين هفده ركعت - اگر انسان بخواهد با دقت  و با قدرى ملاحظه بخواند، فرض كنيد سى و چهار دقيقه وقت ميگيرد،  والّا كمتر وقت خواهد گرفت. ما گاهى اوقات ميشود كه پاى تلويزيون در انتظار برنامه‏اى كه مورد علاقه‏ى ماست نشسته‏ايم و قبل از آن، دائم تبليغات، تبليغات، تبليغات - بيست دقيقه، پانزده دقيقه - كه هيچ كدام هم به درد ما نميخورد، مى‏نشينيم گوش ميكنيم و بيست دقيقه وقتمان را از دست ميدهيم، براى خاطر آن برنامه‏اى كه ميخواهيم. بيست دقيقه‏هاى زندگى ما اينجورى است. منتظر تاكسى ميشويم، منتظر اتوبوس ميشويم، منتظر رفيقمان ميشويم كه بيايد جائى برويم، منتظر استاد ميشويم كه سر كلاس دير كرده، منتظر منبرى ميشويم كه دير به مجلس رسيده؛ همه‏ى اينها - ده دقيقه، پانزده دقيقه، بيست دقيقه - به هدر ميرود. خوب، اين بيست دقيقه و بيست و پنج دقيقه و سى دقيقه را براى نماز - اين عمل راقى، اين عمل بزرگ - مصرف كردن مگر چقدر اهميت دارد.

در بین جوانان بيش از ديگران بايد به نماز اهميت داد. جوان با نماز دلش روشن ميشود، اميد پيدا ميكند، شادابى روحى پيدا ميكند، بهجت پيدا ميكند. اين حالات بيشتر مال جوانهاست، بيشتر مال موسم جوانى است؛ ميتواند لذت ببرد.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 23:36 |  لینک ثابت   • 

جمعه 2 اسفند1387

ارزش نماز

تک تک ما باید به این نکته توجه کنیم که نماز جسمى دارد و روحى. نماز قالبى دارد و مضمونى؛ مواظب باشيم جسم نماز از روح نماز خالى نماند. نميگوئيم جسم بى‏روح نماز هيچ اثرى ندارد؛ چرا، بالاخره يك اثركى دارد؛ اما آن نمازى كه اسلام و قرآن و شرع و پيغمبر و ائمه (عليهم‏السّلام) اين همه روى آن تأكيد كردند، نمازى است كه جسم و روحش هر دو كامل باشد. اين جسم هم متناسب با همان روح فراهم شده؛ قرائت دارد، ركوع دارد، سجود دارد، به خاك افتادن دارد، دست بلند كردن دارد، بلند حرف زدن دارد، آهسته حرف زدن دارد. اين تنوع براى پوشش دادن به همه‏ى آن نيازهائى است كه به وسيله‏ى نماز بايستى برآورده شود كه هر كدام رازى در جاى خود دارد و مجموعه‏ى اينها، قالب و شكل نماز را به وجود مى‏آورد. اين شكل خيلى مهم است، ليكن روح اين نماز توجه است؛ توجه. بدانيم چه كار داريم ميكنيم. نماز بى‏توجه - همان طور كه عرض كردم - اثرش كم است.

شما از يك تكه الماس چند قيراطىِ خيلى ارزشمند دو جور ميتوانيد استفاده كنيد. يك جور اين است كه مثل يك الماس، مثل يك سنگ قيمتى از آن استفاده كنيد، يكى هم اين است كه آن را به عنوان سنگ ترازو به كار ببريد و به جاى سنگ چند گرمى تو ترازو بگذاريد و در مقابلش مثلاً فلفل يا زردچوبه بكشيد! اين هم استفاده‏ى از الماس است؛ اما چه جور استفاده‏اى؟! اين مثل تضييع الماس است. البته باز هم با شكستن الماس فرق دارد؛ باز هم همين‏قدر، شكستن از او بدتر است؛ اما استفاده‏ى از الماس هم اين نيست كه آدم او را سنگ ترازو قرار بدهد و با او فلفل و زردچوبه وزن كند. با نماز مثل الماسى كه سنگ ترازو كرده‏ايم، نبايد رفتار كنيم. نماز خيلى ذى‏قيمت است.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 22:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه 26 بهمن1387

نماز: کنترل کننده پیل مست درون

 

نماز: کنترل کننده پیل مست درون

هر انسانى در درون خود يك نفس سركش دارد، يك پيل مست كه اگر انسان مراقبش بود، با چكش مرتب بر سر او كوبيد، او انسان را به هلاكت نخواهد انداخت؛ رفتار او كنترل خواهد شد و همين نفس انسانى مايه‏ى پيشرفت انسان خواهد شد. نفس، مجموعه‏ى غرائز انسانى است كه اگر اين غرائز درست كنترل شوند، در راه صحيح به كار گرفته شوند، درست اعمال شوند، انسان را به اوج كمال خواهند رساند. اشكال اين است كه این غرائز مستى ميكنند. بايستى يك كنترل كننده‏اى وجود داشته باشد. اگر ظلم در دنيا هست، ناشى از بدمستى غرائز و نفسانيات يك يا چند نفر يا يك مجموعه است؛ اگر فحشاء در دنيا هست، همين جور؛ اگر اهانت به انسان و پامال كردن كرامت انسان در دنيا وجود دارد، همين جور؛ اگر فقر در دنيا هست، بخش عظيمى از جامعه‏ى بشرى دچار محروميت از نعم الهى بر روى زمينند، به خاطر همين است. نفسانياتِ مجموعه‏ى ستمگر، ظلم را به وجود مى‏آورد. مجموعه‏ى مستكبر، استضعاف را به وجود مى‏آورد. مجموعه‏ى تمامت‏خواه و فزونى‏طلب و بى‏رحم، فقر را به وجود مى‏آورد، گرسنگى را به وجود مى‏آورد. اين نفسانيات است كه اين همه مفاسد در عالم از اولِ تاريخ تا امروز وجود داشته و هرچه انسان در به كارگيرىِ توانائى‏هاى گوناگونى كه خدا در او به وديعت گذاشته، جلوتر رفته، اين كمتر نشده، بيشتر شده؛ «چو دزدى با چراغ آيد گزيده‏تر برد كالا». آن ظالمى كه بمب اتم دارد، فرق ميكند با آن ظالمى كه فقط با شمشير ميجنگد. اين نفسانيات براى انسانها خطرناك‏تر شده‏اند.

يك چنين چيزى در وجود انسانها هست. همه‏ى انسانها مبتلا به اين پيل مست در درون وجود خودشان هستند كه بايد اين را مهار كنند. اين مهار با ذكر خداست؛ با ياد خداست؛ با پناه بردن به خداست؛ با احساس نياز به پروردگار است؛ با احساس حقارت خود در مقابل عظمت الهى است؛ با احساس زشتى‏هاى خود در مقابل جمال مطلق حق متعال است. اينها همه‏اش ناشى از ذكر است. انسانى كه باتقواست، يعنى مراقب خودش هست و متذكر هست، منشأ شر و ظلم و فساد و طغيان و بدى به اين و آن نميشود. آن ذكر الهى  مرتب دارد او را نهى ميكند؛ مرتب دارد او را باز ميدارد: «الصّلوة تنهى». «تنهى» يعنى نهى ميكند، نه اينكه دست و پاى انسان را ميبندد؛ غرائز را از كار مى‏اندازد. بعضى خيال ميكنند «الصّلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر»، معنايش اين است كه اگر نماز خواندى، ديگر فحشا و منكر از بين خواهد رفت؛ نه، معنايش اين است كه وقتى نماز ميخوانى، آن واعظ درونىِ تو كه با نماز جان گرفته، او مرتب به تو از بدىِ فحشاء و منكر ميگويد. و گفتن و تكرار كردن و بر دل فرو خواندن، طبعاً اثر دارد و دل را خاضع و خاشع ميكند. لذاست مى‏بينيد نماز تكرار بايد شود. روزه، سالى يك بار؛ حج، عمرى يك بار؛ نماز، هر روز چند بار بايد تكرار شود. اهميت نماز اينجاست.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 0:32 |  لینک ثابت   • 

جمعه 4 بهمن1387

نماز: کلیدی ترین داروی تجویز شده از سوی خدا

 

انجام همه ی واجبات شرعی و اجتناب از همه ی محرمات را می توان مانند مجموعه دارویی دانست که از سوی پروردگار متعال برای تقویت بنیه ی روحی و اصلاح امور دنیا و آخرت انسان (چه اصلاح جامعه و چه اصلاح فرد) تجویز شده است. منتها در این مجموعه بعضی از عناصر کلیدی هستند که شاید بشود گفت «نماز» کلیدی ترین این عناصر است. وقتی ما می بینیم در شرع مقدس اسلام -چه در قرآن، چه در کلمات نبی مکرم و  چه در فرمایشات معصومین- این همه راجع به نماز ترغیب و تشویق و اهتمام نشان داده شده، کشف می کنیم که این نماز در بین مجموعه ی داروهای درمانگر بیماریهای جسمی و روحی و فردی و اجتماعی انسان، آن عنصر اصلی یا یکی از اصلی ترین عناصر است.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 10:19 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 8 آذر1386

حدیث

حدیث

 

از امام باقر علیه السلام نقل شده است که حضرت رسول اکرم فرمودند:

«چون بنده ی مومن به سوی نماز بر می خیزد، خداوند عالم نظر رحمت به سوی او می افکند، و روی لطف و احسان به سوی او می دارد؛ و رحمت او بالای سرش تا آسمان بر او سایه می اندازد، و ملایکه گرد او را احاطه می نمایند تا آفاق آسمان. و حق تعالی ملکی را موکل می سازد، که بر بالای سر او ایستاده، بگوید: اگر بدانی که منظور نظر رحمت کیستی و با که مناجات می کنی، هر آینه به غیر او التفات ننمایی و هرگز از جای نماز حرکت نکنی.»

(بحارالانوار جلد 84 صفحه 241 حدیث 26)

 

نوشته شده توسط عبد الله در 10:52 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 27 دی1385

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست...

 

آقاي بهجت حفظه الله تعالي می فرمایند: نماز يعني صحبت با دوست. هرچقدر دوستت رو بيشتر دوست داشته باشي، در موقع صحبت كردن بيشتر در اون محو مي شي. دارند با هم حرف مي زنند يه دفعه مي بيني چهار ساعت گذشت. تو كه با جون كندن نماز مي خوني و دوست داري زود زود نماز رو بخوني تا تموم بشه، دوستت رو نشناختي؛ هنوز با دوستت دوست نشدي. فقط خدا با تو دوسته. و چقدر زشته كه اون با ما دوسته و ما تحويل نمي گيريم.

ويل دورانت مورخ مشهور مسيحي، يه جمله ی خيلي زيبا داره؛ مي گه: «چه خوش آهنگ است صداي مؤذن در گوش مسلمان و غير مسلمان كه اين جانهاي محبوس در پيكرهاي خاكي را از فراز هزاران مسجد دعوت مي كند به سوي بخشنده ی زندگي و به جان با او پيوند مي گيرند.» خيلي زشته براي ما، كه يه مسيحي نمازِ ما رو اينقدر زيبا شرح بده و يك چنين تفسيري از نماز داشته باشه و ما خودمون نفهميم داريم چيكار مي كنيم.

يكي از چيزهايي كه باعث مي شه آدم نماز رو خوب بفهمه اين نمازهاي نوافل هست. شب يا نيمه شب، 5 دقيقه، ده دقيقه، قبل از خوابت، وضو بگير، دو ركعت نماز بخون. هيچ نيتي هم نمي خواد بكني. اگه مي خواي ساعت 11 بخوابي، ساعت 11:5 بخواب. حوصله ی نماز شب نداري؟ 2 ركعت همين طوري بخون؛ بگو نماز عشقي! مي خوام عشقم رو ثابت كنم. 2 ركعت نماز مي خوام بخونم ببينم چه مزه اي هست؟ شما هميشه هر وقت گشنه تون هست غذا مي خوريد؟ خيلي وقتها هم يه غذاي خوشمزه كه مي بينيد مي خوريد ديگه. حالا گشنه ات هم نباشه؛ وقتش هم نباشه. دو ركعت نماز هم همين جوري براي عشق كردن بخون.

 

حاج آقا حسين فاطمي رحمه الله عليه نقل كردند: لحظات آخر عمر آميز جواد آقا ملكي تبريزي رحمه الله عليه، اطرافیان ایشون من رو صدا زدن گفتند: «سريع بيا آقا تو حالت احتضار هستند.» مي گفت تا رفتم، ديدم ايشون استحمام كردند، قشنگ، تميز، ‌پاك، رو به قبله نشسته اند. تا من رو ديدند سلام كردند، فرمودند: چطوري؟

گفتم: بله خوبم. آقا ! گفتند حالتون بده.

 گفت: نه، اشتباه به عرضتون رسوندن؛ بهترين لحظات عمرم همين الانه.

بعد مي گفت قشنگ وضو گرفت رو به قبله ايستاد. اون مقدمات تكبيره الاحرام رو گفت: «ان صّلاتي و نسکی و محياي و مماتي لله رب العالمين . . .» رو گفت؛ اذان و اقامه رو هم گفت؛ قد قامت الصلاه، الله اكبر ....... و از دنيا رفت!

 

«الصلاه معراج المؤمن» وقتي «الله اكبر» مي گي قراره به معراج بري ديگه. در روايت در شرح «قد قامت الصلاه» داريم:‌ وقتي مي گي «قدقامت الصلوه» گويي كه داري مي گي وقت زيارت خداوند رسيده. «الصلوه» در اينجا به معناي زيارت خداونده.

 

يه خاطره هم از همين دوره زمونه ی خودمون خدمتتون بگم: حاج آقاي روحاني نژاد از مبلغين خوب و باصفاي مشهد مقدس، در مسجدالحرام نمازش رو خوند؛ رو به قبله نشست؛ سلام داد و مُرد! سن و سالش هم حدود 45 يا 46 سال بود.

 

اونهايي كه خوب نماز ميخونند نماز موقع مرگ هم ولشون نمي كنه. اونهايي كه خوب با خداشون ارتباط برقرار مي كنند، خداوند لحظه مرگ مي دونه كجا از دنيا برن. چقدر كساني كه بعد از نماز سجده كردند و رفتند. سلام دادن و رفتند؛ تكبيره الاحرام گفتند و رفتند؛ اينها، كساني هستند كه حقيقت نماز رو درك كردند.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 7:22 |  لینک ثابت   • 

جمعه 22 دی1385

نماز خوب

یکبار یک نمازِ خوب بخوان

آيا كسي هست كه روزي چند مرتبه بگه: «الرحمن الرحيم» باز هم نسبت به خدا بدبين باشه؟ آيا كسي هست چند مرتبه بگه: «مالك يوم الدين» و يوم الدين رو نبينه؟ يه بزرگواري از دوستان ما در نماز وقتي كه مي خواست بگه مالك يوم الدين چشمهاش رو مي بست، گفتن: آقا! در نماز مكروهه كه چشمات رو ببندي مگر براي حضور قلب. گفته بود: شما نمي فهميد، وقتي من مي گم: «مالك يوم الدين» يوم الدين رو مي بينم.

اين ديدن، اون باطني است كه بهش مي رسيم. حقيقت نماز اينه. يه مقداري ماها نسبت به نماز وضعمون ناجور شده. گره هايي كه تو كارهاي معنوي مي خوره، مال همينه. نمي خواد دائم مطالعه كني، علم رو در مغزت انبار كني؛ يه بار يه نمازِ خوب بخون. امام (ره ) مي فرمودند: من اگر دو ركعت نماز مقبول بخونم مسئله ام حله.

 

نوشته شده توسط عبد الله در 4:37 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 29 آذر1385

حقیقت و ماهیت نماز

حقيقت و ماهيّت نماز

نماز يعنى اينكه بنده در برابر خداوند بايستد و اظهار بندگى كند و دست نياز به سوى او داشته باشد. كسى كه به نماز مى ايستد بايد محضر خدا را درك كند و بداند در برابر چه مقامى ايستاده است و در نتيجه، وظيفه بندگى را با نهايت خضوع و خشوع به جاى آورد.

وقتى ما به نماز مى ايستيم، كمتر به نماز توجه داريم و توجهمان به ساير مسائل معطوف مى گردد، گاهى مسائلى كه مربوط به ده ها سال قبل است، به خاطرمان مى آيد. تازه وقتى مى خواهيم سلام بدهيم متوجه مى شويم كه نماز مى خوانديم! چقدر زشت و ناپسند است كه ما در مقابل خدا بايستيم و توجه نداشته باشيم در برابر چه كسى ايستاده ايم و چه مى گوييم! خداوند اين حالت را از علايم منافقان به شمار آورده است:

«وَ لايَأْتُونَ الصَّلوةَ اِلاّ وَ هُمْ كُسالى...» ( توبه/54.)

و نيز در روايتى وارد شده است، كسى كه نماز مى خواند، ولى دل به نماز نمى سپرد، آيا نمى ترسد كه او را به صورت الاغ مسخ كنم. آن قدر بى توجهى در نماز زشت و ناشايست است كه كسى كه بدان مبتلا گردد، مستحق اين است كه به صورت الاغى مسخ شود؛ در واقع او انسان نيست. چطور ممكن است انسان در برابر بزرگى بايستد و هيچ توجهى به او نداشته و دلش جاى ديگر باشد، چه رسد به اينكه در برابر خداى جهان بايستد ـ خدايى كه همۀ هستى، همۀ خوبى ها و همۀ نعمت ها از اوست ـ و به اندازۀ توجه به يك انسان معمولى نيز به او اعتنا و توجه نكند!

آيا وقتى انسان در برابر ديگرى ايستاده و با او سخن مى گويد، رويش را از او بر مى گرداند؟ و اگر چنين كند عقلا نمى گويند او ديوانه است؟ البته خداى متعال جسم نيست كه صورت ما به طرف او متمايل گردد، بلكه ارتباط و مواجهه با خدا توسط دل انجام مى گيرد، چرا كه او بر هر چيزى احاطه دارد و تنها با دل مى توان با او روبرو شد، حال اگر دل را از او منصرف سازيم و به نماز توجه نداشته باشيم، روى از خدا برگردانده ايم.

آيا كسى كه خداوند، از روى لطف، بدو اجازه داده در حضور او بايستد و با او سخن گويد و به درد دل و مناجات بپردازد ـ به جاى غنيمت شمردن اين فرصت و شكر بر اين نعمت بزرگ ـ جا دارد از او غافل گردد؟ شخصيتهاى بزرگ به راحتى به انسان بار نمى دهند و اجازه نمى دهند هركسى به خدمت آنها برسد، امّا خداوند متعال به جهت محبّت بى حدّش، درِ خانه اش را به سوى همه انسانها باز گذاشته و به آنها اجازه داده روى به سوى او داشته باشند. حال بايد فرصت را غنيمت بشماريم و با تمام وجود روى به سوى او داشته باشيم و تنها توجهمان به سوى او باشد.

اگر كسى به خدا اعتقاد نداشت و معتقد نبود كه در محضر خداست طبيعى است كه به او اعتنايى ندارد، ولى كسى كه به خدا اعتقاد دارد و مى داند در برابر خدا ايستاده، بى اعتنايى او زشت و ناشايست است، لذا در روايت تعبير «عَجِبتُ» به كار رفته است: خداوند مى فرمايد من تعجب مى كنم از اينكه بنده ام در برابر من مى ايستد؛ ولى نشاط و توجه ندارد.

البته حالاتى مثل تعجب، ترس، اندوه و ساير احساسات، به موجود مادى كه به مادّه تعلّق دارد اختصاص دارد و خداى متعال منزّه است از اينكه از چيزى تعجب كند، يا بترسد و يا اندوهگين شود و اگر خداوند اين تعابير را درباره خويش به كار برده، خواسته است به زبان ما سخن گفته باشد.

نوشته شده توسط عبد الله در 22:40 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 26 آذر1385

لزوم توجه به نماز

لزوم توجه به نماز

«يا اَحْمَدُ؛ عَجِبْتُ مِنْ ثَلاثَةِ عَبيد: عَبد دَخَلَ في الصَّلوةِ وَ هُوَ يَعْلَمُ اِلى مَنْ يَرْفَعُ يَدَيْهِ وَ قُدّامَ مَنْ هُوَ وَ هُوَ يَنْعِسُ »

 

در قسمتی از حديث شريف معراج خداوند خطاب به پيامبر مى فرمايد:

اى محمد؛ از سه دسته از بندگانم در شگفتم، دسته اول: بنده اى كه به نماز مى ايستد و مى داند دستان خود را به سمت چه كسى بلند كرده و در برابر چه كسى ايستاده، و در عين حال خواب آلوده است!

اين فراز از روايت به نكته اى اشاره دارد كه درد همه ماست و لااقل اكثر ما بدان مبتلاييم و آن اينكه حق نماز را ادا نمى كنيم؛ گرچه هر كس آگاهى و معرفت بيشترى دارد، بايد توجه بيشترى به نماز داشته و اهميّت آن را بهتر درك كند.

سر بسته همه مى دانيم كه نمازمان در خور و شايسته پذيرش الهى و به مانند نمازى كه اولياى الهى برپا مى دارند نيست و نيز مى دانيم آثار و ثمراتى كه در قرآن و روايات براى نماز ذكر شده است، بر نماز ما مترتّب نمى گردد؛ ولى بسيارى از ما، به تفصيل، به ميزان كوتاهى و تقصير خود آگاه نيستيم، لذا بايد سعى كنيم به ميزان نقص و عيب نمازمان پى ببريم. زشتى و عيب نمازى را كه بدون حضور قلب و از روى بى حالى آورده مى شود، بدانيم و نيز بينديشيم كه اگر نماز كامل و شايسته اى مى خوانديم، چقدر از فرصت بر پاى دارى نماز بهره مى گرفتيم و به چه نتايج والايى دست مى يافتيم و اكنون كه بدون حضور قلب و توجه نماز مى خوانيم، چه نتايج و منافعى را از دست مى دهيم و چه زيانهايى متوجه ما مى گردد.

شايسته است قدرى در نماز اولياى خدا نگريسته و با مقايسه نماز آنان با نماز خود، به نقايص و عيوب نمازمان پى ببريم؛ چرا كه با مقايسه ضعيف با قوى و ناقص با كامل، بهتر به ميزان عيب و نقص پى مى بريم.

البته براى جبران نقيصه كوتاهى و بى توجهى در نماز، بزرگان كتاب هايى نوشته اند كه از جمله آن كتاب ها «اسرارالصلوۀ» مرحوم ميرزا جواد آقاى تبريزى و نيز «سِرّالصلوۀ» امام، رضوان الله عليه، است و ما نیز در پستهای بعدی به شمّه اى از مطالبى كه درباره اهمیت نماز مطرح شده، اشاره مى كنيم.

نوشته شده توسط عبد الله در 23:58 |  لینک ثابت   • 

ترجمه قالب
رضا امین زاده
 
Powered By
BLOGFA.COM